تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 220 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 220 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 220 دیوان شمس مولانا

ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
که بامداد عنایت خجسته باد مرا

به یاد آر دلا تا چه خواب دیدی دوش
که بامداد سعادت دری گشاد مرا

مگر به خواب بدیدم که مه مرا برداشت
ببرد بر فلک و بر فلک نهاد مرا

فتاده دیدم دل را خراب در راهش
ترانه گویان کاین دم چنین فتاد مرا

میان عشق و دلم پیش کارها بوده‌ست
که اندک اندک آیدهمی به یاد مرا

اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من
همی‌بدان به حقیقت که عشق زاد مرا

ایا پدید صفاتت نهان چو جان ذاتت
به ذات تو که تویی جملگی مراد مرا

همی‌رسد ز توام بوسه و نمی‌بینم
ز پرده‌های طبیعت که این کی داد مرا

مبُر وظیفهٔ رحمت که در فنا افتم
فغان برآورم آن جا که داد داد مرا

به جای بوسه اگر خود مرا رسد دشنام
خوشم که حادثه کرده‌ست اوستاد مرا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۲۰ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: صبح سعادت و سه بوسه‌ی عنایت

غزل شماره ۲۲۰ از دیوان شمس مولانا با تصویری زیبا و رمزآلود از یک تجربه‌ی روحانی آغاز می‌شود: «ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا / که بامداد عنایت خجسته باد مرا». شاعر در اینجا، از “بامداد سعادت” سخن می‌گوید که می‌تواند نمادی از زمان سحرخیزی، آغاز سلوک، یا لحظه‌ی تجلی نور الهی باشد. در این زمان مبارک، معشوق (خداوند یا پیر کامل) «سه بوسه به من داد». عدد سه در اینجا می‌تواند نمادی از مراحل سلوک، اجزای وجود انسان (روح، روان، تن)، یا تجلیات سه‌گانه‌ی الهی باشد. بوسه از معشوق، نشانه‌ی لطف، عنایت، و انتقال حقایق از سوی او به عاشق است. شاعر در ادامه می‌گوید: «آن بامداد عنایت، مبارک باد مرا»؛ این لحظه‌ی دریافت لطف و عنایت الهی، سرشار از برکت و خوشبختی است. این آغاز، بیانگر تجربه‌ی جذبه‌ی الهی در یک لحظه‌ی خاص و تأثیر عمیق آن بر وجود سالک است.

یادآوری خواب و گشوده شدن در سعادت

«به یاد آر دلا تا چه خواب دیدی دوش / که بامداد سعادت دری گشاد مرا». شاعر، تجربه‌ی بامداد سعادت را به خواب شب گذشته پیوند می‌دهد و دل را خطاب قرار می‌دهد: “به یاد بیاور ای دل، چه خوابی شب گذشته دیدی”. این خواب می‌تواند اشاره به عالم رؤیاهای صادقه، حالات مکاشفه، یا مرتبه‌ای از ادراک باطنی باشد. این خواب، زمینه‌ساز تجربه‌ی صبحگاهی شده است، زیرا “در آن بامداد سعادت، دری برای من گشوده شد”؛ راهی به سوی عالم معنا و حقیقت برای من باز شد. این بیت، بیانگر ارتباط عوالم ظاهر و باطن و تأثیر ادراکات باطنی در گشایش‌های روحانی است.

دیدن مه در خواب و بردن بر فلک

«مگر به خواب بدیدم که مه مرا برداشت / ببرد بر فلک و بر فلک نهاد مرا». شاعر جزئیات بیشتری از آن “خواب” بیان می‌کند: “گویا در خواب دیدم که ماه (نمادی از معشوق، پیر، نور الهی) مرا برداشت”. این برداشتن، اشاره به جذب و کشش الهی است. معشوق «مرا به سوی فلک (عالم بالا) برد»، «و مرا در آن جایگاه بلند قرار داد». این بیت، بیانگر صعود روحانی سالک در پرتو جذبه‌ی معشوق و رسیدن به مقامات والای عرفانی است.

دل افتاده خراب و ترانه گویان

«فتاده دیدم دل را خراب در راهش / ترانه گویان کاین دم چنین فتاد مرا». در این مسیر صعود، حال دل نیز وصف می‌شود: “دل خود را دیدم که در راه او افتاده و خراب (فانی از خودی) است”. دل در این حال فنا، «ترانه می‌خواند و می‌گفت»؛ این گونه حال خود را بیان می‌کرد که «در این لحظه چنین بر من گذشت»؛ این فنا و بی‌خودی در اثر جذبه‌ی معشوق برایم اتفاق افتاد. این بیت، بیانگر فنای دل در راه معشوق و بیان این حال در قالب ترانه و نغمه است.

عشق و دل و پیش کارها و یاد آمدن

«میان عشق و دلم پیش کارها بوده‌ست / که اندک اندک آیدهمی به یاد مرا». مولانا به رابطه‌ی دیرینه‌ی عشق و دل اشاره می‌کند: “میان عشق (الهی) و دل من، از قبل کارها و ارتباطاتی بوده است”؛ این تجربه ناگهانی نیست و ریشه در گذشته دارد. “که اکنون اندک اندک به یاد من می‌آید”؛ حقایقی از آن ارتباط دیرینه برایم مکشوف می‌شود. این بیت، بیانگر ریشه‌دار بودن عشق الهی در فطرت انسان و یادآوری آن در پرتو تجلیات معشوق است.

نمود ظاهر عشق زاد از من و عشق زاد مرا

«اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من / همی‌بدان به حقیقت که عشق زاد مرا». در اینجا، مولانا به راز پیدایش عشق اشاره می‌کند: “اگر به ظاهر چنین به نظر رسید که عشق از من متولد شد”، یعنی من عاشق شدم. «در حقیقت بدان که عشق، مرا متولد کرد»؛ وجود من از عشق الهی نشأت گرفته و عشق منشأ هستی من است. این بیت، بیانگر این حقیقت عرفانی است که عشق الهی مقدم بر وجود عاشق است و هستی انسان در پرتو عشق الهی شکل گرفته است.

صفات پدید و ذات نهان و ذات تو و مراد

«ایا پدید صفاتت نهان چو جان ذاتت / به ذات تو که تویی جملگی مراد مرا». خطاب به معشوق (خداوند) می‌گوید: “ای که صفات تو آشکار است، اما ذات تو مانند جان پنهان است”؛ اوصاف الهی در عالم ظاهرند، اما ذات او در حجاب است. «سوگند به ذات تو، که تو تمام آرزوی من هستی»؛ نهایت خواست و آرزوی من، رسیدن به ذات توست. این بیت، بیانگر شوق عارف به شناخت ذات الهی در عین آگاهی از پنهانی آن و نهایت آرزوی او برای وصال با حق است.

بوسه از تو و ندیدن و پرده‌های طبیعت

«همی‌رسد ز توام بوسه و نمی‌بینم / ز پرده‌های طبیعت که این کی داد مرا». مولانا از دریافت لطف معشوق در عالم ظاهر سخن می‌گوید: “پیوسته از تو بوسه (لطف و عنایت) به من می‌رسد”. اما به خاطر “پرده‌های طبیعت (حواس ظاهری و محدودیت‌های عالم ماده)”، «نمی‌بینم که چه کسی این لطف را به من می‌دهد». این بیت، بیانگر فراگیری لطف و عنایت الهی در تمام هستی و ناتوانی حواس ظاهری در درک منشأ آن است.

نبردن وظیفه رحمت و فنا افتادن و داد داد

«مبر وظیفهٔ رحمت که در فنا افتم / فغان برآورم آن جا که داد داد مرا». درخواستی از معشوق: “عنایت و رحمت همیشگی خود را قطع نکن”، «که در این صورت در فنا و نیستی می‌افتم». اگر این لطف قطع شود، «آنجا که او به فریادم رسید (در عالم بی‌خودی و فنا)، فریاد برمی‌آورم»؛ از درد هجران ناله سر می‌دهم. این بیت، بیانگر وابستگی عاشق به رحمت و عنایت الهی و ترس او از قطع این فیض است.

به جای بوسه دشنام و خوش بودن و حادثه و استاد

«به جای بوسه اگر خود مرا رسد دشنام / خوشم که حادثه کرده‌ست اوستاد مرا». در نهایت، تسلیم کامل در برابر اراده‌ی معشوق: “حتی اگر به جای بوسه، دشنام (سختی و رنج) از سوی او به من رسد”، «خوشحال و راضی هستم». زیرا “حادثه (سختی و رنج) مرا تربیت کرده و استاد من شده است”؛ سختی‌ها وسیله‌ی آموزش و تربیت الهی هستند. این بیت، بیانگر پذیرش هر آنچه از سوی معشوق می‌رسد و دیدن حکمت و تربیت در سختی‌ها است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۲۰ مولانا، غزلی است در بیان تجربه‌ی جذبه و عنایت الهی در یک لحظه‌ی خاص (بامداد سعادت) و تأثیر عمیق آن بر وجود سالک. پیام اصلی غزل این است که لطف و عنایت الهی در تمام هستی ساری و جاری است و در لحظات خاصی به صورت تجلیات بی‌واسطه بر سالک ظاهر می‌شود. این تجلیات باعث صعود روحانی، فنای نفس، و درک حقایق پنهان می‌شود. غزل بر تجربه‌ی جذبه و عنایت الهی، ارتباط عوالم ظاهر و باطن، صعود روحانی در پرتو جذب، فنای دل در راه معشوق، ریشه‌دار بودن عشق در فطرت انسان، مقدم بودن عشق الهی بر وجود عاشق، شوق به شناخت ذات الهی، فراگیری لطف الهی در عالم هستی، وابستگی عاشق به رحمت الهی، و پذیرش هر آنچه از سوی معشوق می‌رسد و دیدن حکمت در سختی‌ها تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: