مطالب پیشنهادی![]()
نرد کف تو بردست مرا
شیر غم تو خوردست مرا
گشتم چو خلیل اندر غم تو
آتشکدهها سردست مرا
در خاک فنا ای دل بمران
کز راندن تو گردست مرا
میران فرسی در گلشن جان
کز گلشن جان وردست مرا
در شادی ما وهمی نرسد
کاین خنده گری پردهست مرا
صد رخ ز درون سرخست مرا
یک رخ ز برون زردست مرا
ای احول ده این هر دو جهان
کز راحت تو دردست مرا
در رهبریت ای مرد طلب
بر هر سر ره مردست مرا
خاموش و مجو تو شهرت خود
کز راحت تو دردست مرا
غزل شماره ۲۴۱ از دیوان شمس مولانا با بیانی از تسلیم و بیاختیاری در برابر معشوق آغاز میشود: «نرد کف تو بردست مرا / شیر غم تو خوردست مرا». شاعر میگوید: “نرد و بازی تقدیر در دست تو (ای معشوق) مرا با خود برده است”. من در بازی عشق و تقدیر تو، کاملاً بیاختیار و تحت تأثیر هستم. “شیر غم تو مرا خورده است”؛ غم و اندوه ناشی از عشق تو، تمام وجود مرا در برگرفته و مرا فانی ساخته است. این آغاز، بیانگر تسلیم کامل عاشق در برابر ارادهی معشوق و غلبهی غم عشق بر وجود اوست.
«گشتم چو خلیل اندر غم تو / آتشکدهها سردست مرا». تأثیر غم معشوق بر عالم: “در غم تو (ای معشوق)، مانند ابراهیم خلیل (که آتش بر او سرد شد)، شدم”. غم عشق تو، تمام سوز و گدازهای دیگر را بیاثر میکند. «آتشکدهها (نمادی از هرگونه آتش مادی یا نفسانی) برای من سرد شده است». در آتش عشق تو، هیچ آتش دیگری مرا نمیسوزاند. این بیت، بیانگر قدرت transformative غم عشق و بیاثر شدن تمام آتشهای دیگر در پرتو آن است.
«در خاک فنا ای دل بمران / کز راندن تو گردست مرا». توصیهی دل در خاک فنا: “ای دل، در خاک فنا (مقام فانی شدن در حق)، تلاش برای خودنمایی و حرکت (راندن) نکن”. در این مقام، هرگونه حرکت و تلاش نفسانی بیاثر است. «زیرا از حرکت و تلاش تو، تنها گرد (غبار، کدورت) برای من حاصل میشود». در فنا، باید از خود و اعمال خود دست کشید. این بیت، بیانگر لزوم فنای نفس در راه سلوک و بیحاصل بودن تلاشهای نفسانی در این مقام است.
«میران فرسی در گلشن جان / کز گلشن جان وردست مرا». توصیه به حرکت در عالم جان: “اسب همت خود را در گلشن جان (عالم باطن، عالم معنا) بران”. در عالم درون باید با همت و تلاش حرکت کرد. «زیرا از گلشن جان، ذکر و ورد (شادی، معرفت، فیض) برای من حاصل میشود». حرکت در عالم درون، موجب دریافت فیض و معرفت الهی است. این بیت، بیانگر لزوم حرکت و تلاش در عالم باطن و ثمرهی آن است.
«در شادی ما وهمی نرسد / کاین خنده گری پرده ست مرا». فراتر بودن شادی عارف از وهم: “در شادی ما (شادی ناشی از وصال حق)، وهم و گمان کسی نمیرسد”. این شادی، فراتر از درک و تصور است. «زیرا این خنده (شادی) و گریه (اندوه عشق)، پردهای برای ماست». این حالات ظاهری، حجابی برای حقیقت حال درونی ماست. این بیت، بیانگر عمق و بینهایت بودن شادی عارف و پوشیده بودن حقیقت حال او از چشم نامحرمان است.
«صد رخ ز درون سرخست مرا / یک رخ ز برون زردست مرا». تفاوت ظاهر و باطن عارف: “صد چهره از درون من، سرخ و باطراوت است”. باطن من در پرتو عشق، سرشار از حیات و نشاط است. “اما یک چهره از بیرون من، زرد و بیحال است”. ظاهر من در فراق معشوق، رنجور و بیمارگونه به نظر میرسد. این بیت، بیانگر تفاوت آشکار میان حال درونی (باطن) و حال بیرونی (ظاهر) عارف در مسیر عشق است.
«ای احول ده این هر دو جهان / کز راحت تو دردست مرا». خطاب به کسی که حقیقت را نمیبیند: “ای کسی که دیدهی تو احول (لوچ، کجبین) است”، نمیتوانی حقیقت را ببینی. “این هر دو جهان (دنیا و آخرت ظاهری) را رها کن”. «زیرا از آسایش و راحتی تو (راحت ظاهری و دنیوی)، برای من درد و رنج حاصل میشود». آسایش دنیوی، مایهی دوری از حق و رنج باطنی است. این بیت، بیانگر این است که دیدهی حقیقتبین لازم است تا آسایش دنیوی را رنج و درد معنوی بداند.
«در رهبریت ای مرد طلب / بر هر سر ره مردست مرا». وجود راهنما در هر مرحلهی سلوک: “ای سالک راه حق، در مسیر رهبری و هدایت”، «بر هر مرحله و منزلی از راه، مردی (راهنما، پیر) برای من وجود دارد». خداوند یا پیر راه، در تمام مراحل سلوک، هدایتگر سالک است. این بیت، بیانگر این است که در مسیر سلوک، هدایت الهی یا حضور پیر کامل در هر مرحله، لازم و ضروری است.
«خاموش و مجو تو شهرت خود / کز راحت تو دردست مرا». توصیه به خاموشی و بیطلبی شهرت: “خاموش باش و به دنبال شهرت و نام و نشان خود نباش”. از خودنمایی و طلب نام و نشان دست بردار. «زیرا از آسایش و راحتی ناشی از شهرت، برای من درد و رنج حاصل میشود». شهرت و آسایش دنیوی، مانع سلوک و موجب رنج باطنی است. این بیت، بیانگر لزوم خاموشی، بیطلبی شهرت و دوری از آسایش دنیوی در مسیر سلوک است.
غزل ۲۴۱ مولانا، غزلی است در بیان تسلیم و بیاختیاری عاشق در برابر معشوق و لزوم فنای نفس در راه سلوک. پیام اصلی غزل این است که عاشق در بازی تقدیر الهی، کاملاً تحت تأثیر معشوق است و غم عشق، تمام وجود او را در برگرفته و او را از آتشهای دیگر بینیاز کرده است. در مسیر فنای نفس، باید از تلاشهای نفسانی دست کشید و در عالم جان با همت و تلاش به دنبال معرفت بود. غزل بر تسلیم کامل عاشق در برابر ارادهی معشوق، غلبهی غم عشق، قدرت transformative غم عشق، بیاثر شدن آتشهای دیگر در پرتو غم عشق، لزوم فنای نفس، بیحاصل بودن تلاشهای نفسانی در فنا، لزوم حرکت و تلاش در عالم باطن، ثمرهی حرکت در عالم درون، عمق و بینهایت بودن شادی عارف، پوشیده بودن حقیقت حال عارف، تفاوت آشکار میان حال درونی و بیرونی عارف، نیاز به دیدهی حقیقتبین، درد معنوی بودن آسایش دنیوی، لزوم هدایت الهی یا حضور پیر در سلوک، لزوم خاموشی، بیطلبی شهرت و دوری از آسایش دنیوی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر