مطالب پیشنهادی![]()
صد دهل میزنند در دل ما
بانگ آن بشنویم ما فردا
پنبه در گوش و موی در چشمست
غم فردا و وسوسه سودا
آتش عشق زن در این پنبه
همچو حلاج و همچو اهل صفا
آتش و پنبه را چه میداری
این دو ضدند و ضد نکرد بقا
چون ملاقات عشق نزدیکست
خوش لقا شو برای روز لقا
مرگ ما شادی و ملاقاتست
گر تو را ماتمست رو زین جا
چونک زندان ماست این دنیا
عیش باشد خراب زندانها
آنک زندان او چنین خوش بود
چون بود مجلس جهان آرا
تو وفا را مجو در این زندان
که در این جا وفا نکرد وفا
غزل شماره ۲۴۶ از دیوان شمس مولانا با بیانی پرشور از حال درونی عاشق آغاز میشود: «صد دهل می\u200cزنند در دل ما / بانگ آن بشنویم ما فردا». شاعر میگوید: “صد طبل و دهل (نشانهی شور و غوغا و بیداری) در دل ما نواخته میشود”. این غوغا، غوغای عشق و بیداری روحانی است که در مرکز وجود عاشق برپاست. “صدای آن را ما فردا خواهیم شنید”. تأثیر و نتیجهی این غوغای درونی در آینده آشکار خواهد شد. این آغاز، بیانگر شدت و عظمت تحول درونی عاشق و نوید آشکار شدن نتایج این تحول در آینده است.
«پنبه در گوش و موی در چشمست / غم فردا و وسوسه سودا». حجابهای غفلت: “در گوش ما پنبه است و در چشم ما مو”. اشاره به موانع درونی که ما را از شنیدن و دیدن حقیقت بازمیدارد. این موانع همان «غم فردا (نگرانیهای آینده و دلبستگی به دنیا) و وسوسهی سودا (فکر و خیالهای دنیوی و مادی) است». دلبستگی به دنیا و نگرانیهای مادی، حجابهایی هستند که ما را از درک حقایق باطنی بازمیدارند. این بیت، بیانگر حجابهای درونی ناشی از تعلقات دنیوی است که مانع درک حقایق معنوی میشوند.
«آتش عشق زن در این پنبه / همچو حلاج و همچو اهل صفا». سوزاندن حجابها با آتش عشق: “آتش عشق را در این پنبه (حجابهای غفلت) بزن”. با نیروی عشق، موانع درونی را بسوزان و از بین ببر. “همانند حلاج (نماد فانی مطلق در عشق) و همانند اهل صفا (پاکدلان و عارفان)”. کسانی که با آتش عشق، از خود و تعلقات رها شدهاند. این بیت، بیانگر نقش transformative عشق در سوزاندن حجابهای غفلت و رسیدن به مقام فنا است.
«آتش و پنبه را چه می\u200cداری؟ / این دو ضدند و ضد نکرد بقا». عدم سازگاری عشق و تعلقات: “چرا آتش (عشق) و پنبه (تعلقات) را با هم نگه میداری؟” این دو با هم سازگار نیستند. “این دو با هم در تضاد هستند و ضد، بقا و دوام ندارد”. عشق و تعلقات مادی در تضاد با یکدیگرند و نمیتوانند با هم در یک جا جمع شوند. این بیت، بیانگر عدم امکان جمع میان عشق حقیقی و تعلقات دنیوی و لزوم انتخاب یکی از آن دو است.
«چون ملاقات عشق نزدیکست / خوش لقا شو برای روز لقا». آمادگی برای دیدار معشوق: “چون دیدار و وصال عشق نزدیک است”. لحظهی تجلی و وصال حق نزدیک شده است. “برای روز دیدار، خوشرو و زیبا باش”. باطن خود را با عشق و پاکی بیارا، تا شایستهی دیدار او شوی. این بیت، بیانگر نزدیک بودن لحظهی وصال و لزوم آمادگی باطنی برای این دیدار است.
«مرگ ما شادی و ملاقاتست / گر تو را ماتمست رو زین جا». مرگ عاشق، شادی و وصال است: “مرگ ما (عاشقان) شادی و دیدار معشوق است”. مرگ برای عاشق، رهایی از قید تن و وصال با حق است. «اگر مرگ برای تو (اهل ظاهر) ماتم و اندوه است، از این جا برو». کسانی که حقیقت مرگ را درک نمیکنند، با ما همراز نیستند. این بیت، بیانگر درک متفاوت عاشق از مرگ و بیارزشی دیدگاه اهل ظاهر در این باره است.
«چونک زندان ماست این دنیا / عیش باشد خراب زندان\u200cها». دنیا، زندان عاشق: “چون این دنیا برای ما (عاشقان) زندان است”. دنیا، قید و بندی برای روح عاشق است. «پس عیش و خوشی، خراب کردن زندانهاست». شادی حقیقی در رهایی از قید دنیا و تعلقات آن است. این بیت، بیانگر دیدگاه عارف به دنیا به عنوان زندان و رهایی از آن به عنوان خوشی واقعی است.
«آنک زندان او چنین خوش بود / چون بود مجلس جهان آرا». زیبایی زندان او و عظمت مجلس او: “آن کسی (حق تعالی) که زندانش (دنیا که برای اولیای الهی زندان است) اینقدر خوش و زیباست”. حتی قید و محدودیت او نیز دلرباست. «مجلس جهانآرای او چگونه خواهد بود؟» مقام وصال و حضور در بارگاه او چگونه خواهد بود؟ این بیت، بیانگر این است که حتی محدودیتهایی که از سوی حق میرسد زیباست و مقام وصال او بینهایت عظیم و دلانگیز است.
«تو وفا را مجو در این زندان / که در این جا وفا نکرد وفا». ناپایداری وفاداری در دنیا: “تو در این زندان (دنیا)، به دنبال وفاداری و پایداری نباش”. در عالم ماده، هیچ چیز پایدار نیست. «زیرا در این جا، خود وفاداری نیز وفاداری نکرده است». حتی مفهوم وفاداری در دنیا نیز ناپایدار است. این بیت، بیانگر ناپایداری و بیاعتباری امور دنیوی، حتی مفاهیمی مانند وفاداری است.
غزل ۲۴۶ مولانا، غزلی است در بیان تحول عمیق درونی عاشق در پرتو عشق الهی و بیاعتباری عالم ماده. پیام اصلی غزل این است که در دل عاشق غوغایی روحانی برپاست که نشانههای آن در آینده آشکار خواهد شد. حجابهای غفلت ناشی از تعلقات دنیوی، مانع درک حقیقت هستند و این حجابها باید با آتش عشق سوزانده شوند. عشق و تعلقات مادی با هم سازگار نیستند و نمیتوانند با هم در یک جا جمع شوند. لحظهی وصال معشوق نزدیک است و عاشق باید با پاکی و زیبایی باطن آمادهی این دیدار شود. مرگ برای عاشق، رهایی از قید تن و وصال با حق است و دنیا زندانی است که رهایی از آن خوشی حقیقی است. حتی محدودیتهایی که از سوی حق میرسد زیباست و مقام وصال او بینهایت عظیم است. در دنیا هیچ چیز پایدار نیست و نباید به دنبال وفاداری و پایداری در امور مادی بود. غزل بر تحول درونی عاشق، غوغای عشق در دل، حجابهای غفلت، نقش عشق در سوزاندن حجابها، عدم سازگاری عشق و تعلقات، آمادگی برای وصال، درک متفاوت عاشق از مرگ، دنیا به عنوان زندان، زیبایی محدودیتهای الهی، عظمت مقام وصال، و ناپایداری امور دنیوی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر