تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 267 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 267 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 267 دیوان شمس مولانا

قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
البدر غدا ساقی و الکأس ثریانا

الصبوه ایمانی و الخلوه بستانی
و المشجر ندمانی و الورد محیانا

من کان له عشق فالمجلس مثواه
من کان له عقل ایاه و ایانا

من ضاق به دار او اعطشه نار
تهدیه الی عین یسترجع ریانا

من لیس له عین یستبصر عن غیب
فلیأت علی شوق فی خدمه مولانا

یا دهر سوی صدر شمس الحق تبریز
هل ابصر فی الدنیا انسانک انسانا

طوبی لک یا مهدی قد ذبت من الجهد
اعرضت عن الصوره کی تدرک معنانا

من کان له هم یفنیه و یردیه
فلیشرب و لیسکر من قهوه مولانا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۶۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: تابش نور شراب ما بر دنیا

غزل شماره ۲۶۷ از دیوان شمس مولانا با بیانی از تأثیر فراگیر و نورانی شراب (عشق) عارفان بر تمام هستی آغاز می‌شود: «قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا / البدر غدا ساقی و الکأس ثریانا». شاعر می‌گوید: “(به زبان عربی) همانا دنیا روشن شد از نور شراب ما”. “حمیانا” به معنای شراب ما است و “اشرقت” به معنای درخشید و روشن شد. این تعبیر نشان می‌دهد که نور و روشنایی عالم نه از خورشید و ماه، بلکه از باده‌ی عشق و معرفتی است که در وجود عارفان و عاشقان الهی جریان دارد. این نور، نور باطن و تجلی حق است که از دل‌های روشن عارفان ساطع شده و جهان را منور می‌سازد. “(و) ماه بدر فردا ساقی است و جام ما ستاره‌ی ثریا است”. این بیت به عظمت و جایگاه رفیع ساقی (معشوق، یا پیر) و جام (وجود عاشق، ظرف دریافت فیض) اشاره دارد. ماه بدر (کامل و درخشان) در آینده (فردا) نقش ساقی را خواهد داشت و جام عارفان به مانند پروین (خوشه‌ی ستارگان پروین، نماد کثرت و درخشندگی) است. این آغاز، بیانگر عظمت نور عشق الهی که از عارفان متجلی می‌شود، و جایگاه والای ساقی و جام این باده است.

میل قلبی ایمان من و خلوت بستان من و دوستان مشجر و چهره گلگون

«الصبوه ایمانی و الخلوه بستانی / و المشجر ندمانی و الورد محیانا». ایمان و بستان و همنشین و چهره در نگاه عاشق: “(به زبان عربی) شوق و میل قلبی (به معشوق) ایمان من است”. ایمان حقیقی در نظر عاشق، همان شور و اشتیاق سوزان به حق است. “و خلوت (با او) بوستان من است”. تنهایی و خلوت‌گزینی با معشوق، برای عاشق به مانند بوستان و گلزاری سرسبز و دلگشاست. “و درختان (مشجر) همنشینان (ندمان) من هستند”. در نگاه عارف، تمام موجودات (مانند درختان) با او همدم و همراز می‌شوند. “و گل سرخ (الورد) چهره و رخسار (محیانا) ماست”. جمال و زیبایی حقیقی عاشق، در تجلی عشق الهی (مانند گل سرخ) نمایان می‌شود. این بیت، بیانگر حقیقت ایمان در نگاه عاشق (شوق قلبی)، مطلوبیت خلوت با معشوق، همدمی با کائنات، و تجلی عشق در چهره‌ی عاشق است.

عشق داشتن و در مجلس او بودن و عقل داشتن و دور بودن از او و ما

«من کان له عشق فالمجلس مثواه / من کان له عقل ایاه و ایانا». تفاوت جایگاه عاشق و عاقل: “(به زبان عربی) هر کس عشق دارد، جایگاه و منزل او در مجلس او (مجلس معشوق، محفل انس با حق) است”. کسی که در مسیر عشق گام برمی‌دارد، در جمع اهل دل و در محضر معشوق جای می‌گیرد. “هر کس عقل (جزئی، عقل معاش) دارد، از او و از ما دور است”. عقل محدود بشری، مانع رسیدن به حق و درک حال عاشقان است و صاحبان عقل جزئی از عالم عشق و مستی دورند. این بیت، بیانگر برتری عشق بر عقل در رسیدن به حق و دوری اهل عقل از عالم عاشقی است.

کسی که خانه‌اش تنگ و عطشش آتشین و هدایت به چشمه‌ی سیراب‌کننده

«من ضاق به دار او اعطشه نار / تهدیه الی عین یسترجع ریانا». راه نجات تشنگان و گرفتاران: “(به زبان عربی) هر کس خانه‌اش بر او تنگ شده (در قید عالم ماده گرفتار است) یا آتشی (آتش رنج، فراق، تعلقات) او را تشنه ساخته است”. هر کسی که در تنگنای مادی و رنج‌های دنیوی گرفتار است و جانش در عطش حقیقت می‌سوزد. “او را به سوی چشمه‌ای هدایت می‌کنی که سیراب بازمی‌گردد”. لطف و عنایت الهی و باده‌ی عشق، او را به سوی منبع حیات و معرفت هدایت می‌کند تا سیراب و آسوده شود. این بیت، بیانگر راه نجات از گرفتاری‌های مادی و رنج‌های درونی در پناه لطف و هدایت الهی است.

کسی که چشمی برای دیدن غیب ندارد و با شوق در خدمت مولانا آمدن

«من لیس له عین یستبصر عن غیب / فلیأت علی شوق فی خدمه مولانا». راه بینایی برای نابینایان غیب و خدمت مولانا: “(به زبان عربی) هر کس چشمی (چشم دل) ندارد که با آن غیب را ببیند و بصیرت یابد”. کسی که از درک حقایق غیبی و بصیرت باطنی محروم است. “پس باید با شوق در خدمت مولای ما (پیر کامل، شمس تبریزی) بیاید”. راه رسیدن به بصیرت باطنی و درک غیب، در پناه و خدمت انسان کامل است. این بیت، بیانگر نقش پیر و مراد در هدایت سالکان و لزوم خدمت به او با اشتیاق برای رسیدن به بصیرت است.

روزگار و صدر شمس الحق تبریز و دیدن انسان توسط انسان دیگر

«یا دهر سوی صدر شمس الحق تبریز / هل ابصر فی الدنیا انسانک انسانا». خطاب به روزگار و جایگاه بی‌نظیر شمس: “(به زبان عربی) ای روزگار، به جز سینه‌ی شمس الحق تبریزی (که سرشار از نور و معرفت الهی است)”. به جایگاه بی‌نظیر و مرتبه‌ی والای شمس تبریزی اشاره می‌کند. “آیا در دنیا هیچ انسانی را دیده‌ای که انسانی را (به کمال و مرتبه‌ی او) برساند؟”. پرسشی برای تأکید بر یگانگی و نقش بی‌بدیل شمس در تربیت و هدایت انسان‌ها به سوی کمال. این بیت، بیانگر مقام بی‌نظیر شمس تبریزی و نقش او در انسان‌سازی و رساندن انسان به مرتبه‌ی کمال است.

خوشا بر تو ای مهدی و از جهد گداختن و اعراض از صورت برای درک معنا

«طوبی لک یا مهدی قد ذبت من الجهد / اعرضت عن الصوره کی تدرک معنانا». خطاب به کسی (شاید خود شاعر یا سالکی خاص) و ذوب شدن در طلب و اعراض از ظاهر برای درک معنا: “(به زبان عربی) خوشا بر تو ای هدایت یافته (مهدی)، همانا از رنج و کوشش (در طلب) ذوب شدی”. خطاب به کسی که در راه طلب حق، با تلاش و رنج بسیار، هستی مجازی خود را فانی کرده است. “از صورت (ظاهر، عالم ماده) روی گردانیدی تا معنای ما را دریابی”. با اعراض از عالم ظاهر و تعلقات مادی، به سوی درک حقایق باطنی و معنوی (معنای ما، حقیقت وجودی خود یا عالم معنا) روی آورده‌ای. این بیت، بیانگر فضیلت رنج و کوشش در راه طلب، فنای هستی مجازی، و لزوم اعراض از عالم ظاهر برای درک حقایق باطنی است.

هم داشتن و فنا شدن و مردود گشتن و نوشیدن و مست شدن از قهوه‌ی مولانا

«من کان له هم یفنیه و یردیه / فلیشرب و لیسکر من قهوه مولانا». راه رهایی از غم و هلاکت در باده‌ی مولانا: “(به زبان عربی) هر کس غمی دارد که او را فانی می‌کند و از بین می‌برد”. هر کس گرفتار غم و اندوه دنیوی است که مایه‌ی هلاکت اوست. “پس باید بنوشد و مست شود از قهوه‌ی مولای ما”. “قهوه” در اینجا می‌تواند نمادی از باده‌ی عشق و معرفت باشد که نوشیدن از آن، غم‌ها را از بین می‌برد و موجب بی‌خودی و مستی روحانی می‌شود. این دعوت به نوشیدن از “قهوه مولانا” نشان‌دهنده‌ی این است که این باده از جانب پیر و مراد (مولانا) به سالک می‌رسد. این بیت، بیانگر رهایی از غم‌های دنیوی و هلاکت نفسانی در پناه نوشیدن باده‌ی عشق و معرفت الهی است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۶۷ مولانا، غزلی است در بیان نورانیت و فراگیری عشق الهی که از عارفان و عاشقان متجلی می‌شود و دنیا را روشن می‌سازد. پیام اصلی غزل، برتری عشق بر عقل در رسیدن به حق و تفاوت جایگاه عاشق و عاقل است. ایمان حقیقی در نگاه عاشق همان شوق قلبی به معشوق است و خلوت با او بوستان جان است. غزل بر همدمی عاشق با کائنات و تجلی عشق در چهره‌ی او اشاره دارد. راه نجات از گرفتاری‌های مادی و رنج‌های درونی، در پناه لطف و هدایت الهی و نوشیدن از چشمه‌ی حیات و معرفت است. غزل بر نقش پیر و مراد (مولانا) در هدایت سالکان و لزوم خدمت به او برای رسیدن به بصیرت باطنی تأکید دارد و مقام بی‌نظیر شمس تبریزی در انسان‌سازی را بیان می‌کند. غزل بر فضیلت رنج و کوشش در راه طلب و لزوم اعراض از عالم ظاهر برای درک حقایق باطنی اشاره دارد و رهایی از غم‌های دنیوی را در نوشیدن باده‌ی عشق و معرفت الهی ممکن می‌داند. غزل بر نور عشق عارفان، عظمت ساقی و جام، حقیقت ایمان، مطلوبیت خلوت، همدمی با کائنات، تجلی عشق در چهره، برتری عشق بر عقل، راه نجات، هدایت الهی، نقش پیر، بصیرت، مقام شمس، رنج در طلب، فنا، اعراض از ظاهر، درک معنا، رهایی از غم، و باده‌ی عشق و معرفت تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: