مطالب پیشنهادی![]()
چند نهان داری آن خنده را؟
آن مه تابندهٔ فرخنده را
بنده کُند روی تو صد شاه را
شاه کُند خندهٔ تو بنده را
خنده بیآموز گل سرخ را
جلوه کن آن دولت پاینده را
بسته بدانست درِ آسمان
تا بکشد چون تو گشاینده را
دیده قطار شترهای مست
منتظرانند کشاننده را
زلف برافشان و در آن حلقه کش
حلق دو صد حلقهرباینده را
روز وصالست و صنم حاضرست
هیچ مپا مدت آینده را
عاشق زخمست دفِ سخترو
میل لبست آن نیِ نالنده را
بر رخ دف چند طپانچه بزن
دم ده آن نای سگالنده را
ور به طمع ناله برآرد رباب
خوش بگشا آن کف بخشنده را
عیب مکن گر غزل ابتر بماند
نیست وفا خاطر پرّنده را
غزل شماره ۲۵۳ از دیوان شمس مولانا با پرسشی ملتمسانه و بیانی سرشار از اشتیاق آغاز میشود که خطاب به معشوق ازلی یا پیر واصل است: «چند نهان داری آن خنده را؟ / آن مه تابندهٔ فرخنده را». شاعر میپرسد: “تا چه زمانی آن خندهی خود را پنهان میداری؟” خندهی معشوق در اینجا نمادی از تجلیات جمال، لطف، عنایت، و شادی الهی است که بر عالم و آدم میتابد. این خنده، نشانهی رضایت و توجه معشوق است. همچنین میگوید: “تا چه زمانی آن ماه تابان و مبارک را پنهان نگه میداری؟” ماه تابنده نیز استعارهای از وجود پرنور و مبارک معشوق است که مایهی روشنایی و برکت عالم است. این آغاز، بیانگر حسرت و بیقراری عاشق در فراق تجلیات آشکار معشوق و تمنای او برای دیدن نشانههای لطف و جمال الهی است.
«بنده کُند روی تو صد شاه را / شاه کُند خندهٔ تو بنده را». قدرت جمال و لطف معشوق: “چهرهی تو (جمال الهی یا سیمای پیر) صدها پادشاه (صاحبان قدرت دنیوی) را بنده و مطیع خود میکند”. جاذبهی جمال حق آنچنان قوی است که تمام قدرتهای ظاهری در برابر آن سر تعظیم فرود میآورند. “و خندهی تو، بنده (عاشق) را به مرتبهی شاهی میرساند”. یک جلوه از لطف و عنایت معشوق، عاشق را از قید بندگی نفس رهانیده و به مقام استغنا و آزادی (مقام شاهی درونی) میرساند. این بیت، بیانگر قدرت بینهایت جمال و لطف الهی در تسخیر قلبها و دگرگونی احوال عاشقان است.
«خنده بیآموز گل سرخ را / جلوه کن آن دولت پاینده را». بخشیدن طراوت به عالم و آشکار ساختن سعادت جاودان: “(با خندهی خود) به گل سرخ (نماد زیبایی عالم) خنده و طراوت بیاموز”. تجلی جمال الهی به عالم هستی زیبایی و حیات میبخشد. “آن دولت و سعادت جاودان را آشکار کن”. سعادت حقیقی در قرب و وصال با اوست که پایدار و زوالناپذیر است. این بیت، بیانگر تأثیر حیاتبخش تجلیات الهی بر عالم و دعوت به آشکار ساختن سعادت حقیقی وصال است.
«بسته بدان\u200cست درِ آسمان / تا بکشد چون تو گشاینده را». انتظار آسمان برای گشایندهی حقیقی: “درِ آسمان (عالم ملکوت، عالم غیب) به همین دلیل بسته مانده است”. یعنی راه صعود روحانی و دسترسی به حقایق غیبی مسدود به نظر میرسد. “تا کسی گشایندهای چون تو (معشوق، پیر کامل) را به سوی خود کشد”. باز شدن این درها و دسترسی به عالم غیب، تنها به واسطهی جذب و کشش از سوی وجودی کامل و گشاینده ممکن است. این بیت، بیانگر بسته بودن ابواب حقایق بر غافلان و لزوم واسطهی فیض (پیر کامل) برای گشوده شدن این درها است.
«دیده قطار شترهای مست / منتظرانند کشاننده را». بیقراری منتظران: “چشمها (چشمهای باطن سالکان) مانند قطاری از شتران مست شدهاند”. شتر مست نمادی از بیقراری و هیجان شدید است. چشمهای منتظر وصال معشوق، بیقرار و شوریدهاند. “(این دیدهها) منتظر کسی هستند که آنها را بکشد و به سوی خود رهنمون سازد”. سالکان مشتاق، منتظر جذب و عنایت معشوق هستند تا آنها را به مقصد (وصال) برساند. این بیت، بیانگر بیقراری و اشتیاق سالکان در انتظار عنایت معشوق برای هدایت و رسیدن به وصال است.
«زلف برافشان و در آن حلقه کش / حلق دو صد حلقه\u200cرباینده را». پریشانی زلف و جذب عاشقان: “زلف (که نمادی از تجلیات پیچیدهی جمال یا حجابهای نور است) خود را پریشان کن”. “و در آن حلقه (حلقهی زلف، نماد فتنهگری و جذابیت) دو صد حلقه رباینده را بکش”. کسانی که خود اهل ربودن دلها هستند (حلقه رباینده)، در برابر جذابیت معشوق، بیاختیار اسیر میشوند. این بیت، بیانگر قدرت بینهایت جاذبهی معشوق در جذب و تسخیر دلها، حتی دلهای صاحبان کرامت ظاهری، است.
«روز وصال\u200cست و صنم حاضرست / هیچ مپا مدت آینده را». غنیمت شمردن لحظهی حال: “امروز، روز وصال است و معشوق (صنم) حاضر و آماده است”. لحظهی حال، فرصت ناب وصال و تجلی الهی است. “هیچ منتظر زمان آینده مباش”. فرصت را غنیمت شمار و لحظهی حال را درک کن. این بیت، بیانگر اهمیت درک لحظهی حال در سلوک و حاضر و آماده بودن معشوق برای وصال در همین لحظه است.
«عاشق زخم\u200cست دفِ سخت\u200cرو / میل لب\u200cست آن نیِ نالنده را». بیقراری سازها و تمنای نوازش معشوق: “دف (سازی کوبهای) که رویهی آن محکم است، عاشق ضربه و زخم است”. دف با ضربه به صدا درمیآید، مانند عاشقی که با رنج عشق به ناله میآید. “آن نی نالنده (سازی بادی) میل و تمنای لب (نوازنده) را دارد”. نی با دم مسیحایی نوازنده به ناله و آواز درمیآید، مانند عاشقی که با نفخهی الهی معشوق بیقرار میشود. این بیت، بیانگر بیقراری درونی سالک و نیاز او به تأثیر و نوازش معشوق برای بیان حالات درونی است.
«بر رخ دف چند طپانچه بزن / دم ده آن نای سگالنده را». به صدا درآوردن ساز وجود: “بر روی دف (وجود) چند ضربه (رنج عشق) بزن”. وجود سالک با رنجهای عشق تصفیه میشود و به بیان درمیآید. “به آن نی (وجود) که در اندیشه و جستجوست، دم (نفخهی الهی) بدم”. به وجودی که مشتاق و جستجوگر است، فیض و الهام الهی بفرست تا به سخن و ناله بیاید. این بیت، بیانگر نقش رنج و نفخهی الهی در به بیان درآمدن حالات درونی سالک و رسیدن او به مقام معرفت است.
«ور به طمع ناله برآرد رباب / خوش بگشا آن کف بخشنده را». نالهی از سر طمع و بخشش معشوق: “و اگر رباب (نماد وجود) از سر طمع و خواستههای نفسانی ناله و فریاد برآورد”. اگر سالک در مسیر، به جای حق، خواستار چیز دیگری باشد. “با خوشی و مهربانی، آن دست بخشندهی خود را بگشا”. معشوق با لطف و بخشش خود، او را از این حال رها میسازد. این بیت، بیانگر امکان بازگشت و رهایی از خطای نفسانی با لطف و بخشش معشوق است.
«عیب مکن گر غزل ابتر بماند / نیست وفا خاطر پرّنده را». عذر ناقصی غزل و ناپایداری خیال: “اگر غزل (بیان حالات درونی) ناقص بماند، عیب مکن”. بیان تجربههای عرفانی با زبان محدود، دشوار و ناتمام است. “زیرا خاطر و خیال (فکر و ذهن) که پرّنده و ناپایدار است، وفا و ثباتی ندارد”. ذهن و خیال نمیتواند تمام حقایق را در خود نگه دارد و بیان کند. این بیت، بیانگر ناتوانی زبان و ذهن در بیان تمام و کمال حقایق عرفانی و ناپایداری حالات گذرا است.
غزل ۲۵۳ مولانا، غزلی است سرشار از تمنای عاشق برای دیدن تجلیات جمال و لطف معشوق. پیام اصلی غزل، درخواست از معشوق برای آشکار ساختن خندهی حیاتبخش خود و نورافشانی وجود مبارکش است. جمال و لطف او آنچنان قدرتی دارد که پادشاهان را بنده و بندگان را شاه میکند. تجلی او به عالم زیبایی و حیات میبخشد و سعادت جاودان را آشکار میسازد. راه رسیدن به حقایق غیبی، در گرو جذب و کشش از سوی وجودی کامل است و سالکان مشتاقانه در انتظار این عنایت هستند. جاذبهی معشوق بینهایت قوی است و دلها را بیاختیار به سوی خود میکشد. لحظهی حال، زمان ناب وصال است و نباید آن را به انتظار آینده از دست داد. وجود سالک با رنج عشق و نفخهی الهی به بیان درمیآید، اما حتی اگر به خطا رود، لطف و بخشش معشوق او را در بر میگیرد. در نهایت، غزل به ناتوانی زبان در بیان تمام حقایق عرفانی و ناپایداری حالات گذرا اشاره میکند. غزل بر تمنای تجلی الهی، قدرت جمال و لطف معشوق، تأثیر بر عالم، سعادت جاودان، واسطهی فیض، بیقراری سالکان، جاذبهی معشوق، غنیمت شمردن حال، نقش رنج و نفخهی الهی، لطف و بخشش معشوق، و محدودیت زبان در بیان عرفان تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر