مطالب پیشنهادی![]()
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
انعطش روحی فقلت ویح روحی مالها
ذاق من شعشاع خمر العشق روحی جرعه
طار فی جو الهوی و استقلعت اثقالها
صار روحی فی هواه غارقا حتی دری
لو تلقاه ضریر تائه احوالها
فی الهوی من لیس فی الکونین بدر مثله
ان روحی فی الهوی من لا تری امثالها
لم تمل روحی الی مال الی ان اعشقت
رامت الاموال کی تنثر له اموالها
لم تزل سفن الهوی تجری بها مذ اصبحت
فی بحار العز و الاقبال یوما یالها
عین روحی قد اصابتها فاردتها بها
حین عدت فضلها و استکثرت اعمالها
افلحت من بعد هلک ان اعوان الهوی
اعتنوا فی امرها ان خففوا حمالها
آه روحی من هوی صدر کبیر فائق
کل مدح قالها فیه ازدرت اقوالها
ییاس النفس اللقاء من وصال فائت
حین تتلو فی کتاب الغیب من افعالها
حبذا احسان مولی عاد روحا اذ نفث
ناولتها شربه صفی لها احوالها
ان روحی تقشع اللقیات فی الماضی مدا
ثم لا تبصر مضی اذ تفکر استقبالها
اختفی العشق الثقیل فی ضمیری دره
ان روحی اثقلت من دره قد شالها
مثله ان اثقل الیوم المخاض حره
اوقعتها فی ردی لم تغنها احجالها
غیر ان سیدا جادت لها الطافه
ان روحی ربوه و استنزلت اطلالها
سیدا مولی عزیزا کاملا فی امره
شمس دین مالک اوفت لها آمالها
صادف المولی بروحی و هی فی ذاک الردی
من زمان اکرمته ما رات اذلالها
جاء من تبریز سربال نسیج بالهوی
اکتست روحی صباحا انزعت سربالها
قالت الروح افتخارا اصطفانا فضله
ثم غارت بعد حین من مقال نالها
غزل شماره ۲۷۵ از دیوان شمس مولانا با بیانی قدرتمند از تأثیر دیدار جمال معشوق بر روح و ایجاد تحولی عظیم در آن آغاز میشود: «اَبْصَرَتْ رُوحِی مَلِیحاً زَلْزَلَتْ زَلْزَالَهَا / انعَطَشَ رُوحِی فَقُلتُ وَیحَ رُوحِی مَالَهَا». شاعر میگوید: “(به زبان عربی) روحم زیبارویی (ملیحا) را دید و زمینلرزهی (زلزال) خود را لرزاند”. “ابصرت روحی” نشاندهندهی ادراک باطنی و دیدن معشوق با چشم جان است، نه با چشم سر. “ملیحا” به معشوق الهی، پیر کامل، یا شمس تبریزی با جمال روحانی و دلنشین اشاره دارد. “زلزلت زلزالها” بیانگر تحول و دگرگونی عمیق و بنیادینی است که در اثر این دیدار در روح رخ داده، گویی تمام هستی روح به لرزه درآمده است. “روحم تشنه شد، پس گفتم: وای بر روحم، چه شده او را؟”. این تحول و لرزش باطنی با تشنگی شدید روحانی همراه است که نشان از طلب بیشتر و نیاز به سیراب شدن از منبع این زیبایی دارد. این آغاز، بیانگر تجربهی یک مکاشفهی روحانی عمیق، تأثیر دهشتناک و دگرگونکنندهی جمال الهی، و بیداری تشنگی شدید درونی در پی آن است.
«ذَاقَ مِنْ شَعْشَاعِ خَمْرِ العِشْقِ رُوحِی جُرعَةً / طَارَ فِی جَوِّ الهَوَی وَ استَقَلَّعَتْ اَثقَالَهَا». نوشیدن از شراب عشق و سبکبالی روح: “(به زبان عربی) روحم از پرتو (شعشاع) شراب عشق (خمر العشق) جرعهای چشید”. این شراب عشق، نه بادهی انگوری، بلکه معرفت و جذبهی الهی است که با چشیدن جرعهای از آن، روح مست و بیخود میشود. “شعشاع” به تابش و پرتو این شراب اشاره دارد. “در فضای هوس (هوی) پرواز کرد و بارهای سنگین خود را برکند”. “جو الهوی” فضای عشق و طلب الهی است که روح در آن به پرواز درمیآید. “استقلعت اثقالها” نشاندهندهی رهایی روح از تعلقات مادی، غمها، و سنگینیهای جسمانی است که در اثر مستی عشق حاصل میشود. این بیت، بیانگر تأثیر حیاتبخش شراب عشق، رهایی روح از بند تعلقات، و پرواز در عالم معناست.
«صَارَ رُوحِی فِی هَوَاهُ غَارِقاً حَتَّیٰ دَرَیٰ / لَوْ تَلقَاهُ ضَرِیرٌ تَائِهٌ اَحْوَالَهَا». غرق شدن در عشق و درک حال عاشق توسط دیگران: “(به زبان عربی) روحم در هوای او (عشق او) چنان غرق شد که درک کرد و فهمید”. این غرق شدن در عشق موجب نوعی آگاهی و درک میشود که ورای ادراکات عادی است. “اگر نابینایی سرگردان (ضریر تائه) احوال آن (روح) را ببیند”. اشاره به شدت تأثیر عشق بر روح که حتی فردی نابینا و سرگردان نیز میتواند حال او را درک کند و به احوال او پی ببرد. این بیت، بیانگر شدت غرق شدن در عشق الهی و آشکار بودن احوال عاشق برای دیگران، حتی کسانی که فاقد بصیرت ظاهری هستند، است.
«فِی الهَوَیٰ مَن لَیْسَ فِی الکَوْنَیْنِ بَدْرٌ مِثلُهُ / اِنَّ رُوحِی فِی الهَوَیٰ مَنْ لا تَریٰ اَمثَالَهَا». بیهمتایی معشوق و روح عاشق در وادی عشق: “(به زبان عربی) در عشق (این کس) کسی است که در دو جهان ماه کاملی مانند او نیست”. تأکید بر بینظیر بودن معشوق (شمس) در تمام عالم وجود و مقایسهی او با ماه کامل. “همانا روح من در عشق کسی است که مانند او دیده نمیشود”. روح عاشق نیز در این وادی به مرتبهای میرسد که در بیهمتایی معشوق، بینظیر میشود. این بیت، بیانگر بیهمتایی معشوق در جمال و کمال، و همردیف شدن روح عاشق با او در این بیهمتایی است.
«لَمْ تَمِلْ رُوحِی اِلَیٰ مَالٍ اِلَیٰ اَنْ اَعْشَقَتْ / رَامَتِ الاَموَالَ کَی تَنْثُرَ لَهُ اَموَالَهَا». بیمیلی روح به مال تا زمانی که عاشق شد: “(به زبان عربی) روح من به مال و ثروت تمایل پیدا نکرد، تا زمانی که عاشق شد”. قبل از ورود به وادی عشق، روح دلبستگی به امور مادی نداشت. “آرزوی اموال داشت تا آنها را برای او (معشوق) نثار کند”. بعد از عاشق شدن، روح نه برای خود، بلکه برای نثار در راه معشوق، آرزوی مال میکند. این بیت، بیانگر تغییر دیدگاه روح نسبت به مال در اثر عشق و آرزوی فداکاری و نثار در راه معشوق است.
«لَمْ تَزَلْ سُفُنُ الهَوَیٰ تَجْرِی بِهَا مُذْ اَصْبَحَتْ / فِی بِحَارِ العِزِّ وَ الاِقْبَالِ یَوْماً یَا لَهَا». سیر کشتی روح در دریای عشق: “(به زبان عربی) کشتیهای هوس (هوی) پیوسته او (روح) را میبرند، از زمانی که صبح شد”. “سفن الهوی” نمادی از نیروها و امواج عشق الهی است که روح را با خود در این مسیر میبرد. “مذ اصبحت” اشاره به آغاز سلوک و بیداری روحانی است. “در دریاهای عزت و اقبال، چه روزی!” سیر این کشتی در دریای پرعزت و پربرکت عشق الهی است که روزی مبارک و پر از سعادت را برای روح رقم میزند. این بیت، بیانگر سیر پیوستهی روح در مسیر عشق تحت تأثیر جذبات الهی و دستیابی به عزت و سعادت در این راه است.
«عَیْنُ رُوحِی قَدْ اَصَابَتْهَا فَاَرْدَتْهَا بِهَا / حِینَ عَدَّتْ فَضْلَهَا وَ استَکثَرَتْ اَعمَالَهَا». تأثیر نگاه معشوق و فنای خودبینی: “(به زبان عربی) چشم روحم به او (معشوق) اصابت کرد و او (روح) را با آن به زمین انداخت”. نگاه نافذ و پرجذبهی معشوق موجب فنا و بیخودی روح میشود. “در آن هنگام که (روح) فضیلت خود را شمرد و اعمال خود را زیاد دید”. این فنا در زمانی رخ میدهد که روح دچار خودبینی و غرور به اعمال خود شده بود. این بیت، بیانگر تأثیر نگاه معشوق در محو کردن خودبینی و فنای درونی عاشق است.
«اَفلَحَتْ مِنْ بَعْدِ هَلْکٍ اِنْ اَعْوَانَ الهَوَیٰ / اِعتَنَوا فِی اَمرِهَا اِنْ خَفَّفُوا حِمَالَهَا». رستگاری پس از فنا به یاری عشق: “(به زبان عربی) رستگار شد پس از هلاکت (فنا)، همانا یاران هوس (عشق) در کار او (روح) اهتمام ورزیدند”. پس از فنا و بیخودی در اثر دیدار معشوق، روح به رستگاری و بقای بعد از فنا میرسد و این به یاری اعوان الهی (انوار الهی یا یاران طریق) صورت میگیرد. “اگر بارهای سنگین او را سبک کنند”. این یاری و اهتمام در سبک کردن حمایل و تعلقات روح تجلی مییابد. این بیت، بیانگر رستگاری پس از فنا، نقش اعوان الهی در این مرحله، و رهایی از بارهای سنگین تعلقات است.
«آهِ رُوحِی مِنْ هَوَیٰ صَدْرٍ کَبِیرٍ فَائِقٍ / کُلَّ مَدْحٍ قَالَهَا فِیهِ اِزْدَرَتْ اَقْوَالَهَا». آه جان از عشق سینه ای بزرگ و برتر و ناچیز شمردن تمام ستایشها: “(به زبان عربی) آه بر روحم از هوای (عشق) سینهی بزرگ (صدر کبیر) و برتر (فائق)”. اشاره به عظمت معنوی و جایگاه والای معشوق (صدر کبیر) که عشق او موجب آه و بیقراری روح میشود. “هر ستایشی (مدح) که در وصف او گفته شده، (روح) آن اقوال را ناچیز (ازدرت) شمرد”. روح در برابر عظمت معشوق، تمام توصیفها و ستایشها را قاصر میبیند و ناچیز میشمرد. این بیت، بیانگر عظمت معنوی معشوق، آه و بیقراری عاشق در این عشق، و ناچیز شمردن هرگونه وصف و ستایش در برابر اوست.
«اِنَّ رُوحِی تَقعُرُ اللِّقیَاتِ فِی المَاضِی مَدَیٰ / ثُمَّ لَا تُبْصِرُ مُضِیّاً اِذْ تُفَکِّرُ استِقبَالَهَا». تمرکز روح بر آینده در پرتو امید وصال: “(به زبان عربی) همانا روح من در گذشته، دیدارها را در عمق خود جای میدهد (یا رنج میبرد از دیدارها)”. اشاره به تجربیات گذشتهی روح اعم از وصالها و فراقها. “سپس گذشته را نمیبیند، هرگاه به آیندهاش (استقبالها) فکر میکند”. با امید به آینده و وصال معشوق، روح از گذشته دل میکند و تمام توجهش به آیندهی روشن معطوف میشود. این بیت، بیانگر تأثیر امید وصال در رهایی از بند گذشته و تمرکز بر آیندهی معنوی است.
«اختَفَی العِشقُ الثَّقِیلُ فِی ضَمِیرِی دُرَّةً / اِنَّ رُوحِی اَثقَلَتْ مِنْ دُرَّةٍ قَدْ شَالَهَا». پنهان شدن عشق در باطن و سنگینی آن: “(به زبان عربی) عشق سنگین (ثقیل) در باطن (ضمیر) من مانند مرواریدی (درة) پنهان شد”. عشق حقیقی با وجود سنگینی و عظمتش، در عمق باطن عاشق پنهان میماند و مانند مرواریدی ارزشمند است. “همانا روح من از مرواریدی که برداشت، سنگین شد”. این مروارید عشق، با وجود ارزشمندی، بار سنگینی بر روح عاشق میگذارد. این بیت، بیانگر پنهان بودن و عظمت عشق در باطن و بار سنگینی که بر دوش عاشق میگذارد است.
«مِثلُهُ اِنْ اَثقَلَ الیَومَ المَخَاضُ حُرَّهَا / اَوقَعَتْهَا فِی رَدَیٰ لَمْ تُغنِهَا اَحْجَالَهَا». تمثیل سنگینی عشق به درد زایمان: “(به زبان عربی) مانند آنکه سنگینی زایمان (مخاض) امروز زن آزاده (حرها) او را در هلاکت (ردی) انداخت و جواهراتش (احجالها) او را بینیاز نکرد”. درد و سنگینی عشق، مانند درد زایمان برای زن آزاده (زنی که قدر و قیمت دارد)، سخت و طاقتفرساست و حتی داراییها و زیباییهای او (احجالها) نیز در این حال سودی نمیبخشد و او را در معرض هلاکت قرار میدهد. این بیت، بیانگر شدت و سختی عشق و بیاثر بودن تمام تعلقات مادی در این مسیر است.
«غَیْرَ اَنَّ سَیِّداً جَادَتْ لَهَا اَلْطَافُهُ اِنَّ رُوحِی رَبْوَةً وَ استَنْزَلَتْ اَطلَالَهَا». لطف معشوق و رفعت روح عاشق: “(به زبان عربی) غیر از آنکه آقایی (سیدا) که لطفش بر او (روح) جاری شد”. اشاره به معشوق (سید) که با لطف و عنایت خود به روح عاشق نظر میکند. “همانا روح من بلندمرتبه (ربوة) شد و جایگاههای بلند خود را پایین آورد”. روح با دریافت لطف معشوق به مقام رفیعی میرسد و در عین حال، تمام عظمتها و داشتههای خود را در برابر او ناچیز میبیند. این بیت، بیانگر نقش لطف معشوق در رفعت مقام روح عاشق و تواضع او در برابر حق است.
«سَیِّداً مَوْلَیٰ عَزِیزاً کَامِلاً فِی اَمرِهِ شَمْسَ دِینٍ مَالِکاً اَوْفَتْ لَهَا آمَالَهَا». ستایش شمس تبریزی با صفات الهی: “(به زبان عربی) آقایی، مولایی عزیز، کامل در امرش، شمس دین، مالکی که آرزوهایش (آمالها) را محقق کرد”. این بیت به ستایش شمس تبریزی میپردازد و او را با صفاتی مانند سید، مولا، عزیز، کامل در امر الهی، شمس دین، و مالک توصیف میکند که توانایی برآورده کردن آرزوهای عاشقان را دارد. این بیت، بیانگر مقام والای شمس تبریزی در نگاه مولانا و نقش او به عنوان واسطهی فیض و تحقق آرزوهاست.
«صَادَفَ المَولیٰ بِرُوحِی وَ هِیَ فِی ذٰلِکَ الرَّدَیٰ مِنْ زَمَانٍ اَکْرَمَتْهُ مَا رَأتْ اِذلَالَهَا». دیدار مولا با روح در حال فنا و اکرام او: “(به زبان عربی) مولا با روحم ملاقات کرد، در حالی که او (روح) در آن هلاکت (ردی) بود”. اشاره به دیدار معشوق (مولا) با روح عاشق در حال فنا و بیخودی. “از زمانی که او (مولا) او (روح) را گرامی داشت، خواری و ذلت او را ندید”. از لحظهای که معشوق به روح توجه کرد و او را اکرام نمود، دیگر حالتی از خواری و پستی در او دیده نشد. این بیت، بیانگر دیدار معشوق با روح در حال فنا، و اکرام الهی که موجب رفع ذلت و خواری میشود، است.
«جَاءَ مِنْ تَبْرِیزَ سِرْبَالٌ نَسِیجٌ بِالهَوَیٰ / اکتَسَتْ رُوحِی صَبَاحاً اَنْزَعَتْ سِرْبَالَهَا». دریافت خلعت معنوی از شمس و تحول روح: “(به زبان عربی) سربال (لباس) بافته شده با هوس (عشق) از تبریز آمد”. اشاره به خلعت معنوی و فیضی که از سوی شمس تبریزی (مقیم تبریز) به روح عاشق رسید و این خلعت با عشق الهی بافته شده است. “روحم صبح آن را پوشید و سربال قبلی خود را درآورد”. روح در آغاز روز جدید (صبح، نماد بیداری) این خلعت معنوی را بر تن کرد و لباس کهنه و تعلقات قبلی خود را رها نمود. این بیت، بیانگر دریافت فیض و تربیت از شمس تبریزی و تحول و نو شدن روح در اثر آن است.
«قَالَتْ الرُّوحُ افتِخَاراً اصطَفَانَا فَضْلُهُ / ثُمَّ غَارَتْ بَعْدَ حِینٍ مِنْ مَقَالٍ نَالَهَا». افتخار روح و خجلت از سخن خود: “(به زبان عربی) روح با افتخار گفت: فضل و عنایت او ما را برگزید”. روح در حالت وجد و بیخودی از لطف و انتخاب الهی با افتخار سخن میگوید. “سپس بعد از مدتی از سخنی که به دست آورد (گفت)، خجل شد”. بعد از بازگشت به خود، روح از سخنی که در آن حال گفته بود (که ممکن است بوی انانیت یا غفلت بدهد)، شرمنده میشود. این بیت، بیانگر حالات مختلف روح در وجد و صحو و تأثیر آن بر گفتار و احساسات است.
غزل ۲۷۵ مولانا، غزلی است در بیان تجربهی عمیق و تحولآفرین روح در مسیر عشق الهی. پیام اصلی غزل، تأثیر قدرتمند دیدار جمال معشوق بر روح است که موجب لرزش و دگرگونی بنیادین، تشنگی شدید روحانی، و رهایی از بارهای سنگین تعلقات میشود. غزل بر بیهمتایی معشوق و روح عاشق در وادی عشق تأکید دارد و آرزوی فداکاری و نثار در راه معشوق را بیان میکند. سیر روح در دریای عشق الهی تحت تأثیر جذبات اوست و این سیر موجب عزت و سعادت میشود. نگاه معشوق موجب فنای خودبینی و رستگاری پس از هلاکت به یاری اعوان الهی میگردد. غزل بر عظمت معنوی معشوق، آه و بیقراری عاشق، ناچیز شمردن ستایشها، و رهایی از بند گذشته با امید وصال تأکید دارد. پنهان بودن و سنگینی عشق در باطن، شدت و سختی این مسیر، و بیاثر بودن تعلقات مادی نیز از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل بر نقش لطف معشوق در رفعت مقام روح و تواضع او، مقام والای شمس تبریزی به عنوان واسطهی فیض، دیدار مولا با روح در حال فنا، و اکرام الهی که موجب رفع ذلت میشود، اشاره میکند. دریافت خلعت معنوی از شمس و تحول و نو شدن روح در اثر آن، و حالات مختلف روح در وجد و صحو و تأثیر آن بر گفتار و احساسات نیز در غزل بیان شده است. غزل بر مکاشفهی روحانی، جمال الهی، تحول روح، تشنگی درونی، شراب عشق، رهایی از تعلقات، پرواز روح، بیهمتایی معشوق و عاشق، فداکاری، سیر در دریای عشق، عزت و اقبال، تأثیر نگاه معشوق، فنای خودبینی، رستگاری، اعوان الهی، رهایی از سنگینیها، عظمت معنوی معشوق، بیقراری، ناچیز شمردن ستایشها، امید وصال، پنهان بودن عشق، سنگینی عشق، شدت عشق، بیاثر بودن تعلقات، لطف معشوق، رفعت مقام، تواضع، شمس تبریزی، واسطهی فیض، دیدار مولا، اکرام الهی، رفع ذلت، خلعت معنوی، تحول روح، وجد، صحو، گفتار، و احساسات تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر