مطالب پیشنهادی![]()
هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا
در دل هر ذره تو را درگهیست
تا نگشایی بود آن در خفا
فالق اصباحی و رب الفلق
باز کنی صد در و گویی درآ
نی که منم بر در بلک توی
راه بده در بگشا خویش را
آمد کبریت بر آتشی
گفت برون آ بر من دلبرا
صورت من صورت تو نیست لیک
جمله توام صورت من چون غطا
صورت و معنی تو شوم چون رسی
محو شود صورت من در لقا
آتش گفتش که برون آمدم
از خود خود روی بپوشم چرا
هین بستان از من تبلیغ کن
بر همه اصحاب و همه اقربا
کوه اگر هست چو کاهش بکش
داده امت من صفت کهربا
کاه ربای من که میکشد
نه از عدم آوردم کوه حرا
در دل تو جمله منم سر به سر
سوی دل خویش بیا مرحبا
دلبرم و دل برم ایرا که هست
جوهر دل زاده ز دریای ما
نقل کنم ور نکنم سایه را
سایه من کی بود از من جدا
لیک ز جایش ببرم تا شود
وصلت او ظاهر وقت جلا
تا که بداند که او فرع ماست
تا که جدا گردد او از عدا
رو بر ساقی و شنو باقیش
تات بگوید به زبان بقا
غزل شماره ۲۵۰ از دیوان شمس مولانا با درخواستی سوزناک و عارفانه آغاز میشود که بیانگر نهایت اشتیاق به فنای درونی است: «روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر / خرمن سوختگان را همه گو باد ببر». شاعر خطاب به معشوق ازلی میگوید: “چهرهی زیبای خود را بنما و آشکار شو”. منظور از چهرهی معشوق، تجلی ذات و جمال بینهایت الهی است. این تجلی آنچنان قدرتمند است که عاشق تمنا میکند: “با نمایاندن روی خود، هستی و وجود من را از یاد من ببر”. در این تجربه، خودی و منیِ سالک در پرتو نور معشوق محو میشود. سپس میگوید: “بگذار باد، خرمن وجود عاشقان سوخته دل را نیز با خود ببرد”. خرمن سوخته، نمادی از هستی ظاهری و نفسانی است که در آتش عشق الهی سوخته و خاکستر شده است، و اکنون با وزیدن نسیم وصال، همین خاکستر نیز باید پراکنده شود تا اثری از خودی باقی نماند. این آغاز، بیانگر تمنای عمیق فنای کامل در تجلی حضرت معشوق و رهایی از هرگونه تعلق به هستی مجازی است.
«در دل هر ذره تو را درگهیست / تا نگشایی بود آن در خفا». حضور پنهان معشوق: “درون هر ذرهای از عالم هستی، درگاهی برای تو (معشوق) وجود دارد”. این بیت به وحدت وجود و حضور حق در تمام مظاهر هستی اشاره دارد. حتی کوچکترین ذرات نیز مظهر و درگاه او هستند. «تا زمانی که تو خود آن درگاه را نگشایی، آن پنهان و پوشیده خواهد ماند». ادراک این حضور و گشوده شدن این درگاه، تنها به اراده و لطف او میسر است. این بیت، بیانگر حضور پنهان و فراگیر حق در هستی و وابستگی کشف این حقیقت به ارادهی الهی است.
«فالق اصباحی و رب الفلق / باز کنی صد در و گویی درآ». گشایندهی حقایق: “تو شکافندهی صبح (پدیدآورندهی روشنایی) هستی و پروردگار سپیده دم” (اشاره به آیات اول و دوم سوره فلق). همانگونه که پردهی شب را میشکافی و صبح را آشکار میکنی، تو پرده از حقایق نیز برمیداری. «تو صدها در (درهای معرفت و رحمت) را باز میکنی و میگویی وارد شوید». خداوند گشایندهی ابواب فضل و رحمت و معرفت است و سالکان را به ورود به این عرصهها دعوت میکند. این بیت، بیانگر نقش خداوند به عنوان گشایندهی حقایق و دعوتکنندهی بندگان به سوی خود است.
«نی که منم بر در بلک توی / راه بده در بگشا خویش را». حضور معشوق در جایگاه عاشق: “این من نیستم که بر درگاه تو ایستادهام، بلکه تو خود هستی”. در مقام فنا، عاشق خود را نمیبیند و هر آنچه هست، معشوق است که در کسوت عاشق بر درگاه خویش آمده است. «راه بده و درگاه را به روی خودت بگشا». این بیان پیچیدهی عرفانی، نشان میدهد که وصال در گرو رفع حجاب خودبینی است و وقتی عاشق از خود رها میشود، این معشوق است که خود را بر خود ظاهر میکند. این بیت، بیانگر وحدت وجود در تجربهی فنا و یکی شدن عاشق و معشوق در این ساحت است.
«آمد کبریت بر آتشی / گفت برون آ بر من دلبرا». جذب و انجذاب: “کبریت (گوگرد، مادهای آتشگیر) به سوی آتش آمد”. کبریت نماد استعداد و قابلیت درونی عاشق برای سوختن در آتش عشق است. «(کبریت به آتش) گفت: ای دلبر، به سوی من آشکار شو و برون بیا». استعداد درونی عاشق، تجلی معشوق را طلب میکند. این بیت، بیانگر رابطهی استعداد درونی سالک و تجلی خارجی معشوق و طلب این تجلی از سوی عاشق است.
«صورت من صورت تو نیست لیک / جمله توام صورت من چون غطا». صورت ظاهر و باطن معشوق: “صورت ظاهری من، صورت تو (معشوق) نیست”. در ظاهر، عاشق و معشوق از هم جدا هستند. «اما تمام وجود من، تو هستی و صورت ظاهری من مانند حجاب است». در باطن و حقیقت، عاشق جز معشوق نیست و کالبد مادی او حجابی بر این حقیقت است. این بیت، بیانگر تمایز میان صورت ظاهر و باطن در تجربهی عرفانی و درک این حقیقت است که صورت ظاهر حجابی بر حقیقت باطنی است.
«صورت و معنی تو شوم چون رسی / محو شود صورت من در لقا». فنای صورت در وصال: “زمانی که تو (معشوق) برسی، من صورت و معنی تو خواهم شد”. در وصال، عاشق به کلی در معشوق فانی میشود. «صورت ظاهری من در آن دیدار (لقا) محو خواهد شد». در پرتو نور و تجلی معشوق، صورت مجازی عاشق از بین میرود. این بیت، بیانگر اوج فنای فیالمحبوب و محو شدن صورت ظاهری و مجازی عاشق در پرتو نور وصال است.
«آتش گفتش که برون آمدم / از خود خود روی بپوشم چرا». بینیازی آتش از حجاب: “آتش (معشوق) به کبریت (عاشق) گفت: من از خودِ خود (از مرتبهی ذات خود) برون آمدهام و تجلی کردهام”. اشاره به تجلیات الهی در عالم. «چرا باید روی خود را بپوشم؟» معشوق که خود عین آشکارگی است، نیازی به پنهان شدن ندارد. این بیت، بیانگر بینیازی معشوق از پنهان شدن و آشکارگی ذاتی اوست.
در ابیات بعدی، مولانا برای اثبات این مدعا و بیان تجلیات معشوق در عالم، به نمونههایی اشاره میکند. به عنوان مثال، سخن گفتن از “کوه حرا” و جذب کاه توسط کهربا، نمادهایی از جذب و انجذاب عالم ماده به سوی حق و تجلی او در مظاهر مختلف هستند. او با این مثالها، نشان میدهد که چگونه معشوق در سراسر هستی حضور دارد و همه چیز به سوی او کشیده میشود.
«در دل تو جمله منم سر به سر / سوی دل خویش بیا مرحبا». معشوق در دل عاشق: “در دل تو، تماماً و سراسر من هستم”. معشوق به عاشق میگوید که او در قلب او حضور دارد. «به سوی دل خودت بیا، خوش آمدی». راه رسیدن به معشوق، بازگشت به درون و یافتن او در ساحت دل خویش است. این بیت، بیانگر حضور معشوق در ساحت دل عاشق و دعوت به سیر انفسی برای یافتن اوست.
«دلبرم و دل برم ایرا که هست / جوهر دل زاده ز دریای ما». منشأ الهی دل: “من دلبر هستم و دلها را میبرم (جذب میکنم)”. معشوق، جذاب و دلرباست. «زیرا جوهر و حقیقت دل، زاده و برخاسته از دریای ماست». حقیقت دل انسان از عالم الهی و دریای بیکران وجود اوست. این بیت، بیانگر منشأ الهی دل انسان و قدرت جذب معشوق به واسطهی این حقیقت باطنی است.
«نقل کنم ور نکنم سایه را / سایه من کی بود از من جدا». سایه و اصل: “چه سایه را حرکت دهم و چه حرکت ندهم”. «سایهی من هرگز از من جدا نخواهد بود». سایه همواره تابع اصل است و از آن جدا نیست. این تمثیل، بیانگر این است که مخلوقات مانند سایهی حق هستند و هرگز از او جدا نیستند، چه در حرکت و چه در سکون. این بیت، بیانگر رابطهی خالق و مخلوق به مثابهی اصل و سایه و وحدت وجودی میان آنهاست.
«لیک ز جایش ببرم تا شود / وصلت او ظاهر وقت جلا». آشکار شدن وصال: “اما سایه را از جای خود حرکت میدهم”. «تا وصال او (سایه با اصل، مخلوق با خالق) هنگام تجلی آشکار شود». با از میان برداشتن تعلقات و حرکت از عالم کثرت به سوی وحدت، وصال با حق در لحظهی تجلی او آشکار میگردد. این بیت، بیانگر لزوم حرکت و رهایی از قید کثرت برای آشکار شدن وصال با حق است.
«تا که بداند که او فرع ماست / تا که جدا گردد او از عدا». شناخت حقیقت و رهایی از دشمنی: “تا مخلوق بداند که او فرع و شاخهی ماست”. حقیقت وابستگی و فرع بودن خود را نسبت به اصل (حق) درک کند. «تا از دشمنی و جدایی رها شود». با درک این حقیقت، انسان از خودبینی و منی که مایهی جدایی از حق است، رها میگردد. این بیت، بیانگر هدف از حرکت و سلوک در جهت درک حقیقت وابستگی به حق و رهایی از منی و جدایی است.
«رو بر ساقی و شنو باقیش / تات بگوید به زبان بقا». بازگشت به ساقی و شنیدن اسرار بقا: “رو به سوی ساقی (پیر و مرشد کامل) کن و باقی (اسرار پنهان) را از او بشنو”. پس از تجربهی فنا، نوبت به مقام بقا میرسد. «تا او با زبان بقا برای تو بگوید». ساقی که خود به مقام بقا رسیده است، میتواند اسرار این مرتبه را برای تو بازگو کند. این بیت، بیانگر اهمیت راهنمایی پیر کامل در طی طریق عرفان و رسیدن به مقام بقا پس از فنا است.
غزل ۲۵۰ مولانا، غزلی است در بیان مقام بلند فنای درونی و وحدت عاشق با معشوق. پیام اصلی غزل، تمنای عاشق برای محو شدن در تجلی جمال الهی و بینیازی معشوق از هرگونه حجاب در آشکارگی ذات خویش است. معشوق در هر ذرهای حضور پنهان دارد و گشودن این درگاه به ارادهی اوست. خداوند گشایندهی ابواب معرفت و دعوتکنندهی بندگان است و در مقام فنا، عاشق درمییابد که هر آنچه هست، معشوق است. جاذبهی معشوق ذاتی است و نیاز به ابزار ندارد. حضور معشوق در دل عاشق است و راه رسیدن به او، بازگشت به درون است. حقیقت دل انسان از عالم الهی است و مخلوقات مانند سایهی حق هستند که با حرکت و رهایی از تعلقات، وصال با اصل آشکار میگردد. هدف این سلوک، درک حقیقت وابستگی به حق و رهایی از منی است. در نهایت، غزل به نقش پیر کامل در راهنمایی سالک به سوی مقام بقا اشاره میکند. غزل بر فنای درونی، تجلی الهی، وحدت وجود، حضور حق در هستی، گشودن ابواب معرفت، بینیازی معشوق، منشأ الهی دل، رابطهی خالق و مخلوق، لزوم حرکت در سلوک، و نقش پیر کامل تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر