تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 262 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 262 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 262 دیوان شمس مولانا

فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا

ان تدننا طوبی لنا ان تحفنا یا ویلنا
یا نور ضؤ ناظرا یا خاطرا مخاطرا

ندعوک ربا حاضرا من قلبنا تفاخرا
فکن لنا فی ذلنا برا کریما غافرا

من می‌روم توکلی در این ره و در این سرا
اگر نواله‌ای رسد نیمی مرا نیمی تو را

خود کی رود کشتی در او که او تهی بیرون رود
کیل گهر همی‌رسد بر مشتری و مشترا

کیل گهر همی‌رسد قرص قمر همی‌رسد
نور بصر همی‌رسد اندکترین چیزها

خوش اندرآ در انجمن جز بر شکر لگد مزن
جز بر قرابی‌ها مزن جر بر بتان جان فزا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۶۲ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: چیستی دیدن در نگاه آن‌که می‌بیند و دیده نمی‌شود

غزل شماره ۲۶۲ از دیوان شمس مولانا با پرسشی عمیق درباره‌ی ماهیت دیدن و خطاب به ذات الهی آغاز می‌شود: «فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری / العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا». شاعر می‌پرسد: “چه می‌بینی؟ چه می‌بینی؟ ای کسی که می‌بیند و دیده نمی‌شود”. تکرار پرسش “فیما تری” (چه می‌بینی؟) تأکیدی است بر اهمیت و پیچیدگی موضوع دیدن و ادراک. این پرسش می‌تواند خطاب به انسان باشد، یا به پیر و مراد، و یا حتی به خود حضرت حق در تجلیات گوناگونش. بلافاصله پس از این پرسش، خطاب به خداوند می‌آید: “ای کسی که بیننده مطلق هستی اما خود در پرده غیب قرار داری و با چشم سر دیده نمی‌شوی”. این ترکیب، محور اصلی غزل را شکل می‌دهد: تفاوت میان دیدن محدود بشری و دیدن بی‌نهایت الهی، و این نکته که هستی از دیدگاه حق چگونه است. در ادامه می‌آید: “زندگی در اطراف و جوانب ماست و مرگ در ارکان و اساس ما”. این مصرع می‌تواند به این معنا باشد که حیات حقیقی در سایه‌ی لطف و عنایت الهی (اطراف ما) جریان دارد، در حالی که نیستی و فنا در اساس وجود مادی ما نهفته است. این آغاز، فضایی از تأمل در باب ادراک، حضور الهی و حقیقت زندگی و مرگ می‌آفریند.

نزدیکی مایه‌ی طوبا و دوری مایه‌ی ویل و نور بیننده و خاطر ریسک‌پذیر

«ان تدننا طوبی لنا ان تحفنا یا ویلنا / یا نور ضؤ ناظرا یا خاطرا مخاطرا». پیامدهای قرب و بعد از حق و توصیف نور و خاطر: “(به زبان عربی) اگر ما را به خود نزدیک کنی، خوشا به حال ما (طوبی لنا)، و اگر ما را رها کنی و دور بمانی (تحفنا)، وای بر ما (یا ویلنا)”. سعادت حقیقی در قرب الهی و شقاوت در دوری از اوست. “ای نوری که بر بیننده می‌تابی، ای خاطری که به خطر می‌افتد”. نور الهی بر چشم دل بینندگان می‌تابد و خاطر عاشق در راه عشق خطرها را می‌پذیرد و بی‌پروا می‌شود. این بیت، بیانگر اهمیت قرب الهی، پیامدهای دوری از حق، و توصیف نور الهی و حال عاشق بی‌پرواست.

پروردگار حاضر و دعای از قلب و درخواست نیکویی و بخشش در ذلت

«ندعوک ربا حاضرا من قلبنا تفاخرا / فکن لنا فی ذلنا برا کریما غافرا». خواندن پروردگار حاضر و درخواست لطف در حال نیاز: “(به زبان عربی) تو را که پروردگاری حاضر و ناظر هستی، از قلب خود با افتخار می‌خوانیم”. خداوند در هر لحظه حاضر است و بنده‌ی مؤمن با تمام وجود او را می‌خواند و به این ارتباط افتخار می‌کند. “(به زبان عربی) پس در هنگام نیاز و فروتنی ما، نسبت به ما نیکوکار، بخشنده و آمرزنده باش”. در ضعف و نیاز خود، از خداوند طلب لطف، کرم و آمرزش می‌کند. این بیت، بیانگر حضور دائمی خداوند، فخر بنده به ارتباط با او، و درخواست لطف و بخشش الهی در حال نیاز و فروتنی است.

رفتن با توکل در این راه و رسیدن نواله و تقسیم آن

«من می\u200cروم توکلی در این ره و در این سرا / اگر نواله\u200cای رسد نیمی مرا نیمی تو را». سلوک با توکل و تقسیم روزی: “من (سالک) در این راه و در این دنیا با توکل بر خدا می‌روم”. مسیر زندگی و سلوک را با تکیه بر اراده و لطف الهی طی می‌کند. “اگر روزی و بهره‌ای (نواله‌ای) به من برسد، نیمی از آن برای من و نیمی برای تو (ای معشوق، یا ای همنشین راه)”. هر آنچه از فیض الهی نصیب سالک می‌شود، آن را از جانب معشوق می‌بیند و با او قسمت می‌کند. این بیت، بیانگر لزوم توکل در مسیر سلوک و نگاه سالک به روزی الهی و مشارکت در آن است.

کشتی و تهی بیرون رفتن و رسیدن گهر بر مشتری و مشترا

«خود کی رود کشتی در او که او تهی بیرون رود / کیل گهر همی\u200cرسد بر مشتری و مشترا». پر شدن از فیض الهی و رسیدن گوهر به خواهان و خریدار: “چگونه کشتی (وجود سالک) در دریای (فیض الهی) او وارد می‌شود که تهی بیرون رود؟”. ورود در اقیانوس بی‌کران لطف الهی، موجب پر شدن وجود از فیض می‌شود و محال است کسی تهی بازگردد. “کیل (پیمانه‌ی) گوهر (حقایق، معارف) همواره می‌رسد، بر خواهان (مشتری) و خریدار (مشترا)”. فیض و معرفت الهی پیوسته نازل می‌شود و هر کس که طالب و شایسته باشد، آن را دریافت می‌کند. این بیت، بیانگر فراوانی فیض الهی و دریافت آن توسط طالبان و شایستگان است.

رسیدن کیل گهر و قرص قمر و نور بصر و اندکترین چیزها

«کیل گهر همی\u200cرسد قرص قمر همی\u200cرسد / نور بصر همی\u200cرسد اندکترین چیزها». تداوم نزول فیض در مراتب مختلف: “پیمانه‌ی گوهر همواره می‌رسد (معارف عمیق نازل می‌شود)، قرص ماه همواره می‌رسد (تجلیات جمال الهی رخ می‌دهد)، نور بینایی همواره می‌رسد (بصیرت افزوده می‌شود)”. این فیض الهی در اشکال مختلف، از معارف بلند تا تجلیات جمال و بصیرت، همواره در حال نزول است. “(این‌ها) اندکترین چیزها (از لطف او) است”. حتی این فیوضات عظیم نیز در برابر عظمت و بخشش بی‌نهایت الهی، ناچیزند. این بیت، بیانگر گستردگی و تداوم فیض الهی در مراتب گوناگون هستی و ناچیزی این فیوضات در برابر عظمت بخشنده‌ی آن است.

خوش اندر آمدن در انجمن و لگد نزدن بر شکر و قرابی و بتان جان فزا

«خوش اندرآ در انجمن جز بر شکر لگد مزن / جز بر قرابی\u200cها مزن جر بر بتان جان فزا». دعوت به حضور در جمع اهل دل و توجه به زیبایی‌های معنوی: “با شادمانی وارد جمع (اهل دل، محفل انس با حق) شو”. در جمع کسانی که با حق در ارتباطند، حضور یاب. “جز بر شکر (شیرینی‌های معنوی) لگد مزن”. به آنچه مایه‌ی حلاوت و لذت روحانی است، بی‌اعتنایی مکن. “جز بر کوزه‌ها (قرابی) مزن”. جز بر آنچه ظرف باده‌ی الهی است، ضربه مزن. “جز بر معشوقان جان‌فزا (بتان جان‌فزا) لگد مزن”. جز بر کسانی که وجودشان مایه‌ی افزایش حیات روحانی است، بی‌حرمتی مکن. این بیت، دعوت به حضور در جمع اهل دل، توجه به لذات معنوی، و احترام به مظاهر لطف و جمال الهی است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۶۲ مولانا، غزلی است که با پرسشی فلسفی و عرفانی درباره‌ی ماهیت دیدن آغاز می‌شود و در ادامه به بیان عظمت و بخشندگی خداوند، اهمیت قرب الهی، و فراوانی فیوضات او می‌پردازد. پیام اصلی غزل، دعوت به تأمل در تفاوت میان دیدن ظاهری و دیدن باطنی است، و اینکه حقیقت دیدن در نگاه آن‌که می‌بیند و دیده نمی‌شود (خداوند) نهفته است. زندگی حقیقی در پرتو لطف الهی است و دوری از او مایه‌ی هلاکت. سالک با توکل بر حق در مسیر سلوک گام برمی‌دارد و هر آنچه به او می‌رسد، از جانب معشوق می‌بیند و آن را با او تقسیم می‌کند. دریای فیض الهی چنان بی‌کران است که محال است کسی از آن تهی بازگردد و معرفت و تجلیات الهی پیوسته و در مراتب گوناگون نازل می‌شوند، هرچند این‌ها در برابر عظمت بخشنده‌ی آن ناچیزند. غزل به دعوت به حضور در جمع اهل دل و توجه به زیبایی‌ها و لذات معنوی می‌پردازد و احترام به مظاهر لطف الهی را یادآوری می‌کند. غزل بر ماهیت دیدن، دیدن الهی، قرب و بعد از حق، نور الهی، خاطر بی‌پروا، حضور خداوند، طلب لطف، توکل، روزی الهی، فراوانی فیض، معرفت، تجلی، بصیرت، عظمت الهی، حضور در جمع اهل دل، لذات معنوی، و احترام به مظاهر الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: