تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 243 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 243 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 243 دیوان شمس مولانا

بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما
به حق چشم مست تو که توی چشمه وفا

سخنم بسته می‌شود تو یکی زلف برگشا
انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا

انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملا
امه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی

دیدمش مست می‌گذشت گفتم ای ماه تا کجا؟
گفت نی همچنین مکن همچنین در پی‌َم بیا

در پی‌َش چون روان شدم دور شد تیز تیزپا
در پی گام تیز او چه محل باد و برق را

انا منذ رایتهم انا صرت بلا انا
صوره فی زجاجه نور الارض و السما

رکب القلب نوره فجلی القلب و اصطفی
کل من رام نوره استضا مثله استضا

کیف یلقاه غیره کل من غیر فنا
تو بیا بی‌تو پیش من که تو نامحرمی تو را

به ثنا لابه کردمش گفتم ای جان جان فزا
گفت یک دم ثنا مگو که دوی هست در ثنا

تو دو لب از دوی ببند بگشا دیده بقا
ز لب بسته گر سخن بگشاید گشا گشا

«ان علینا بیانه» تو میا در میان ما
چو در خانه دید تنگ بکند مرد جامه‌ها

نی که هر شب روان تو ز تنت می‌شود جدا؟
به میان روان تو صفتی هست ناسزا

که گر آن ریگ نیستی نامدی باز چون صبا
شب نرفتی دوان دوان به لب قلزم صفا

بازآمد و تا ویست بنده بنده‌ست خدا خدا
ماند در کیسه بدن چو زر و سیم ناروا

جان بنه بر کف طلب که طلب هست کیمیا
تا تن از جان جدا شدن مشو از جان جان جدا

گرچه نی را تهی کنند نگذارند بی‌نوا
رو پی شیر و شیر گیر که علی‌یی و مرتضی

نیست بودی تو قرن‌ها‌، بر تو خواندند هل اتی
خط حق است نقش‌ِ دل‌، خط حق را مخوان خطا

الفی لا شود و تو ز الف لام گشت لا
هله دست و دهان بشو که لبش گفت الصلا

چو به حق مشتغل شدی فارغ از آب و گل شدی
چو که بی‌دست و دل شدی دست درزن در این ابا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۴۳ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: ضرورت حضور معشوق برای عیش

غزل شماره ۲۴۳ از دیوان شمس مولانا با یک درخواست آتشین برای وصال آغاز می‌شود: «بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما / به حق چشم مست تو که توی چشمه وفا». شاعر با بی‌قراری از معشوق (حق تعالی یا پیر و مراد) می‌خواهد: “در را بگشا، بیا و وارد شو”، حجاب‌ها و موانع را بردار و در وجود من حاضر شو. دلیل این اصرار این است که «هیچ عیش و شادی بدون تو ممکن نیست». تمام شادی و سرور حقیقی، وابسته به حضور اوست. این درخواست را با سوگند به “چشم مست او” (نمادی از جذبه و لطف الهی) و “چشمه‌ی وفای او” (منبع بی‌کران وفا و رحمت) تأکید می‌کند. این آغاز، بیانگر نیاز مبرم عاشق به حضور معشوق برای تجربه‌ی هرگونه شادی و سرور حقیقی و ایمان راسخ به لطف و وفای اوست.

بسته شدن سخن و زلف برگشادن و انا و الشمس و الضحی

«سخنم بسته می‌شود تو یکی زلف برگشا / انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا». ناتوانی در بیان و درخواست آشکار شدن: “سخن من (در وصف تو) بسته می‌شود”؛ زبان از بیان عظمت تو قاصر است. “تو یکی از زلف‌هایت را کنار بزن”؛ اشاره به آشکار کردن گوشه‌ای از حقیقت خود. «من و خورشید و روشنایی‌اش (اشاره به عظمت و آشکار بودن حق) در عشق و دوستی فانی شده‌ایم». در برابر عظمت عشق او، هر آنچه به نظر بزرگ و آشکار می‌رسد، فانی است. این بیت، بیانگر ناتوانی زبان در وصف معشوق و فانی شدن هر عظمت دیگری در برابر عظمت عشق اوست.

انا فی العشق آیه و فاقرونی علی الملا و امه العشق و معراج

«انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملا / امه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی». عاشق، نشانه‌ای از عشق: “من در عشق نشانه‌ای هستم، پس مرا در میان مردم بخوانید و بشناسید”. وجود عاشق، گواهی بر وجود عشق است. “ای امت عشق (عاشقان)، پس عروج کنید”، به سوی عالم بالا پرواز کنید. «نردبان هوی و هوس (خواسته‌های نفسانی)، پیش روی شماست»؛ هوی و هوس می‌تواند مانع عروج یا نردبانی برای رسیدن به حقیقت باشد (با گذر از آن). این بیت، بیانگر مقام عاشق به عنوان نشانه‌ای از عشق، دعوت به عروج معنوی و اشاره به نقش خواسته‌های نفسانی در این مسیر است.

دیدن معشوق مست و پرسیدن تا کجا و جواب همراهی

«دیدمش مست می‌گذشت گفتم ای ماه تا کجا؟ / گفت نی همچنین مکن همچنین در پی\u200cام بیا». ملاقات با معشوق سرمست: “او (معشوق) را دیدم که مست و بی‌خود می‌گذشت”. این مستی، مستی عشق و جذبه‌ی الهی است. “گفتم ای ماه (ای زیباروی)، به کجا می‌روی؟” جویای مقصد او شدن. «گفت: نه، اینطور (با پرسش) مکن، فقط همینطور در پی من بیا». راه رسیدن به او، نه با پرسش و استدلال، بلکه با همراهی و پیروی بی‌چون و چراست. این بیت، بیانگر مقام بی‌خودی و مستی معشوق و لزوم پیروی بی‌چون و چرای عاشق در راه اوست.

در پی روان شدن و تیزپا شدن و محل نبودن باد و برق

«در پی\u200cاش چون روان شدم دور شد تیز تیزپا / در پی گام تیز او چه محل باد و برق را». سرعت حرکت معشوق و ناتوانی عاشق: “هنگامی که در پی او (معشوق) به راه افتادم، او دور شد و با سرعت گام برمی‌داشت”. سرعت او در عروج و تجلی، بسیار زیاد است. «در پی گام‌های تند او، باد و برق چه جایگاهی دارند؟» سرعت او فراتر از سرعت باد و برق است. این بیت، بیانگر سرعت بی‌نهایت معشوق در تجلی و عروج و ناتوانی عاشق از همراهی با این سرعت است.

انا منذ رایتهم انا صرت بلا انا و صوره فی زجاجه

«انا منذ رایتهم انا صرت بلا انا / انا صوره فی زجاجه نور الارض و السما». فنای عاشق در پرتو معشوق: “(به زبان عربی) من از زمانی که آنها (جلوه‌های حق) را دیدم، بی‌خویش شدم”. دیدن جلوه‌ی حق، موجب فنای نفس عاشق می‌شود. “(به زبان عربی) من صورتی هستم در شیشه‌ای”؛ وجود من مانند ظرفی است. و حقیقت من «نور زمین و آسمان (نور الهی) است». حقیقت من در اصل، نور الهی است که در قالب جسمانی من نمایان شده است. این بیت، بیانگر فنای عاشق در پرتو معشوق و تجلی نور الهی در وجود اوست.

رکب القلب نوره و تجلی قلب و اصطفا و استضا

«رکب القلب نوره فجلی القلب و اصطفا / کل من رام نوره استضا مثله استضا». سوار شدن نور بر قلب و پاکی قلب: “(به زبان عربی) نور او (معشوق) بر قلب سوار شد”، قلب پذیرای نور الهی گشت. “پس قلب تجلی یافت و پاک و برگزیده شد”. نور الهی قلب را پاک و برگزیده می‌کند. “(به زبان عربی) هر کس نور او را طلب کند، مانند او روشن می‌شود”. طلب نور الهی، موجب روشنایی و تجلی در وجود سالک می‌شود. این بیت، بیانگر تأثیر نور الهی بر قلب، پاک شدن و برگزیده شدن قلب در پرتو این نور، و قابلیت دریافت این نور برای هر طالب است.

کیف یلقاه غیره و غیر فنا و تو بیا بی تو پیش من

«کیف یلقاه غیره کل من غیر فنا / تو بیا بی\u200cتو پیش من که تو نامحرمی تو را». شرط دیدار او، فنا است: “(به زبان عربی) چگونه او را کسی غیر از فناشده می‌یابد؟” دیدار او تنها با فنای نفس ممکن است. “هر کس بدون فنا باشد، نمی‌تواند او را ببیند”. “تو بیا پیش من، بدون خودت”. با فنای نفس و رهایی از خودی بیا. «زیرا تو (نفس تو) برای تو نامحرم است». نفس، حجاب میان تو و حقیقت توست. این بیت، بیانگر لزوم فنای نفس برای وصال و حجاب بودن نفس برای رسیدن به حقیقت است.

ثنا و لابه و ای جان جان فزا و دوی در ثنا

«به ثنا لابه کردمش گفتم ای جان جان فزا / گفت یک دم ثنا مگو که دوی هست در ثنا». لابه و ثناگویی عاشق و پاسخ معشوق: “با ثنا و لابه به او (معشوق) گفتم: ای جان که جان‌ها را می‌افزایی”. با ستایش و درخواست به او رو کردم. «گفت: یک لحظه ثنا و ستایش مگو، زیرا در ثنا، دویی (دوگانگی، من و تو) وجود دارد». ثنا، نشانه‌ی وجود ثناگو و ستایش‌شونده است و در مقام وصل، دویی از بین می‌رود. این بیت، بیانگر لزوم گذشتن از ثنا و ستایش ظاهری برای رسیدن به مقام وحدت است.

لب از دوی بستن و دیده بقا گشادن و سخن گشودن لب بسته

«تو دو لب از دوی ببند بگشا دیده بقا / ز لب بسته گر سخن بگشاید گشا گشا». رهایی از دویی و گشودن چشم دل: “تو دو لب (لب‌های ظاهری) را از سخن گفتن از دویی (من و تو) ببند”. از گفتار ناشی از دوگانگی دست بردار. “دیده‌ی بقا (چشم دل که با حق باقی است) را بگشا”. با چشم باطن حقیقت را ببین. «اگر از لب بسته (لب خاموش) سخن گفته شود، راه گشوده می‌شود». سکوت ظاهری، مایه‌ی گشوده شدن زبان باطن و درک حقایق است. این بیت، بیانگر لزوم سکوت از دویی و گشودن چشم دل برای درک حقایق پنهان است.

ان علینا بیانه و تو نیامدن در میان و تنگ دیدن خانه و دریدن جامه

«ان علینا بیانه تو میا در میان ما / چو در خانه دید تنگ بکند مرد جامه\u200cها». بیان حقیقت با ماست و رهایی از تعلقات: “(به زبان عربی) بیان آن (حقیقت) بر عهده‌ی ماست”، ما حقیقت را آشکار می‌کنیم. “تو در این میان نیا”، خودی و وجود خود را در این کار دخالت نده. «همانطور که مرد، وقتی خانه را تنگ ببیند، لباس‌هایش را پاره می‌کند»، رها کردن تعلقات دنیوی. درک تنگی عالم ماده، موجب رهایی از تعلقات جسمانی می‌شود. این بیت، بیانگر این است که حقیقت از سوی حق آشکار می‌شود و درک محدودیت عالم ماده، موجب رهایی از تعلقات است.

روان شب از تن جدا شدن و صفت ناسزا در میان روان

«نی که هر شب روان تو ز تنت می‌شود جدا؟ / به میان روان تو صفتی هست ناسزا». جدایی روح از تن در خواب و وجود صفتی ناشایست: “آیا اینطور نیست که هر شب روان تو (روح تو) از تنت جدا می‌شود؟” اشاره به حالت خواب که روح تا حدی از بند تن رها می‌شود. «در میان روان تو، صفتی ناشایست وجود دارد». در وجود روحانی انسان نیز ممکن است صفات ناپسند وجود داشته باشد. این بیت، بیانگر جدایی موقتی روح از تن در خواب و وجود نواقص در عالم روح است.

اگر آن ریگ نبودی و باز نیامدن چون صبا و دوان شب رفتن

«که گر آن ریگ نیستی نامدی باز چون صبا / شب نرفتی دوان دوان به لب قلزم صفا». مانع بازگشت روح: “که اگر آن ریگ (اشاره به تعلقات مادی، یا صفت ناشایست در بیت قبل) نبود”، «روان تو مانند باد صبا باز نمی‌آمد». تعلقات مادی، مانع عروج کامل روح می‌شوند. “شب، دوان دوان به سوی دریای صفا (دریای معرفت، حضور حق) نمی‌رفتی”. این تعلقات باعث می‌شوند که روح در شب (عالم خواب یا عالم غیب) به سوی حقیقت نرود. این بیت، بیانگر این است که تعلقات مادی و صفات ناپسند، مانع عروج کامل روح و رسیدن به حقیقت می‌شوند.

بازآمدن و بنده و خدا ماندن و کیسه بدن و زر و سیم ناروا

«بازآمد و تا ویست بنده بنده\u200cست خدا خدا / ماند در کیسه بدن چو زر و سیم ناروا». بازگشت به حالت دوگانگی و ارزش نداشتن بدن: “بازگشت (روح به تن)، و تا زمانی که او (حق) هست، بنده، بنده است و خدا، خدا”. در عالم کثرت، این تمایز باقی است. «در کیسه‌ی بدن (جسم)، مانند زر و سیم بی‌ارزش مانده است». جسم بدون اتصال به روح و حقیقت، ارزشی ندارد. این بیت، بیانگر بازگشت به عالم کثرت پس از تجربه‌ی وحدت و بی‌ارزش بودن جسم بدون روح است.

جان بر کف نهادن و طلب و کیمیا و جدا نشدن از جان جان

«جان بنه بر کف طلب که طلب هست کیمیا / تا تن از جان جدا شدن مشو از جان جان جدا». اهمیت طلب و جدا نشدن از حقیقت: “جان خود را بر کف دست بگذار و طلب کن”، با تمام وجود به دنبال حقیقت باش. “زیرا طلب، مانند کیمیا (اکسیر تبدیل‌کننده) است”. طلب، مایه‌ی تحول و رسیدن به حقیقت است. «تا زمانی که تن از جان جدا نشده‌ای (زنده هستی)، از جان جان (حق تعالی، منبع حیات) جدا نشو». تا نفس باقی است، باید به منبع حیات متصل بود. این بیت، بیانگر اهمیت طلب در مسیر سلوک و لزوم اتصال به منبع حیات تا آخرین لحظه است.

نی تهی کردن و بی‌نوا نگذاشتن و علی و مرتضی

«گرچه نی را تهی کنند نگذارند بی‌نوا / رو پی شیر و شیر گیر که علی\u200cیی و مرتضی». تهی شدن نی و نوای آن و راهنمایی علی: “اگرچه نی را تهی می‌کنند (از نی، ناله و آواز برمی‌آید که نشانه‌ی تهی شدن آن است)، اما آن را بی‌نوا و بی‌اثر نمی‌گذارند”. تهی شدن عارف از خودی، موجب نغمه‌ی الهی در وجود او می‌شود. “برو در پی شیر و شیرگیر (امام علی)، زیرا تو علی و مرتضی هستی”. اشاره به امام علی به عنوان نماد شجاعت، معرفت و ولایت. این بیت، بیانگر این است که تهی شدن از خودی، مایه‌ی تجلی حق در وجود عارف است و راهنما در این مسیر، ولایت و شجاعت درونی است که به نماد علی (ع) اشاره شده است.

نیست بودن و بر تو خواندن هل اتی و خط حق و نقش دل

«نیست بودی تو قرن‌ها، بر تو خواندند هل اتی / خط حق است نقش\u200cِ دل\u200c، خط حق را مخوان خطا». وجود انسان و خطاب الهی: “تو قرن‌ها در عدم و نیستی بودی”، قبل از آفرینش وجود نداشتی. “بر تو (درباره‌ی تو در قرآن) خواندند هل اتی”. اشاره به سوره‌ی انسان که با “هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا” (آیا بر انسان روزگاری گذشت که چیزی قابل ذکر نبود؟) آغاز می‌شود. “نقش دل، خط حق است”. آنچه در دل نقش بسته، اراده و تقدیر الهی است. «خط حق را خطا مخوان»، اراده‌ی الهی را اشتباه و نادرست ندان. این بیت، بیانگر خلقت انسان از عدم، اشاره به آیات قرآن درباره‌ی انسان و لزوم پذیرش اراده‌ی الهی است.

الفی لا شدن و ز الف لام گشتن لا و دست و دهان شستن

«الفی لا شود و تو ز الف لام گشت لا / هله دست و دهان بشو که لبش گفت الصلا». تحول در وجود انسان در پرتو حق: “الف (اشاره به الف قامت انسان یا الفِ الله) به لا تبدیل می‌شود”؛ فنا در حق. “و تو (ای انسان)، از الف و لام (حروف اول “الله” و “لا اله الا الله”)، لا شدی”؛ به مقام فنا و نیستی در برابر حق رسیدی. “بشتاب، دست و دهان خود را بشوی”؛ از تعلقات مادی و گفتار بیهوده پاک شو. «زیرا لب او (معشوق)، ندای نماز (دعوت به سوی حق) را گفته است». دعوت به سوی حق برای رسیدن به مقام فنا. این بیت، بیانگر transformation انسان در مسیر فنای حق، لزوم پاک شدن از تعلقات و دعوت به سوی حق برای رسیدن به این مقام است.

به حق مشتغل شدن و فارغ از آب و گل شدن و بی‌دست و دل شدن

«چو به حق مشتغل شدی فارغ از آب و گل شدی / چو که بی‌دست و دل شدی دست درزن در این ابا». مشغولیت به حق و رهایی از دنیا: “هنگامی که به حق مشغول شدی”، تمام توجهت به حق شد. “از آب و گل (جسم و تعلقات مادی) فارغ شدی”. از دنیا رها شدی. “هنگامی که بی‌دست و دل شدی”، از خودی و اراده‌ی خود دست کشیدی. «دست در این عبا بزن»؛ اشاره به خرقه یا لباس فقر صوفیانه، نمادی از پیوستن به جمع اهل فقر و فنا. این بیت، بیانگر این است که مشغولیت به حق، موجب رهایی از دنیا و تعلقات نفسانی و پیوستن به جمع اهل فنا است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۴۳ مولانا، غزلی است در بیان اشتیاق بی‌نهایت عاشق به وصال معشوق و لزوم فنای نفس و رهایی از تعلقات برای رسیدن به این مقام. پیام اصلی غزل این است که هیچ شادی و سرور حقیقی بدون حضور معشوق ممکن نیست و عاشق با تمام وجود طالب این حضور است. در راه عشق، زبان از بیان عظمت معشوق قاصر است و هر عظمت دیگری در برابر او فانی است. عاشق نشانه‌ای از عشق است و به عروج معنوی دعوت می‌شود، هرچند خواسته‌های نفسانی می‌تواند مانع یا نردبان این عروج باشد. راه رسیدن به معشوق، پیروی بی‌چون و چرا و گذشتن از خود است. دیدن جلوه‌ی حق، موجب فنای نفس و تجلی نور الهی در وجود انسان می‌شود و این نور قلب را پاک و برگزیده می‌کند. دیدار او تنها با فنای نفس ممکن است و نفس حجاب میان انسان و حقیقت اوست. در مقام وصل، دویی از بین می‌رود و باید از گفتار و تعلقات دنیوی رها شد و چشم دل را گشود. حقیقت از سوی حق آشکار می‌شود و درک محدودیت عالم ماده موجب رهایی از تعلقات است. تعلقات مادی مانع عروج کامل روح است، اما طلب و فنای نفس مایه‌ی تحول و رسیدن به حقیقت است و راهنما در این مسیر ولایت و شجاعت درونی است. انسان از عدم آفریده شده و لزوم پذیرش اراده‌ی الهی تأکید می‌شود. غزل بر اشتیاق به وصال، ناتوانی در بیان، فنا در عشق، مقام عاشق، عروج معنوی، لزوم پیروی بی‌چون و چرا، سرعت تجلی معشوق، فنای عاشق، تجلی نور الهی در قلب، شرط دیدار او (فنا)، حجاب بودن نفس، لزوم گذشتن از ثنا، سکوت ظاهری و گشودن چشم دل، رهایی از تعلقات، موانع عروج روح، اهمیت طلب، لزوم اتصال به منبع حیات، تهی شدن نی و تجلی حق، راهنمایی ولایت، خلقت انسان از عدم، پذیرش اراده‌ی الهی، تحول انسان در فنا، لزوم پاک شدن از تعلقات و پیوستن به جمع اهل فنا تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: