تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 257 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 257 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 257 دیوان شمس مولانا

لعل لبش داد کنون مر مرا
آنچ تو را لعل کند مر مرا

گلبن خندان به دل و جان بگفت
برگ منت هست به گلشن برآ

گر نخریده‌ست جهان را ز غم
مژده چرا داد خدا که‌اشتری‌‌؟

در بن خانه‌ست جهان تنگ و منگ
زود برآیید به بام سرا

صورت اقبال شکرریز گفت
شکر چو کم نیست شکایت چرا

ساغر بر دست خرامان رسید
فخر من و فخر همه ماورا

جام مباح آمد هین نوش کن
باز ره از غابر و از ماجرا

ساغر اول چو دود بر سرت
سجده کند عقل جنون تو را

فاش مکن فاش تو اسرار عرش
در سخنی زاده ز تحت الثری

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۵۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: بخشش لعل لب معشوق و اثر حیات‌بخش آن

غزل شماره ۲۵۷ از دیوان شمس مولانا با بیانی وجدآمیز از دریافت فیضی گرانبها از معشوق آغاز می‌شود: «لعل لبش داد کنون مر مرا / آنچ تو را لعل کند مر مرا». شاعر می‌گوید: “اکنون، لب لعل‌گون (مانند یاقوت) او (معشوق) به من چیزی بخشید”. لب لعل معشوق، نمادی از کلام حیات‌بخش الهی، اسرار معرفت، یا بوسه‌ی عشق الهی است که اثری ژرف و دگرگون‌کننده دارد. “آن چیزی که تو (ای معشوق یا ای لب او) را لعل (گرانبها و درخشان) می‌کند، همان را به من نیز بخشید”. فیضی که از منبع لعل لب او صادر می‌شود، هم خود آن منبع را ارزشمند و درخشان می‌کند و هم گیرنده‌ی آن را به مرتبه‌ی لعل می‌رساند. این آغاز، بیانگر دریافت مستقیم و در لحظه‌ی فیض الهی و تأثیر متقابل آن بر بخشنده و گیرنده است.

گلبن خندان و برگ منت در گلشن

«گلبن خندان به دل و جان بگفت / برگ منت هست به گلشن برآ». ندای شادی از عالم هستی و دعوت به حضور در گلشن حق: “گل سرخ خندان (نمادی از عالم هستی در تجلی جمال الهی) با دل و جان به من گفت”. عالم هستی که مظهر تجلی حق است، با زبان حال به من سخن گفت. “‘منت’ (لطف و بخشش بی‌دریغ) از آنِ توست، به گلشن (باغ عالم معنا، عالم قرب الهی) بیا”. برای بهره‌مندی از لطف و عنایت الهی، باید از عالم ظاهر به عالم باطن و قرب الهی روی آورد. این بیت، بیانگر همزبانی عالم هستی با سالک و دعوت به حضور در ساحت قرب الهی برای دریافت لطف بی‌دریغ است.

نخریدن جهان از غم و مژده خدا به اشتری

«گر نخریده\u200cست جهان را ز غم / مژده چرا داد خدا که\u200cاشتری\u200c\u200c؟». بشارت رهایی از غم با معامله با خدا: “اگر (حق تعالی) جهان (وجود انسان) را از غم و اندوه نخریده است”. اشاره به اینکه خداوند با لطف خود انسان را از غم رهایی می‌بخشد. “پس چرا خدا مژده داد که ‘اشتری’ (خریداری کرد)؟”. اشاره به آیه قرآن که خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت خریداری کرده است. این معامله، رهایی از غم و رسیدن به شادمانی ابدی را به همراه دارد. این بیت، بیانگر معامله‌ی الهی برای رهایی انسان از غم با بخشیدن جان و مال در راه او و بشارت این معامله است.

بن خانه تنگ و تنگ و برآمدن به بام سرا

«در بن خانه\u200cست جهان تنگ و منگ / زود برآیید به بام سرا». رهایی از محدودیت دنیا و عروج به عالم بالا: “جهان (دنیای مادی و تعلقات آن) در ته خانه (وجود محدود و جسمانی) تنگ و درهم پیچیده (منگ) است”. ماندن در قید دنیا موجب محدودیت و آشفتگی است. “هرچه زودتر به بام سرا (اوج وجود، عالم معنا) برآیید”. باید از قید تن و تعلقات رها شد و به عالم بالا و ساحت قدس عروج کرد. این بیت، بیانگر محدودیت عالم ماده و لزوم عروج روحانی برای رهایی از این تنگنا است.

صورت اقبال شکرریز و شکر فراوان و بی‌نیازی از شکایت

«صورت اقبال شکرریز گفت / شکر چو کم نیست شکایت چرا». بشارت اقبال و بی‌نیازی از شکایت در حضور نعمت: “چهره‌ی اقبال و بخت نیک (تجلی لطف الهی) که شکر می‌بارید، گفت”. لطف و عنایت الهی خود سرشار از شکر و سپاس است. “هنگامی که شکر (نعمت، سپاس) کم نیست، چرا باید شکایت کرد؟”. در حضور نعمت فراوان الهی و لطف بی‌کران او، جایی برای شکایت و گله‌مندی نیست. این بیت، بیانگر فراوانی نعمت و لطف الهی و لزوم شکرگزاری به جای شکایت است.

ساغر بر دست خرامان و فخر من و فخر ماورا

«ساغر بر دست خرامان رسید / فخر من و فخر همه ماورا». رسیدن باده‌ی عشق و فخر عالم: “ساغر (جام باده‌ی عشق) با ناز و جلوه (خرامان) به دست من رسید”. دریافت فیض الهی با لطف و کرامت همراه است. “(این رسیدن) مایه‌ی فخر من و فخر تمام ماسوی الله است”. دریافت این فیض، نه تنها برای سالک مایه‌ی مباهات است، بلکه بر تمام موجودات نیز تأثیر می‌گذارد و عالم را نیز به فخر وادار می‌کند. این بیت، بیانگر ارزش والای دریافت فیض الهی و تأثیر آن بر وجود سالک و عالم هستی است.

جام مباح و نوشیدن و رهایی از گذشته و ماجرا

«جام مباح آمد هین نوش کن / باز ره از غابر و از ماجرا». حلال بودن باده‌ی الهی و رهایی از گذشته و درگیری‌ها: “این جام (باده‌ی عشق) حلال و پاک است، هان بنوش!”. این باده‌ی روحانی، برخلاف شراب مادی، حلال و مایه‌ی پاکی و طهارت است. “و از گذشته (غابر) و از ماجراها و درگیری‌ها رها شو”. با نوشیدن این باده، از قید زمان و تعلقات و درگیری‌های دنیوی آزاد می‌شوی. این بیت، بیانگر پاکی و حلال بودن عشق الهی و قدرت آن در رهایی سالک از قید گذشته و درگیری‌های نفسانی است.

ساغر اول و دویدن بر سر و سجده عقل بر جنون

«ساغر اول چو دود بر سرت / سجده کند عقل جنون تو را». تأثیر اولین جرعه و تسلیم عقل در برابر عشق: “هنگامی که اولین جام (اولین تجربه‌ی قوی از عشق) بر سرت (ذهن و وجودت) تأثیر کند و مانند دود (به عالم بالا) رود”. با اولین جرعه‌ی عشق، بی‌خودی و عروج روحانی حاصل می‌شود. “(آنگاه) عقل در برابر جنون تو سجده خواهد کرد”. عقل جزئی در برابر عظمت و بی‌خودی عشق سر تسلیم فرود می‌آورد. این بیت، بیانگر تأثیر شگرف اولین تجربه‌ی عشق الهی و تسلیم عقل در برابر قدرت بی‌منطق عشق است.

فاش نکردن اسرار عرش و سخن زاده از تحت الثری

«فاش مکن فاش تو اسرار عرش / در سخنی زاده ز تحت الثری». پنهان داشتن اسرار و محدودیت بیان زمینی: “تو اسرار عالم بالا (عرش، عالم غیب) را آشکارا فاش مکن”. حقایق غیبی را نمی‌توان با زبان و بیان محدود دنیوی کاملاً درک و بیان کرد. “(این اسرار) در سخنی است که از زیر خاک (تحت الثری، عالم ماده) زاده شده است”. زبان و کلام ما از عالم ماده نشأت گرفته و توانایی بیان کامل حقایق عالم غیب را ندارد. این بیت، بیانگر عظمت اسرار الهی و محدودیت زبان مادی در بیان آن حقایق است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۵۷ مولانا، غزلی است در توصیف دریافت فیض مستقیم و حیاتی از معشوق الهی و تأثیر عمیق آن بر وجود سالک. پیام اصلی غزل، بیان بخشش گرانبهای لعل لب معشوق است که نه تنها خود منشأ فیض است، بلکه گیرنده را نیز به مرتبه‌ی ارزشمندی می‌رساند. عالم هستی با زبان حال، سالک را به سوی گلشن قرب الهی فرا می‌خواند و معامله با خدا موجب رهایی از غم و رسیدن به شادمانی ابدی می‌گردد. ماندن در قید دنیا موجب محدودیت است و باید برای رهایی به عالم بالا عروج کرد. در حضور نعمت الهی، جای شکرگزاری است نه شکایت و دریافت فیض الهی مایه‌ی فخر و مباهات عالم است. باده‌ی عشق الهی پاک و حلال است و موجب رهایی از گذشته و درگیری‌های نفسانی می‌شود. اولین تجربه‌ی عشق آنچنان قوی است که عقل در برابر جنون آن سر تسلیم فرود می‌آورد. اما اسرار عالم بالا را نمی‌توان با زبان محدود زمینی به طور کامل بیان کرد. غزل بر دریافت فیض مستقیم، تأثیر حیات‌بخش عشق، همزبانی عالم هستی، معامله‌ی الهی، رهایی از محدودیت دنیا، فراوانی نعمت، ارزش دریافت فیض، پاکی عشق، تسلیم عقل، و محدودیت بیان عرفانی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: