مطالب پیشنهادی![]()
هان ای طبیب عاشقان سودایییی دیدی چو ما؟
یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما
ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدهستی چو من؟
اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا
از چشم یعقوب صفی اشکی دوان بین یوسفی
تجری دموعی بالولا من مقلتی عین الولا
صد مصر و صد شکرستان درجست اندر یوسفان
الصید جل او صغر فالکل فی جوف الفرا
اسباب عشرت راست شد هر چه دلم میخواست شد
فالوقت سیف قاطع لا تفتکر فیما مضی
جان باز اندر عشق او چون سبط موسی را مگو
اذهب و ربک قاتلا انا قعودها هنا
هرگز نبینی در جهان مظلومتر زین عاشقان
قولوا لاصحاب الحجی رفقا بارباب الهوی
گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود
من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی
گر واقفی بر شرب ما وز ساقی شیرین لقا
الزمه و اعلم ان ذا من غیره لا یرتجی
کردیم جمله حیلهها ای حیله آموز نهی
ماذا تری فیما تری یا من یری ما لا یری
خاموش و باقی را بجو از ناطق اکرام خو
فالفهم من ایحائه من کل مکروه شفا
غزل شماره ۲۶۱ از دیوان شمس مولانا با پرسشی خطاب به کسی که مدعی درک و درمان است، آغاز میشود: «هان ای طبیب عاشقان سودایی\u200cیی دیدی چو ما\u200c؟ یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما». شاعر میگوید: “هان ای طبیب (ای کسی که ادعای درمان و فهم دردها را داری)، ای طبیب عاشقان سودایی (عاشقانی که گرفتار عشق شورانگیز و بیقرارند)، آیا کسی را مانند ما دیدهای؟” “سودا” در اینجا به معنای عشق آتشین و جنونآمیز است که از دیدگاه عقل متعارف، نوعی بیماری و آشفتگی محسوب میشود. شاعر حال خود و دیگر عاشقان را به طبیبی عرضه میدارد، اما نه برای درمان، بلکه برای تأکید بر یگانگی و شدت حال خود که فراتر از فهم عادی است. یا (خطاب به معشوق یا پیر): “ای صاحب و مولای من، من در تو فانی و هلاک شدهام، اگر تو نبودی”. بخش دوم مصراع به زبان عربی، فنای عاشق در معشوق را بیان میکند. این آغاز، بیانگر شدت و یگانگی حال عاشقان الهی است که از درک طبیبان ظاهر خارج است و فنای آنان در وجود معشوق را نشان میدهد.
«ای یوسف صد انجمن یعقوب دیده\u200cستی چو من\u200c؟ اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا». اشاره به داستان یوسف و یعقوب در مقام عاشق و معشوق: “ای کسی که مانند یوسف، مایهی زیبایی و جمع صدها انجمن هستی، آیا یعقوبی را مانند من دیدهای؟”. یوسف نماد معشوق زیبا و عزیز است و یعقوب نماد عاشق فراقدیده و غمدار. شاعر حال خود را به یعقوب تشبیه میکند که در فراق یوسف بینایی خود را از دست داد. “(ببین) رخسار زرد مرا که از جستجو و طلب (یوسف) است و چشمان سفیدم را که از گریه است”. زردی رخ نشانهی بیماری و غم و سفیدی چشم نشانهی شدت گریه و از دست دادن بینایی است. این بیت، با استفاده از تمثیل قرآنی، شدت فراق و جستجوی عاشق و نشانههای ظاهری این حال (زردی رخ و سفیدی چشم) را بیان میکند.
«از چشم یعقوب صفی اشکی دوان بین یوسفی / تجری دموعی بالولا من مقلتی عین الولا». ارتباط اشک و رؤیت معشوق و جریان اشک از سر محبت: “از چشم یعقوبی که برگزیدهی خدا بود، اشکی را ببین که یوسفگونه دوان است”. اشک یعقوب در فراق یوسف، مایهی بینایی باطنی و دیدن یوسف در عالم معنا شد. “(اشکهای من) به دلیل عشق و محبت شدید (بالولا) از چشمانی که خود عین محبت و دوستی است (عین الولا)، جاری است”. اشکهای عاشق از سر محبت و دلدادگی است و این اشکها خود راهگشای رؤیت باطنی است. این بیت، بیانگر قداست اشک عاشق در راه وصال و جریان آن از سر محبت و دلدادگی است.
«صد مصر و صد شکرستان درجست اندر یوسفان / الصید جل او صغر فالکل فی جوف الفرا». ارزش معنوی یوسفان (اولیای الهی) و بیارزشی شکار ظاهر: “صدها مصر (نماد فراوانی و ثروت) و صدها شکرستان (نماد شیرینی و لطف) در باطن یوسفان (اولیای الهی، انسانهای کامل) نهفته است”. وجود اولیای الهی سرشار از خیر و برکت و شیرینی معنوی است. “(در عالم معنا) شکار بزرگ باشد یا کوچک، همه در شکم گورخر (فرا) قرار دارد”. هرگونه شکار مادی و دستاوردهای دنیوی در نهایت به فنا و نیستی میانجامد و بیارزش است. این بیت، بیانگر ارزش بینهایت اولیای الهی و بیارزشی دستاوردهای مادی در برابر آن است.
«اسباب عشرت راست شد هر چه دلم می\u200cخواست شد / فالوقت سیف قاطع لا تفتکر فیما مضی». فراهم شدن بساط عشرت و قاطع بودن زمان حال: “وسایل عشرت و شادمانی (روحانی) مهیا شد و هر آنچه دلم میخواست، اتفاق افتاد”. با عنایت الهی، حال خوش و مطلوب روحانی برای سالک فراهم شد. “(به زبان عربی): زمان حال شمشیری قاطع است، در آنچه گذشت فکر مکن”. لحظهی حال، زمان عمل و حضور است و نباید در گذشتهی فانی اندیشه کرد. این بیت، بیانگر فراهم شدن فرصت عشرت روحانی و اهمیت غنیمت شمردن لحظهی حال است.
«جان باز اندر عشق او چون سبط موسی را مگو / اذهب و ربک قاتلا انا قعودها هنا». فداکاری در راه عشق و پرهیز از سستی: “جان خود را در راه عشق او (معشوق) فدا کن”. در راه عشق باید از جان گذشت. “و مانند سبط موسی (بنیاسرائیل) مگو: ‘برو تو و پروردگارت بجنگید، ما اینجا نشستهایم’”. اشاره به آیهی قرآن که بنیاسرائیل از جنگیدن سر باز زدند و به موسی و خداوند گفتند که خود بروند و بجنگند. این بیت، دعوت به فداکاری و مجاهده در راه عشق و پرهیز از سستی و واگذاری کار به غیر است.
«هرگز نبینی در جهان مظلوم\u200cتر زین عاشقان / قولوا لاصحاب الحجی رفقا بارباب الهوی». مظلومیت عاشقان در نگاه ظاهر و درخواست مدارا از عاقلان: “هرگز در جهان کسی مظلومتر از این عاشقان (عاشقان الهی که در ظاهر مورد سرزنش و رنجند) نخواهی دید”. از دیدگاه ظاهربینان، عاشقان در حال رنج و بیقراری و مورد بیمهری معشوقند. “(به زبان عربی): به صاحبان عقل (اصحاب الحجی) بگویید که با اربابان عشق و هوی (ارباب الهوی) مدارا کنند”. به کسانی که با عقل جزئی به عاشقان مینگرند، بگویید که با صاحبان عشق و شوریدگی مدارا کنند و آنان را سرزنش ننمایند. این بیت، بیانگر مظلومیت ظاهری عاشقان و درخواست مدارا برای آنان از سوی عاقلان است.
«گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود / من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی». امید به دادگری و فضل الهی: “اگر درد و فریادی (از سوی عاشق) هست، در نهایت داد و انصافی خواهد بود”. رنجهای عاشق بیاجر نمیماند و در نهایت حق به حقدار میرسد. “(این دادگری) از فضل پروردگار نیکوکار است که عدل و داد او بر عرش استوار گشته”. عدل الهی مبنای نظام هستی است و فضل و رحمت او نیز شامل حال عاشقان میشود. این بیت، بیانگر امید به دادگری و فضل الهی در پاسخ به رنجها و فریادهای عاشق است.
«گر واقفی بر شرب ما وز ساقی شیرین لقا / الزمه و اعلم ان ذا من غیره لا یرتجی». دعوت به نوشیدن از بادهی عشق و عدم امید به غیر حق: “اگر از بادهی ما (بادهی عشق و معرفت) آگاهی یابی و از ساقی شیرینچهره (معشوق) خبری داشته باشی”. اگر به مرتبهای از درک و حال عاشقان دست یابی. “(به زبان عربی): همراه و ملازم او (ساقی، معشوق) باش و بدان که این (فیض و حال) از غیر او امید نمیرود”. باید به دامن معشوق چنگ زد و دانست که جز از او، امیدی به دریافت این فیض نیست. این بیت، دعوت به ملازمت معشوق و قطع امید از غیر برای رسیدن به حال خوش عاشقی است.
«کردیم جمله حیله\u200cها ای حیله آموز نهی / ماذا تری فیما تری یا من یری ما لا یری». بیفایده بودن حیلهها در برابر ارادهی حق و خطاب به حیلهگر: “ما (انسانها) تمام حیلهها و تدبیرها را به کار بردیم”. برای رسیدن به مقصود و حل مشکلات از هر راهی رفتیم. “ای کسی که حیله و چارهاندیشی را آموزش میدهی، دست نگه دار (نهی)”. از تدبیرات و حیلههای خود دست بردار. “(به زبان عربی): چه میبینی در آنچه میبینی؟ ای کسی که آنچه را دیده نمیشود، میبینی”. خطاب به کسی که باطنبین است، یا شاید خطاب به خود شاعر در حالتی دیگر، یا حتی خطاب به حق. این پرسش، بیانگر محدودیت دید ظاهری در برابر دید باطنی و ناتوانی حیلههای بشری در برابر ارادهی الهی است.
«خاموش و باقی را بجو از ناطق اکرام خو / فالفهم من ایحائه من کل مکروه شفا». دعوت به سکوت و طلب حقایق از منبع الهی و شفا در فهم الهامات: “خاموش باش و باقی (حقیقت باقی، آنچه پایدار است) را بجو”. از سخنان و تعلقات فانی بپرهیز و در پی حقیقت باش. “از ناطقی که خوی کرامت و بخشش دارد (حق تعالی، یا پیر کامل)”. از کسی که سخن او سرچشمهی کرامت و رحمت است، حقیقت را بطلب. “(به زبان عربی): فهم و درک از الهام او حاصل میشود و از هر ناپسندی (مکروه) شفاست”. درک حقیقی با الهامات الهی حاصل میشود و این درک، مایهی رهایی از تمام ناپاکیها و رنجهاست. این بیت، دعوت به سکوت، طلب حقیقت از منبع الهی، و بیان مقام الهامات به عنوان سرچشمهی فهم و شفا است.
غزل ۲۶۱ مولانا، غزلی است که به بیان حال یگانهی عاشقان الهی و فراتر بودن این حال از درک طبیبان و عاقلان ظاهربین میپردازد. پیام اصلی غزل، شدت عشق و فراق عاشق است که با تمثیل یعقوب و یوسف بیان میشود و نشانههای ظاهری (زردی رخ و سفیدی چشم) و باطنی (اشک از سر محبت) آن را توصیف میکند. غزل بر ارزش بینهایت اولیای الهی و بیارزشی دستاوردهای مادی تأکید دارد و فرصت بودن لحظهی حال برای عشرت روحانی و لزوم فداکاری و پرهیز از سستی در راه عشق را بیان میکند. از دیدگاه ظاهر، عاشقان مظلوم به نظر میرسند، اما امید به دادگری و فضل الهی در پاسخ به رنجهای آنان وجود دارد. غزل به لزوم ملازمت با معشوق و قطع امید از غیر برای رسیدن به حال خوش عاشقی اشاره میکند و بیفایده بودن حیلههای بشری در برابر ارادهی الهی را بیان میکند. در نهایت، غزل به سکوت، طلب حقیقت از منبع الهی (که سخن او سرچشمهی کرامت است)، و مقام الهامات به عنوان سرچشمهی فهم و شفا دعوت میکند. غزل بر یگانگی حال عاشقان، فراتر بودن از درک عادی، شدت فراق، ارزش اولیا، بیارزشی دنیا، اهمیت لحظهی حال، فداکاری در عشق، مظلومیت ظاهری عاشقان، امید به دادگری، ملازمت معشوق، عدم امید به غیر، بیفایده بودن حیله، سکوت، طلب حقیقت، الهام، فهم، و شفا تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر