مطالب پیشنهادی![]()
شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را
شراب آن گل است و خمار حصه خار
شناسد او همه را و سزا دهد به سزا
شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد
که هست جا و مقام شکر دل حلوا
تو را چو نوحه گری داد نوحهای میکن
مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا
شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار
به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا
اگر بدست ترش شکری تو از من نیز
طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا
وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز
بگریم و بکنم نوحهای چو آن گلها
حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی
ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا
بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن
که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا
غزل شماره ۲۲۹ از دیوان شمس مولانا با بیان تفاوت در بخشش الهی به دو گروه از انسانها آغاز میشود: «شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا / چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را». شاعر میگوید: “خداوند به من شراب داد و به تو سرکه”. “شراب” در اینجا نمادی از مستی معنوی، فیض الهی، معرفت، و وصال است، در حالی که “سرکه” نمادی از تلخی، ترشرویی، دوری از حق، و مشغول شدن به امور دنیوی است. این تفاوت در بخشش، اشاره به تفاوت در استعدادها و قابلیتهای انسانها یا تفاوت در مسیر سلوک آنها دارد. شاعر در ادامه میگوید: «چون این (بخشایش متفاوت) قسمت و تقدیر الهی است، چه جنگ و نزاعی میان من و توست؟» پذیرش تقدیر و عدم حسادت نسبت به بخشش دیگران، پیام این مصرع است. این آغاز، بیانگر توجه به تفاوت در فیض الهی و لزوم پذیرش این تفاوت بدون نزاع و حسادت است.
«شراب آن گل است و خمار حصه خار / شناسد او همه را و سزا دهد به سزا». مولانا به ماهیت شراب معنوی و تفاوت آن با خمار مادی اشاره میکند: “شراب (معنوی) آن گل است”؛ نماد زیبایی، لطافت، و حیات روحانی است. “و خمار (عوارض دنیوی یا دوری از حق)، بهرهی خار است”؛ نماد سختی، ناخوشی، و دوری از لطافت است. خداوند «همه را میشناسد»؛ از باطن و حقیقت هر چیز آگاه است، «و سزای هر کس را به عدالت میدهد». این بیت، بیانگر این است که خداوند بر اساس حقیقت وجود و عمل هر کس، به او پاداش یا کیفر میدهد و بهرهی هر کس در این عالم، متناسب با باطن و تلاش او در راه حق است.
«شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد / که هست جا و مقام شکر دل حلوا». خطاب به کسی که از سرکه بهره برده: “شکر (شیرینی وجود، معرفت) به خاطر دل تو ترش نخواهد شد”؛ حتی در کنار تلخیهای تو، شیرینی خود را از دست نمیدهد. “زیرا جایگاه و مقام شکر”، «دل حلواست»؛ دل مستعد و شیرینپذیر است. این بیت، بیانگر این است که شیرینی حقایق عرفانی و لطف الهی، وابسته به حال درونی مخاطب نیست، بلکه در جای خود شیرین و ارزشمند است و تنها دلهای آماده و مستعد میتوانند آن را دریابند.
«تو را چو نوحه گری داد نوحه\u200cای می\u200cکن / مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا». مولانا به تفاوت نقش و حال خود با دیگری اشاره میکند: “چون به تو (کسی که از سرکه بهره برده) مقام نوحهگری داده شده است”، یعنی اهل ناله و شکوه از دنیا و مشکلات هستی، «نوحه کن». “اما مرا چون مطرب خود (اهل شور و وجد و بیان حقایق) قرار داده است”، «درد من، سرنای من است»؛ درد فراق و اشتیاق من، وسیلهی نواختن نغمههای روحانی و بیان حقایق است. این بیت، بیانگر تفاوت در مقامات و حالات روحانی و نقش هر کس در این عالم بر اساس استعداد و مأموریت الهی است.
«شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار / به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا». در پرتو لطف معشوق، حال عاشق دگرگون میشود: “معشوق من با چهرهی شیرین و خندان (با لطف و عنایت)، به روی من میخندد”. در پاسخ به این لطف، «به روی او نگاه میکنم»؛ تمام توجه و وجود خود را متوجه او میکنم، «و از رو و ریا (ظاهرسازی و دورویی) رها میشوم». این بیت، بیانگر تأثیر لطف و عنایت معشوق در رهایی عاشق از تعلقات دنیوی و رسیدن به صدق و اخلاص است.
«اگر بدست ترش شکری تو از من نیز / طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا». خطاب به ترشرو (اهل دنیا): “اگر تو در کنار تلخیهای خود، ذرهای شیرینی (حقیقت، معرفت) از من دیدی”، «تو نیز طمع کن ای ترشرو». از من بهرهمند شو. “اگر نه، این محال و غیرممکن را افزایش نده”؛ انتظار نداشته باش که با حال ترشرویی و دوری از حق، به شیرینی برسی. این بیت، بیانگر این است که بهرهمندی از شیرینی حق، نیازمند تغییر حال و روی آوردن به لطف و حقیقت است.
«وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز / بگریم و بکنم نوحه\u200cای چو آن گل\u200cها». اگرچه مقام من مقام مطرب است، اما با اهل ناله نیز همدلی میکنم: “و اگر در عالم، گلی (اهل حال و معرفت) گریست”، «تا من نیز مانند آن گلها، بگریم و نوحه کنم». این بیت، بیانگر همدلی عارف با حال دیگران و همراهی با اهل ناله و درد در عالم فراق است.
«حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی / ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا». مولانا به حال بیغمی خود اشاره میکند: “خداوند به من غمی نداد”، «مگر غم قافیهطلبی (مشغول شدن به ظواهر شعر)»، که آن هم در مقایسه با غمهای حقیقی بیارزش است. “و از آن هم مرا رها کرد”؛ از این مشغولیت ظاهری نیز فارغ شدم. این بیت، بیانگر رهایی عارف از غمهای دنیوی و حتی غم مشغولیتهای ظاهری معنوی، و رسیدن به بیغمی حقیقی در پرتو وصال است.
«بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن / که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا». در پایان، توصیهای در مورد اهمیت معنا بر صورت: “این شعر را بگیر و مانند شعر کهن (شعری که تنها صورت دارد و معنا ندارد) پاره کن”. “زیرا معانی (حقایق عرفانی)، از حرف و باد و هوا (از کلام و صورت ظاهری) فارغ و بینیاز هستند”. حقیقت در وراء الفاظ است. این بیت، بیانگر تأکید بر اهمیت معنا و باطن بر صورت و ظاهر در راه عرفان و هنر است.
غزل ۲۲۹ مولانا، غزلی است در بیان تفاوت در بخشش و فیض الهی به انسانها و مقامات مختلف روحانی. پیام اصلی غزل این است که هر کس بر اساس استعداد و تلاش خود از سفرهی الهی بهره میبرد و حلاوت حقیقی نصیب دلهای آماده و مشتاق میشود. غزل بر تفاوت در بخشش الهی، لزوم پذیرش تقدیر، ماهیت شراب معنوی و خمار مادی، پاداش بر اساس باطن و تلاش، بینیازی شیرینی حق از حال مخاطب، تفاوت در مقامات و حالات روحانی، تأثیر لطف و عنایت معشوق، لزوم تغییر حال برای بهرهمندی از حق، همدلی عارف با اهل ناله و درد، رهایی عارف از غمهای دنیوی و ظاهری، و تأکید بر اهمیت معنا و باطن بر صورت و ظاهر تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر