تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 235 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 235 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 235 دیوان شمس مولانا

مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا

سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من
که خاطرش بگرفتست این غبار چرا

ز بامداد چرا قصد خون عاشق کرد
چرا کشید چنین تیغ ذوالفقار چرا

چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود
دمید از دل مسکین هزار خار چرا

چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل
در آن لبست همیشه گشاد کار چرا

میان ابروی خود چون گره زند از خشم
گره گره شود از غم دل فگار چرا

زهی تعلق جان با گشاد و خنده او
یکی دمش که نبینم شوم نزار چرا

جهان سیه شود آن دم که رو بگرداند
نه روز ماند و نی عقل برقرار چرا

یکی نفس که دل یار ما ز ما برمید
چرا رمید ز ما لطف کردگار چرا

مگر که لطف خدا اوست ما غلط کردیم
وگر نه خوبی او گشت بی‌کنار چرا

برون صورت اگر لطف محض دادی روی
پیمبران ز چه گشتند پرده دار چرا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۳۵ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: نگاه یار و راز بی‌پرسی

غزل شماره ۲۳۵ از دیوان شمس مولانا با روایتی از دیدار با یار و شگفتی از رفتار او آغاز می‌شود: «مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا / ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا». شاعر می‌گوید: “آن نگار (معشوق، نمادی از حق تعالی یا پیر کامل)، مرا دید”، به من توجه کرد. “اما نپرسید چرا”؛ دلیلی برای حال من، حضور من، یا هر چیز دیگری نخواست. این بی‌پرسی، می‌تواند نشانه‌ی علم مطلق او، پذیرش بی‌قید و شرط، یا بی‌نیازی از توضیح باشد. علاوه بر این، “یار از دریچه (نمادی از عالم غیب، یا دریچه‌ای به سوی حقیقت) ترش‌رو و با ناز گذشت، چرا؟” این ترش‌رویی می‌تواند امتحانی برای عاشق، جلوه‌ای از ناز معشوق، یا اشاره‌ای به سختی راه باشد. این آغاز، بیانگر حیرت عاشق از رفتار معشوق و تلاش برای درک راز نگاه بی‌پرسی و عبور با ناز اوست.

سبب و کار و بد نمودن و خاطر و غبار

«سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من / که خاطرش بگرفتست این غبار چرا». عاشق در پی یافتن علت این رفتار است: “چه سببی وجود داشت و من چه کاری انجام دادم”، «که در نظر او بد جلوه کردم؟» “و چرا خاطر او (دل معشوق) از این غبار (کدورت، ناخوشی، یا حال نامناسب من) گرفته است؟” عاشق خود را در برابر معشوق مقصر می‌داند و به دنبال علت ناخشنودی اوست. این بیت، بیانگر فروتنی عاشق در برابر معشوق و تلاش برای پاک کردن کدورت‌ها از رابطه‌ی روحانی است.

بامداد و قصد خون عاشق و کشیدن تیغ ذوالفقار

«ز بامداد چرا قصد خون عاشق کرد / چرا کشید چنین تیغ ذوالفقار چرا». شدت آزمایش عشق: “چرا از بامداد (آغاز روز، ابتدای سلوک یا بروز حالی درونی)، قصد خون عاشق کرد؟” چرا او را آزرده و در معرض هلاکت قرار داد؟ “چرا چنین تیغ ذوالفقار (نمادی از آزمایش سخت، حکم قاطع الهی) کشید، چرا؟” آزمایش‌های الهی در راه عشق، گاهی به شدت سخت و برنده هستند، گویی که قصد جان عاشق را کرده‌اند. این بیت، بیانگر سختی راه عشق و آزمایش‌های شدید الهی در این مسیر است.

گل و رنگ ریخته و دمیدن دل مسکین و خار

«چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود / دمید از دل مسکین هزار خار چرا». تأثیر حال معشوق بر عاشق: “هنگامی که دیدم آن گل او (چهره‌ی زیبای معشوق، جلوه‌ی حق)، که رنگش پریده بود (حالش دگرگون شده بود)”، «هزاران خار (درد، رنج، نگرانی) از دل مسکین من رویید». ناخوشی یا تغییر حال معشوق، تأثیر عمیقی بر عاشق می‌گذارد و او را دچار درد و رنج می‌کند. این بیت، بیانگر پیوند عمیق عاشق و معشوق و تأثیر حال یکی بر دیگری است.

لب و خنده گشودن و گشاده شدن دل و گشاد کار

«چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل / در آن لبست همیشه گشاد کار چرا». تأثیر خنده‌ی معشوق بر عاشق: “هنگامی که (معشوق) لب به خنده می‌گشاید”، «دل (عاشق) نیز گشاده و شادمان می‌شود». این خنده، مایه‌ی گشایش در کارها و حل مشکلات است: «چرا گشایش در کارها همیشه در آن لب (در جلوه‌ی لطف معشوق) است؟» این بیت، بیانگر قدرت transformative لطف و عنایت معشوق و تأثیر آن در گشایش دل و حل مشکلات عاشق است.

ابرو و گره زدن خشم و گره گره شدن غم و دل فگار

«میان ابروی خود چون گره زند از خشم / گره گره شود از غم دل فگار چرا». تأثیر خشم معشوق بر عاشق: “هنگامی که (معشوق) در میان ابروهای خود از خشم گره می‌زند”، «دل آزرده‌ی من از غم، گره گره می‌شود»؛ دچار پریشانی و درد شدید می‌گردد. خشم معشوق، هرچند هم که به ظاهر باشد، موجب رنج و اضطراب شدید عاشق می‌شود. این بیت، بیانگر تأثیر عمیق حالات معشوق بر عاشق و حساسیت عاشق نسبت به اوست.

تعلق جان و گشاد و خنده و دمش و نزار شدن

«زهی تعلق جان با گشاد و خنده او / یکی دمش که نبینم شوم نزار چرا». وابستگی جان به لطف معشوق: “آفرین بر این وابستگی جان (عاشق) به گشاده‌رویی و خنده‌ی او (لطف معشوق)”. این وابستگی به قدری شدید است که «یک لحظه او را نبینم، نزار و ضعیف می‌شوم، چرا؟» حیات حقیقی عاشق وابسته به دیدار و لطف معشوق است. این بیت، بیانگر وابستگی وجود عاشق به معشوق و تأثیر حیاتی دیدار اوست.

جهان سیه شدن و رو گرداندن و روز و عقل و قرار

«جهان سیه شود آن دم که رو بگرداند / نه روز ماند و نی عقل برقرار چرا». تاریکی عالم در فراق یار: “آن لحظه که (معشوق) روی برگرداند، جهان تاریک و سیاه می‌شود”. در این حالت، «نه روز باقی می‌ماند و نه عقل بر جای خود قرار دارد، چرا؟» دوری از معشوق، موجب از بین رفتن نور و نظم عالم و پریشانی عقل می‌شود. این بیت، بیانگر محوریت معشوق در هستی و تأثیر فراق او بر عالم و عقل انسان است.

نفس و دل یار و رمیدن از ما و لطف کردگار

«یکی نفس که دل یار ما ز ما برمید / چرا رمید ز ما لطف کردگار چرا». شگفتی از دوری لطف الهی: “یک لحظه اتفاق افتاد که دل یار ما (لطف الهی) از ما رمید و دور شد”. شاعر با شگفتی می‌پرسد: «چرا لطف خداوند از ما دور شد؟» این دوری، دردناک و غیرمنتظره است. این بیت، بیانگر این است که گاهی لطف الهی از بنده دور می‌شود و این دوری برای عاشق دردناک و شگفت‌آور است.

لطف خدا و غلط کردن و خوبی بی‌کنار

«مگر که لطف خدا اوست ما غلط کردیم / وگر نه خوبی او گشت بی‌کنار چرا». شاید معشوق همان لطف الهی است: “شاید او (یار، معشوق) خود لطف خداوند است و ما در شناخت او اشتباه کرده‌ایم”. “اگر غیر از این باشد”، «چرا خوبی و کمال او بی‌نهایت و بی‌کران گشته است؟» خوبی و کمال بی‌نهایت، تنها شایسته‌ی لطف الهی است. این بیت، بیانگر این است که یار حقیقی، جلوه‌ای از لطف الهی است و بی‌نهایتی کمال او، نشانه‌ی این حقیقت است.

برون صورت و لطف محض و روی دادن و پیمبران و پرده دار

«برون صورت اگر لطف محض دادی روی / پیمبران ز چه گشتند پرده دار چرا». اگر لطف الهی بدون واسطه ظاهر می‌شد: “اگر لطف محض الهی (بدون واسطه‌ی صورت و جسم)، آشکارا روی نشان می‌داد”، «چرا پیامبران پرده‌دار و واسطه شدند؟» پیامبران، حجاب و واسطه‌ای برای تجلی لطف الهی برای مردم بودند. این بیت، بیانگر لزوم واسطه در دریافت فیض الهی برای انسان‌های معمولی است و اشاره به مقام پیامبران به عنوان پرده‌داران لطف الهی.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۳۵ مولانا، غزلی است در بیان حیرت عاشق از رفتار معشوق الهی و تلاش برای درک راز نگاه بی‌پرسی، عبور با ناز، و آزمایش‌های شدید او. پیام اصلی غزل این است که معشوق حقیقی، با نگاه نافذ خود، عاشق را می‌بیند، اما نیازی به پرسش ندارد، زیرا از همه چیز آگاه است. رفتار معشوق، چه با ناز و چه با خشم، تأثیر عمیقی بر عاشق می‌گذارد و موجب دگرگونی حال او می‌شود. غزل بر راز بی‌پرسی معشوق، تأثیر حال معشوق بر عاشق، قدرت transformative لطف و عنایت معشوق، وابستگی وجود عاشق به معشوق، محوریت معشوق در هستی، شگفتی از دوری لطف الهی، جلوه‌ای از لطف الهی بودن یار حقیقی، و لزوم واسطه در دریافت فیض الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: