تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 245 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 245 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 245 دیوان شمس مولانا

از برای صلاح مجنون را
بازخوان ای حکیم افسون را

از برای علاج بی‌خبری
درج کن در نبیذ افیون را

چون نداری خلاص بی‌چون شو
تا ببینی جمال بی‌چون را

دل پرخون ببین تو ای ساقی
درده آن جام لعل چون خون را

زانک عقل از برای مادونی
سجده آرد ز حرص هر دون را

باده خواران به نیم جو نخرند
این دو قرص درست گردون را

نخوت عشق را ز مجنون پرس
تا که در سر چهاست مجنون را

گمرهی‌های عشق بردرد
صد هزاران طریق و قانون را

ای صبا تو برو بگو از من
از کرم بحر در مکنون را

گرچه از خشم گفته‌ای نکنم
روح بخش این حماء مسنون را

شمس تبریز موسی عهدی
در فراقت مدارهارون را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۴۵ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: در طلب صلاح حال مجنون

غزل شماره ۲۴۵ از دیوان شمس مولانا با یادکرد مجنون، نماد عاشق شوریده و بی‌قرار آغاز می‌شود: «از برای صلاح مجنون را / بازخوان ای حکیم افسون را». شاعر می‌گوید: “برای سامان بخشیدن و بهبود حال مجنون”، حال آن عاشق بی‌قرار و سرمست، “ای حکیم (کسی که در پی درمان و اصلاح است)، افسون و تدبیر خود را بازگو کن”. این آغاز، نشان می‌دهد که غزلواره در پی تبیین و شاید توجیه حال عاشقی است که از دیدگاه عقل معاش و ظاهر، حالی آشفته و نیازمند درمان به نظر می‌رسد، اما از دیدگاه عشق، نهایت کمال است.

علاج بی‌خبری و درج افیون در نبیذ

«از برای علاج بی‌خبری / درج کن در نبیذ افیون را». درمانی برای ناآگاهی: “برای درمان بی‌خبری و غفلت (از حقیقت عشق)”، که بیماری اصلی است، “افیون (ماده‌ای که باعث بی‌خودی و رهایی از خود می‌شود) را در نبیذ (شراب، نمادی از باده‌ی عشق و معرفت) بریز و بیامیز”. این ترکیب، دارویی است برای رهایی از خودی و ورود به عالم بی‌خودی و مستی عشق. این بیت، بیانگر این است که درمان ناآگاهی و غفلت از حقیقت، در گرو تجربه‌ی مستی عشق و رهایی از قیود نفسانی است.

چون نداری خلاص، بی‌چون شو و دیدن جمال بی‌چون

«چون نداری خلاص بی\u200cچون شو / تا ببینی جمال بی\u200cچون را». راه رهایی، تسلیم بی‌چون و چراست: “هنگامی که راه خلاصی (از غم، از خودی) نداری، تسلیم بی‌چون و چرا شو”. در برابر اراده‌ی حق، چون و چرا مکن و خود را به او بسپار. «تا در نتیجه‌ی این تسلیم، جمال بی‌چون (زیبایی مطلق و بی‌نهایت حق) را ببینی». رهایی از خود و تسلیم، شرط دیدن جمال الهی است. این بیت، بیانگر لزوم تسلیم کامل در برابر اراده‌ی حق برای رسیدن به مقام دیدار است.

دل پرخون و ساقی و جام لعل چون خون

«دل پرخون ببین تو ای ساقی / درده آن جام لعل چون خون را». طلب باده از ساقی عشق: “ای ساقی (حق تعالی یا پیر کامل)، دل پرخون مرا ببین”. حال بی‌قرار و دردمند عاشق را در نظر بگیر. “به من آن جام لعل‌فام را که مانند خون است، بده”. باده‌ی عشق را به من بنوشان؛ باده‌ای که رنگ خون دل عاشق را دارد. این بیت، بیانگر درد و رنج عاشق در فراق و طلب وصال از ساقی عشق است.

عقل و مادونی و سجده از حرص هر دون

«زانک عقل از برای مادونی / سجده آرد ز حرص هر دون را». حقارت عقل مادی: “زیرا عقل (عقل جزئی، عقل معاش)، به خاطر امور پست و حقیر (مادونی)”، تنها به دنبال منافع دنیوی است. “از روی حرص و طمع، در برابر هر فرد پست و فرومایه سجده می‌کند”. عقل بدون هدایت عشق، اسیر حرص و طمع و در برابر امور حقیر سر تعظیم فرود می‌آورد. این بیت، بیانگر این است که عقل جزئی در برابر عظمت عشق ناتوان است و اسیر تعلقات دنیوی می‌شود.

باده خواران و نیم جو نخریدن و دو قرص گردون

«باده خواران به نیم جو نخرند / این دو قرص درست گردون را». بی‌ارزشی دنیا در نظر عشاق: “باده‌خواران (عاشقان سرمست از باده‌ی معرفت)، به نیم جو (اندازه‌ی بسیار کم و ناچیز) نمی‌خرند”، ارزشی قائل نیستند برای «این دو قرص تمام و کامل آسمان (خورشید و ماه، نمادی از تمام عظمت‌های مادی عالم)». عظمت‌های مادی در نظر عاشقان بی‌ارزش است. این بیت، بیانگر رهایی عاشقان از تعلقات مادی و بی‌ارزش بودن دنیا در نظر آن‌هاست.

نخوت عشق و پرسیدن از مجنون و چه‌ها بودن در سر مجنون

«نخوت عشق را ز مجنون پرس / تا که در سر چهاست مجنون را». عظمت عشق در تجربه‌ی مجنون: “بزرگی و سرمستی عشق را از مجنون بپرس”. حقیقت و عظمت عشق را باید از کسی پرسید که آن را تجربه کرده است. «تا بدانی که در سر و اندیشه‌ی مجنون چه چیزها می‌گذرد». حال و اندیشه‌ی عاشق، فراتر از درک عقل عادی است. این بیت، بیانگر این است که حقیقت عشق را باید از تجربه‌کنندگان آن جویا شد و حال عاشق فراتر از درک عقل جزئی است.

گمرهی‌های عشق و بردرد صد هزاران طریق و قانون

«گمرهی‌های عشق بردرد / صد هزاران طریق و قانون را». عشق، فراتر از قواعد و قوانین: “آنچه از دیدگاه ظاهر، گمراهی و بی‌راهه روی در عشق به نظر می‌رسد”، در واقع «صد هزاران راه و رسم و قانون (عقلانی و ظاهری) را از بین می‌برد». عشق، قواعد و قوانین خشک را در هم می‌شکند و راهی فراتر را نشان می‌دهد. این بیت، بیانگر این است که عشق، فراتر از محدودیت‌های عقل و قوانین ظاهری است و راهی دیگر را برای رسیدن به حقیقت می‌گشاید.

ای صبا و رفتن و گفتن و بحر در مکنون

«ای صبا تو برو بگو از من / از کرم بحر در مکنون را». پیام عاشق به معشوق: “ای باد صبا (پیک عاشقان)، تو برو و از سوی من به او (معشوق) بگو”، پیام مرا به او برسان. “از کرم و لطف آن دریای گوهر پنهان (ذات الهی)”. پیام به سوی منبع تمام کرم و لطافت است. این بیت، بیانگر فرستادن پیام عاشق به سوی معشوق از طریق باد صبا و یادآوری کرم و لطف اوست.

گرچه از خشم گفته‌ای نکنم و روح بخشیدن حماء مسنون

«گر چه از خشم گفته\u200cای نکنم / روح بخش این حماء مسنون را». تمنای لطف با وجود قهر: “اگرچه از روی قهر و غضب گفته‌ای که این کار را نمی‌کنم (اشاره به لطف و وصال)”، با این حال باز هم تمنا می‌کنم. «روح ببخش به این حمای نامدار (پرنده‌ی افسانه‌ای که سایه‌اش بر هر که افتد به پادشاهی رسد)، که نامش بر سر زبان‌هاست». جان بخشیدن به کسی که ظاهراً بزرگ و نامدار است اما حقیقت ندارد، در حالی که عاشق واقعی نیازمند لطف اوست. این بیت، بیانگر امید عاشق به لطف معشوق با وجود قهر او و تمنای حیات بخشیدن به وجود خود است.

شمس تبریز و موسی عهد و فراق و مدارا هارون

«شمس تبریز موسی عهدی / در فراقت مدارهارون را». شمس تبریز، موسی زمان: “شمس تبریز (مراد و پیر مولانا)، موسی زمانه‌ی ماست”. اشاره به مقام والای او در هدایت و راهنمایی. «در فراق تو (ای شمس)، هارون (اشاره به هارون، برادر و جانشین موسی) را مدارا کن». در غیاب تو، با جانشین و نمایندگان تو با مدارا و بردباری رفتار کن. این بیت، بیانگر جایگاه والای شمس تبریز به عنوان راهنما و لزوم احترام و مدارا با جانشینان او در غیاب اوست.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۴۵ مولانا، غزلی است در بیان حال عاشق شوریده و لزوم تجربه‌ی عشق برای رسیدن به حقیقت. پیام اصلی غزل این است که حال عاشق (مجنون)، هرچند از دید ظاهر آشفته به نظر رسد، اما نیازمند درک و تدبیر حکیمانه است. درمان ناآگاهی و غفلت، در گرو مستی عشق و رهایی از خودی است و تسلیم بی‌چون و چرا در برابر حق، شرط دیدن جمال الهی است. عقل جزئی در برابر عظمت عشق ناتوان و اسیر تعلقات دنیوی است، در حالی که عاشقان از قید دنیا رها شده‌اند. حقیقت عشق را باید از تجربه‌کنندگان آن جویا شد و عشق، فراتر از قواعد و قوانین ظاهری است. عاشق با تمام وجود طالب لطف و وصال معشوق است و امیدوار به کرم اوست. غزل بر تبیین حال عاشقی، درمان ناآگاهی با مستی عشق، لزوم تسلیم بی‌چون و چرا، طلب وصال از ساقی عشق، حقارت عقل مادی در برابر عشق، بی‌ارزشی دنیا در نظر عاشقان، لزوم تجربه‌ی عشق برای درک حقیقت، فراتر بودن عشق از قوانین، امید عاشق به لطف معشوق، و جایگاه والای شمس تبریز به عنوان راهنما تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: