مطالب پیشنهادی![]()
خیز صبوحی کن و درده صلا
خیز که صبح آمد و وقت دعا
کوزه پر از می کن و در کاسه ریز
خیز مزن خنبک و خم برگشا
دور بگردان و مرا ده نخست
جان مرا تازه کن ای جانفزا
خیز که از هر طرفی بانگ چنگ
در فلک انداخت ندا و صدا
تنتن تنتن شنو و تن مزن
وقت تو خوش ای قمر خوشلقا
در سرم افکن می و پابند کن
تا نروم بیهده از جا به جا
زان کف دریاصفت دُرنثار
آب درانداز چو کشتی مرا
پاره چوبی بُدم و از کفَت
گشتهام ای موسی جان اژدها
عازَر وقتم به دمت ای مسیح
حشر شدم از تک گور فنا
یا چو درختم که به امر رسول
بیخ کشان آمدم اندر فلا
هم تو بده هم تو بگو زین سپس
ای دهن و کف تو گنج بقا
خسرو تبریز توی شمس دین
سرور شاهان جهان علا
غزل شماره ۲۵۵ از دیوان شمس مولانا با دعوتی پرشور و حیاتی برای آغاز یک تجربهی روحانی در سپیدهدم آغاز میشود: «خیز صبوحی کن و درده صلا / خیز که صبح آمد و وقت دعا». شاعر با کلمهی “خیز” (برخیز)، سالک را از خواب غفلت و سستی به بیداری فرا میخواند. “صبوحی کن”، یعنی شراب صبحگاهی بنوش. شراب در شعر عرفانی، نمادی از عشق الهی، جذبهی روحانی، و معرفت شهودی است که به هنگام صبح (نمادی از دم تجلی و آغاز نو) به سالک عطا میشود. “و صلا درده”، یعنی بانگ برآور و دیگران را نیز به این بادهنوشی و حضور در بزم روحانی فرابخوان. سپس دلیل این بیداری و دعوت را بیان میکند: “برخیز، زیرا صبح دمیده و وقت دعاست”. صبح، زمانی است که حجابها کمتر است و ارتباط با عالم غیب آسانتر. این آغاز، بیانگر فرصت مغتنم صبحگاه برای تجربهی روحانی و دعوت به اشتراک گذاشتن این تجربه با دیگران است.
«کوزه پر از می کن و در کاسه ریز / خیز مزن خنبک و خم برگشا». آمادگی برای دریافت و بخشش فیض: “کوزهی وجودت را پر از می (عشق و معرفت) کن و در کاسهی دیگران (قلبهای مستعد) بریز”. فیض الهی را دریافت کن و آن را به دیگران نیز منتقل نما. “برخیز و سستی مکن (خنبک مزن) و خم بادهی الهی را بگشا”. برای دریافت این فیض و بخشش آن، باید فعال و کوشا بود و از گنجینهی الهی (خم) بهره برد. این بیت، بیانگر لزوم آمادگی درونی برای دریافت فیض و همت در جهت بخشش آن به دیگران است.
«دور بگردان و مرا ده نخست / جان مرا تازه کن ای جان\u200cفزا». طلب فیض خاص و احیای باطن: “(ای ساقی حقیقت) باده را بگردان (به گردش درآور) و ابتدا به من بده”. این طلب، نشانهی اشتیاق شدید و تقدم در دریافت فیض است. “جان مرا تازه کن ای کسی که جانها را تازه میکنی”. از معشوق (جانفزا) طلب احیای باطن و زدودن پژمردگی میکند. این بیت، بیانگر تمنای عاشق برای دریافت فیض خاص از سوی معشوق و نقش او در احیای جان و روان است.
«خیز که از هر طرفی بانگ چنگ / در فلک انداخت ندا و صدا». ندای آسمانی موسیقی عشق: “برخیز، زیرا از هر سو بانگ چنگ (نمادی از موسیقی روحانی و ندای الهی) بلند است”. عالم هستی پر از نداها و اشارات الهی است که تنها گوش جان آن را میشنود. “(این بانگ) در فلک (عالم بالا، ملکوت) ندا و صدا انداخته است”. تأثیر این ندای روحانی تا عوالم بالا نیز میرسد. این بیت، بیانگر حضور فراگیر ندای الهی در هستی و تأثیر آن بر عوالم بالا است.
«تنتن تنتن شنو و تن مزن / وقت تو خوش ای قمر خوش\u200cلقا». بیتوجهی به عالم ماده و توجه به ندای حق: “صدای تنتن (آوای چنگ، ندای الهی) را بشنو و به تن (وجود مادی، تعلقات دنیوی) توجه مکن”. گوش جان به ندای حق بسپار و از تعلقات مادی رها شو. “وقت تو خوش باد ای ماه خوش سیما”. خطاب به معشوق (قمر خوشلقا) که مایهی خوشی و برکت زمان است. این بیت، بیانگر لزوم توجه به ندای باطنی و رهایی از قید جسم و ماده برای درک حضور معشوق است.
«در سرم افکن می و پابند کن / تا نروم بیهده از جا به جا». طلب مستی و ثبات قدم: “بادهی عشق را در سر من (ذهن و قلب) بریز”. مرا مست و بیخود از خود کن. “و مرا پابند خود نما”. مرا در بندگی و قرب خود ثابت قدم گردان. “تا بیهوده از جایی به جای دیگر نروم”. تا در عالم خیال و تعلقات سرگردان نباشم. این بیت، بیانگر طلب مستی روحانی برای رهایی از سرگردانی و رسیدن به ثبات در مسیر حق است.
«زان کف دریا\u200cصفت دُر\u200cنثار / آب درانداز چو کشتی مرا». بخشش بیدریغ و رهایی از خودی: “از آن دستِ تو که مانند دریا گوهر میبخشد”. دست معشوق (یا پیر) نمادی از منبع بیکران فیض الهی است که حقایق و معانی گرانبها (دُر) را عطا میکند. “مانند کشتی، مرا در آب (دریای عشق و معرفت) بینداز”. وجود مرا در دریای بینهایت خود مستغرق کن. این بیت، بیانگر بیدریغ بودن فیض الهی و تمنای عاشق برای غرق شدن در دریای عشق و معرفت است.
«پاره چوبی بُدم و از کفَت / گشته\u200cام ای موسی جان اژدها». تحول از جمادی به حیات: “من مانند پاره چوبی بیجان بودم”. نمادی از وجود بیارزش و بیاثر پیش از تأثیر معشوق. “و از دست تو (ای موسیِ جان، نمادی از پیر کامل و هادی روحانی)، اژدها شدهام”. مانند عصای موسی که به اژدها تبدیل شد، وجود بیجان من با تأثیر تو به قدرت و حیات تبدیل شده است. این بیت، بیانگر قدرت تحولبخش پیر کامل و دگرگونی وجود سالک از جمادی به حیاتی پویا است.
«عازَر وقتم به دمت ای مسیح / حشر شدم از تک گور فنا». حیات پس از مرگ مجازی: “در این زمان، مانند عازر (شخصی که توسط حضرت عیسی زنده شد) هستم به واسطهی دم تو ای مسیح (نمادی از پیر کامل یا نفس رحمانی)”. وجودم با نفخهی روحانی تو زنده شده است. “از ته گور فنا (نیستی و فراموشی) دوباره زنده شدهام”. پس از فنای درونی، به بقا بالله رسیدهام و حیاتی دوباره یافتهام. این بیت، بیانگر حیات دوبارهی روحانی پس از تجربهی فنا و نقش نفخهی الهی در این احیا است.
«یا چو درختم که به امر رسول / بیخ کشان آمدم اندر فلا». ریشه کن شدن از خاک و آمدن به سوی مطلوب: “یا مانند درختی هستم که به امر رسول (اشاره به معجزهی پیامبر در حرکت دادن درخت) ریشههای خود را کشان کشان”. با تمام وجود و ریشهها. “به سوی فضای باز و مطلوب (فلا) آمدم”. به سوی حقیقت و عالم معنا حرکت کردهام. این بیت، بیانگر رهایی از قید تعلقات مادی و حرکت با تمام وجود به سوی حق به فرمان هادی الهی است.
«هم تو بده هم تو بگو زین سپس / ای دهن و کف تو گنج بقا». درخواست ادامهی فیض و سخن گفتن از حق: “از این پس، هم تو (فیض) بده و هم تو (حقایق را) بگو”. پس از فنا، بقا بالله حاصل میشود و در این مقام، سالک مظهر حق میشود. “ای کسی که دهان و دست تو گنجینهی بقا است”. منشأ فیض و سخن حق تویی. این بیت، بیانگر مقام بقا بالله و جاری شدن فیض و سخن حق از وجود سالک فانی شده است.
«خسرو تبریز تویی شمس دین / سرور شاهان جهان علا». ستایش شمس تبریزی: “پادشاه ملک معنی و دین تویی، شمس تبریزی”. شاعر با این خطاب، مقام بلند شمس را در عالم معنا بیان میکند. “سرور و سالار پادشاهان عالم بالا هستی”. مقام او در عالم ملکوت بسیار والاست. این بیت، بیانگر ارادت عمیق مولانا به شمس تبریزی و جایگاه رفیع او در عالم روحانی است و غزل با نام او به پایان میرسد.
غزل ۲۵۵ مولانا، غزلی است در دعوت به بیداری روحانی و نوشیدن از بادهی عشق الهی در لحظهی تجلی. پیام اصلی غزل، غنیمت شمردن فرصت صبحگاه برای تجربهی روحانی و اشتراک این فیض با دیگران است. برای دریافت این فیض، باید آماده بود و از گنجینهی الهی بهره برد و از معشوق طلب احیای باطن کرد. عالم هستی پر از ندای الهی است و باید گوش جان به آن سپرد و از تعلقات مادی رها شد. مستی روحانی موجب ثبات قدم در راه حق میشود و غرق شدن در دریای عشق، تحولی بنیادین در وجود سالک ایجاد میکند. تأثیر پیر کامل یا نفخهی الهی، وجود بیجان را حیات میبخشد و پس از فنا، بقا بالله حاصل میشود و سالک مظهر فیض و سخن حق میگردد. غزل با ستایش شمس تبریزی، نمادی از هادی الهی، به پایان میرسد. غزل بر بیداری روحانی، بادهی عشق الهی، فرصت صبحگاه، بخشش فیض، ندای آسمانی، رهایی از ماده، ثبات قدم، تحول وجود، احیای باطن، مقام بقا، و جایگاه پیر کامل تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر