تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 221 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 221 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 221 دیوان شمس مولانا

مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا
بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را

چه دیگ پخته‌ای از بهر من عزیزا دوش
خدای داند تا چیست عشق را سودا

چو گوش چرخ و زمین و ستاره در کف توست
کجا روند همان جا که گفته‌ای که بیا

مرا دو گوش گرفتی و جمله را یک گوش
که می‌زنم ز بن هر دو گوش طال بقا

غلام پیر شود خواجه‌اش کند آزاد
چو پیر گشتم از آغاز بنده کرد مرا

نه کودکان به قیامت سپیدمو خیزند
قیامت تو سیه موی کرد پیران را

چو مرده زنده کنی پیر را جوان سازی
خموش کردم و مشغول می‌شوم به دعا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۲۱ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: تسلیم در برابر کشش الهی

غزل شماره ۲۲۱ از دیوان شمس مولانا با تصویری پرمعنا از رابطه‌ی عاشق و معشوق آغاز می‌شود: «مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا / بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را». شاعر در این بیت، خطاب به معشوق الهی یا پیر خود می‌گوید که “مرا از راه گوش گرفته‌ای و پیوسته به سویی می‌کشی”. گرفتن گوش نمادی از فرمانبرداری و هدایت است، گویی معشوق با دست قدرت خود، عاشق را به سوی مقصد می‌برد. اما عاشق در عین تسلیم، با حیرت می‌پرسد: “مرا به کجا می‌کشی؟”؛ مقصد این سفر کجاست؟ “بگو در دل تو چیست؟ نیت و اراده‌ی تو چیست؟” این پرسش، نشانه‌ی سرگشتگی عاشق در برابر اراده‌ی پنهان معشوق و در عین حال، شوق او به دانستن راز دلبر است. این آغاز، بیانگر حالت تسلیم کامل در برابر اراده‌ی الهی و آغاز سفری روحانی به سوی مقصدی نامعلوم است.

دیگ پخته و سودای عشق

«چه دیگ پخته‌ای از بهر من عزیزا دوش / خدای داند تا چیست عشق را سودا». مولانا در ادامه، به تأثیر عمیق معشوق بر وجود خود اشاره می‌کند: “شب گذشته، ای عزیز، چه دیگی برای من پخته‌ای؟”؛ چه حال و هوایی یا چه سرّی را در درون من قرار داده‌ای؟ این حالت آنچنان غیرقابل درک است که «خداوند می‌داند که سودا و شوریدگی عشق چیست». این بیت، بیانگر عمق و پیچیدگی عشق الهی و ناتوانی انسان در درک کامل ماهیت آن است.

گوش چرخ و زمین و ستاره و فرمان بیا

«چو گوش چرخ و زمین و ستاره در کف توست / کجا روند همان جا که گفته‌ای که بیا». شاعر بر قدرت مطلق معشوق تأکید می‌کند: “هنگامی که گوش آسمان و زمین و ستارگان در دست قدرت توست”؛ همه‌ی هستی در فرمان توست، «کجا می‌توانند بروند؟»؛ جز فرمان تو را نمی‌توانند ببرند، «همان جایی که تو گفته‌ای: بیا». این بیت، بیانگر فراگیری قدرت الهی بر تمام موجودات و فرمانبرداری مطلق هستی از اراده‌ی او است.

مرا دو گوش و جمله را یک گوش و طال بقا

«مرا دو گوش گرفتی و جمله را یک گوش / که می‌زنم ز بن هر دو گوش طال بقا». مولانا تمایزی میان خود و دیگران در رابطه‌ی با معشوق قائل می‌شود: “تو مرا با دو گوش گرفته‌ای”؛ هدایت و تأثیر تو بر من کامل و همه‌جانبه است. “اما همه را با یک گوش”؛ دیگران به اندازه‌ی من تحت تأثیر و هدایت تو نیستند. “که من از ته هر دو گوش فریاد می‌زنم: جاودان باد!”؛ با تمام وجود و اشتیاق بقای تو را آرزو می‌کنم و به دنبال جاودانگی در پرتو وصال تو هستم. این بیت، بیانگر شدت ارتباط عاشق با معشوق و آرزوی جاودانگی در این پیوند است.

غلام پیر شود و خواجه آزاد کند و بنده شدن

«غلام پیر شود خواجه‌اش کند آزاد / چو پیر گشتم از آغاز بنده کرد مرا». مولانا به دگرگونی در رابطه‌ی خود با معشوق اشاره می‌کند: “معمول است که بنده وقتی پیر می‌شود، اربابش او را آزاد می‌کند”. اما در رابطه‌ی با معشوق الهی، این قاعده برعکس است: “وقتی من پیر شدم”؛ در سیر و سلوک به تجربه‌ی بیشتری دست یافتم، «او مرا از نو بنده کرد»؛ عبودیت من در درگاه او عمیق‌تر و پایدارتر شد. این بیت، بیانگر این حقیقت عرفانی است که در راه عشق، با پختگی بیشتر، عبودیت افزایش می‌یابد و آزادی حقیقی در گرو بندگی اوست.

کودکان و قیامت و سیه موی شدن پیران

«نه کودکان به قیامت سپیدمو خیزند / قیامت تو سیه موی کرد پیران را». اشاره به یکی از نشانه‌های قیامت (سفید شدن موی کودکان از شدت ترس): “آیا کودکان در قیامت با موی سپید برنمی‌خیزند؟” در عالم قیامت الهی (تجلی عظمت معشوق)، “قیامت تو، پیران را سیه‌مو کرد”؛ تجلی تو چنان حیاتی دوباره بخشید که پیران جوان شدند. این بیت، بیانگر قدرت حیات‌بخشی تجلی الهی است که در آن عالم زمان و پیری بی‌اثر می‌شود و حیات نو آغاز می‌گردد.

مرده زنده کردن و پیر جوان ساختن و مشغول دعا شدن

«چو مرده زنده کنی پیر را جوان سازی / خموش کردم و مشغول می‌شوم به دعا». مولانا به قدرت مطلق معشوق در حیات‌بخشی اشاره می‌کند: “چون تو مردگان را زنده می‌کنی و پیران را جوان می‌سازی”؛ قدرت تو در ایجاد حیات و دگرگونی بی‌نهایت است. در برابر این عظمت، «خاموش شدم»؛ از سخن گفتن بازماندم، «و مشغول به دعا می‌شوم». این بیت، بیانگر تسلیم در برابر قدرت لایزال الهی و پناه بردن به دعا و نیاز در این حال است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۲۱ مولانا، غزلی است در بیان تسلیم کامل سالک در برابر هدایت و اراده‌ی معشوق الهی. پیام اصلی غزل این است که عاشق در سفری روحانی تحت کشش و فرمان معشوق قرار دارد و مقصد این سفر هرچند نامعلوم است، اما نتیجه‌ی آن فنا در اراده‌ی الهی و رسیدن به حیاتی نو است. غزل بر تسلیم کامل در برابر هدایت الهی، رازآلود بودن عشق و ناتوانی در درک کامل آن، فراگیری قدرت الهی بر تمام موجودات، شدت ارتباط عاشق با معشوق و آرزوی جاودانگی، افزایش عبودیت با پختگی در سیر و سلوک، قدرت حیات‌بخشی تجلی الهی، و تسلیم در برابر قدرت لایزال و پناه بردن به دعا تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: