مطالب پیشنهادی![]()
چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
چو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خدا
چو شیر پنجه نهد بر شکسته آهوی خویش
که ای عزیز شکارم چه خوش بود به خدا
گریزپای رهش را کشان کشان ببرند
بر آسمان چهارم چه خوش بود به خدا
بدان دو نرگس مستش عظیم مخمورم
چو بشکنند خمارم چه خوش بود به خدا
چو جان زار بلادیده با خدا گوید
که جز تو هیچ ندارم چه خوش بود به خدا
جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این
به هیچ کس نگذارم چه خوش بود به خدا
شب وصال بیاید شبم چو روز شود
که روز و شب نشمارم چه خوش بود به خدا
چو گل شکفته شوم در وصال گلرخ خویش
رسد نسیم بهارم چه خوش بود به خدا
بیابم آن شکرستان بینهایت را
که برد صبر و قرارم چه خوش بود به خدا
امانتی که به نه چرخ در نمیگنجد
به مستحق بسپارم چه خوش بود به خدا
خراب و مست شوم در کمال بیخویشی
نه بدروم نه بکارم چه خوش بود به خدا
به گفت هیچ نیایم چو پر بود دهنم
سر حدیث نخارم چه خوش بود به خدا
غزل شماره ۲۱۹ از دیوان شمس مولانا با بیانی سرشار از وجد و سرور از لحظهی وصال یار آغاز میشود: «چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا / چو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خدا». شاعر در این مطلع، نهایت شادی و سعادت را در لحظهی “ورود یار” (معشوق، خداوند، پیر) میبیند. این ورود میتواند اشاره به تجلی الهی در قلب سالک یا حضور پیر کامل باشد. «چه خوش بود به خدا»؛ این عبارت تأکیدی است بر شدت این خوشی و شیرینی که قابل وصف نیست. در ادامه میگوید: “هنگامی که او مرا به کنار گیرد”؛ مرا در آغوش لطف و عنایت خود بگیرد، «چه خوش بود به خدا»؛ این نزدیکی و وصال، نهایت خوشبختی است. این آغاز، بیانگر آرزوی دیرینهی عاشق برای وصال و تجربهی بینظیر این لحظهی مبارک است.
«چو شیر پنجه نهد بر شکسته آهوی خویش / که ای عزیز شکارم چه خوش بود به خدا». مولانا با استفاده از تمثیلی زیبا، لطف معشوق را در تسلیم عاشق بیان میکند: “هنگامی که شیر (نماد قدرت و غلبه، اشاره به معشوق) پنجه بر آهوی شکستهی خویش نهد”؛ با قدرت خود بر عاشق ناتوان غلبه کند و او را به دام آورد، و بگوید «ای شکار عزیز من». این تسلیم و شکار شدن توسط معشوق، نهایت آرزوی عاشق است و در این حال، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر شیرینی تسلیم در برابر قدرت الهی و لذت شکار شدن توسط معشوق است.
«گریزپای رهش را کشان کشان ببرند / بر آسمان چهارم چه خوش بود به خدا». در پرتو این جذب و شکار، روح به پرواز درمیآید: “کسی که در راه او گریزپا و بیقرار بود”؛ سالکی که در جستجوی او بیتابی میکرد، «او را کشان کشان (با جذبه و کشش الهی) ببرند»، «بر آسمان چهارم» (اشاره به جایگاهی بلند در عالم معنا). رسیدن به این مقام والا در اثر جذبهی معشوق، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر صعود روحانی سالک در اثر کشش الهی و رسیدن به مقامات بلند عرفانی است.
«بدان دو نرگس مستش عظیم مخمورم / چو بشکنند خمارم چه خوش بود به خدا». شاعر از چشم مست معشوق بیقرار است: “از آن دو چشم مستش (نماد جمال و لطف معشوق) بسیار مخمور و بیتاب هستم”؛ از بادهی نگاه او در حال بیخودی و اشتیاقم. “هنگامی که او خمار مرا بشکند”؛ با نگاه لطف خود بیتابی مرا برطرف کند، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر تأثیر نگاه معشوق در ایجاد شور و بیقراری در عاشق و شیرینی رفع این بیقراری با لطف او است.
«چو جان زار بلادیده با خدا گوید / که جز تو هیچ ندارم چه خوش بود به خدا». در این حال فنا، جان با خدا سخن میگوید: “هنگامی که جان زار و رنج کشیده (از دوری معشوق)، با خدا سخن میگوید”، و عرض میکند «که جز تو هیچ کس و هیچ چیز ندارم». این نهایت فقر و نیاز عاشق در برابر غنای مطلق معشوق است و در این حال، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر حالت تسلیم و نیاز مطلق عاشق در برابر معشوق و شیرینی این فقر در راه او است.
«جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این / به هیچ کس نگذارم چه خوش بود به خدا». و از سوی معشوق، پاسخ لطفآمیز میرسد: “از سوی او (خداوند) جوابش میآید” که «من تو را بعد از این»، «به هیچ کس دیگری واگذار نمیکنم»؛ تحت حمایت و عنایت خاص من هستی. دریافت این وعدهی لطف و حمایت الهی، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر نهایت لطف و عنایت الهی به بندهی خاص خود و شیرینی این ضمانت و حمایت است.
«شب وصال بیاید شبم چو روز شود / که روز و شب نشمارم چه خوش بود به خدا». با فرارسیدن شب وصال، زمان بیمعنا میشود: “هنگامی که شب وصال (لحظهی اتحاد با معشوق) فرا رسد”، «شب من مانند روز روشن شود»؛ تاریکی جهل و غفلت از بین برود. در این حال، «روز و شب را نشمارم»؛ زمان مادی بیاثر شود، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر غلبهی نور حقیقت بر تاریکی و بیزمانی در عالم وصال است.
«چو گل شکفته شوم در وصال گلرخ خویش / رسد نسیم بهارم چه خوش بود به خدا». در وصال معشوق، جان به شکوفایی میرسد: “همانند گل که در وصال روی گلگون معشوق شکفته میشود”، «نسیم بهار من (لطف و عنایت معشوق) میرسد». این شکوفایی و شادابی در اثر لطف معشوق، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر شادابی و طراوت روح در پرتو وصال معشوق و تأثیر لطف او در این شکوفایی است.
«بیابم آن شکرستان بینهایت را / که برد صبر و قرارم چه خوش بود به خدا». در این وصال، به منبع شیرینی مطلق دست مییابد: “آن شکرستان بینهایت را بیابم”؛ به عالم لطف و شیرینی بیکران الهی دسترسی پیدا کنم، عالمی «که صبر و قرار مرا برده است»؛ از شدت حلاوت آن بیقرار شدهام. یافتن این منبع لایزال شیرینی، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر دسترسی به عالم غیب و بهرهمندی از شیرینی بینهایت لطف الهی است.
«امانتی که به نه چرخ در نمیگنجد / به مستحق بسپارم چه خوش بود به خدا». اشاره به امانت الهی (نفس ناطقه، عشق): “آن امانت الهی (حقیقت روح انسان) که در نه فلک نمیگنجد”، «آن را به صاحب اصلی و شایستهی آن (خداوند) بسپارم». بازگشت امانت به صاحبش، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر بازگشت روح به منشأ خود در پرتو وصال و فنا است.
«خراب و مست شوم در کمال بیخویشی / نه بدروم نه بکارم چه خوش بود به خدا». در نهایت، به مقام فنای کامل میرسد: “در کمال بیخویشی (فنای نفس)، خراب (ویران از خودی) و مست (از بادهی الهی) شوم”. در این حال، «نه چیزی را درو میکنم و نه چیزی میکارم»؛ از هرگونه فعل و ارادهی نفسانی رها شدهام. این حالت بیخویشی و فنا، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر نهایت تسلیم و فنا در ارادهی الهی و رهایی از منیّت و فعل خود است.
«به گفت هیچ نیایم چو پر بود دهنم / سر حدیث نخارم چه خوش بود به خدا». زبان از بیان این حال ناتوان است: “به سخن نمیآیم و چیزی نمیگویم”، «چون دهانم پر از این معانی و احوال است». “سر حدیث را نمیخارانم”؛ به دنبال شروع سخن نیستم، «چه خوش بود به خدا». این بیت، بیانگر غلبهی حال بر قال و ناتوانی زبان در بیان عمق تجربهی وصال است.
غزل ۲۱۹ مولانا، غزلی است در بیان وجد و سرور بیکران عاشق در لحظهی وصال معشوق. پیام اصلی غزل این است که نهایت خوشبختی در تجربهی حضور الهی و فنا در ذات معشوق است. این وصال با دگرگونی وجودی، رهایی از محدودیتها، صعود روحانی، و بیزمانی همراه است و به بیخودی کامل و ناتوانی زبان در بیان این حال میانجامد. غزل بر آرزوی وصال و تجربهی بینظیر آن، شیرینی تسلیم در برابر قدرت الهی، صعود روحانی در اثر جذبه، تأثیر نگاه معشوق در ایجاد شور، حالت تسلیم و نیاز مطلق عاشق، نهایت لطف و عنایت الهی، غلبهی نور حقیقت و بیزمانی در وصال، شادابی روح در پرتو وصال، دسترسی به عالم غیب و شیرینی بینهایت، بازگشت روح به منشأ خود، فنای کامل در ارادهی الهی، و ناتوانی زبان در بیان عمق تجربهی وصال تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر