مطالب پیشنهادی![]()
روم به حجره خیاط عاشقان فردا
من درازقبا با هزار گز سودا
ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید
بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا
بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر
زهی بریشم و بخیه زهی ید بیضا
چو دل تمام نهادی ز هجر بشکافد
به زخم نادره مقراض اهبطوا منها
ز جمع کردن و تفریق او شدم حیران
به ثبت و محو چو تلوین خاطر شیدا
دلست تخته پرخاک او مهندس دل
زهی رسوم و رقوم و حقایق و اسما
تو را چو در دگری ضرب کرد همچو عدد
ز ضرب خود چه نتیجه همیکند پیدا
چو ضرب دیدی اکنون بیا و قسمت بین
که قطرهای را چون بخش کرد در دریا
به جبر جمله اضداد را مقابله کرد
خمش که فکر دراشکست زین عجایبها
غزل شماره ۲۱۶ از دیوان شمس مولانا با بیان عزمی راسخ برای سفری درونی آغاز میشود: «روم به حجره خیاط عاشقان فردا / من درازقبا با هزار گز سودا». شاعر قصد دارد «فردا به حجرهی خیاط عاشقان برود». این “حجره”، مکانی نمادین است که در آن، وجود عاشقان مورد دگرگونی قرار میگیرد. “خیاط عاشقان” میتواند نمادی از خداوند، پیر و مرشد کامل، یا خود عشق الهی باشد که هستی سالکان را به شکلی نو میدوزد و میآراید. شاعر خود را «درازقبا» وصف میکند، با جامهای بلند و پر از «هزار گز سودا»؛ هزاران فکر، اندیشه، تعلق، و اشتیاق پراکنده و گاه متناقض. این آغاز، بیانگر آگاهی سالک از نقصها و پراکندگیهای وجودی خود و تصمیم او برای سپردن خویش به دست توانای خیاط عشق برای دگرگونی است.
«ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید / بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا». کار این خیاط یگانه، تغییر و تبدیل است: او تو را «از یزید میبُرّد» (نمادی از بدی، تعلقات منفی، و صفات ناپسند)، «و بر زید میدوزد» (نمادی از نیکی، حقیقت، و صفات پسندیده). او «تو را با یکی جفت میکند» (پیوند میدهد به عالم معنا و حقیقت)، «و از آن دیگری عذرا میسازد» (تو را از تعلقات فانی پاک و دستنخورده میگرداند). این بیت، بیانگر فرآیند تصفیه و پالایش روح در کارگاه عشق، و رهایی از بدیها و پیوستن به خوبیها است.
«بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر / زهی بریشم و بخیه زهی ید بیضا». این خیاط تو را «بر آن یک حقیقت (زید) چنان میدوزد»، «که دلت را برای همیشه بر آن قرار میدهی». “چه مبارک است این ابریشم و بخیه!”؛ چه نیکوست این پیوند و اتصال الهی. “چه مبارک است این ید بیضا!”؛ چه قدرتی معجزهگر (اشاره به معجزهی موسی) در کار این خیاط نهفته است. این بیت، بیانگر پایداری و عمق پیوند عاشق با معشوق و قدرت اعجازآسای عشق در ایجاد این اتصال است.
«چو دل تمام نهادی ز هجر بشکافد / به زخم نادره مقراض اهبطوا منها». اما این فرآیند بدون درد و رنج نیست: “هنگامی که دلت را به تمام و کمال بر آن حقیقت قرار دادی”، «به خاطر هجران (جدایی از تعلقات و خود نفسانی) شکافته میشود». این شکافته شدن، «به زخم نادر و بیمانند قیچی “اهبطوا منها” است»؛ زخمی است عمیق که با فرمان الهی “فرود آیید از آن” (اشاره به هبوط آدم و جدایی از بهشت، یا نزول از مقام نفسانی) ایجاد میشود. این بیت، بیانگر درد و رنج ناشی از جدایی از خود نفسانی و تعلقات در مسیر فنا و رسیدن به حقیقت است.
«ز جمع کردن و تفریق او شدم حیران / به ثبت و محو چو تلوین خاطر شیدا». شاعر از کار این خیاط (عشق) در “جمع کردن (متحد ساختن)” و “تفریق (جدا کردن)” موجودات و احوال، «حیران شده است». این حیرت، «مانند ثبت و محو است»؛ مانند پدید آمدن و از بین رفتن، “چون رنگارنگی و دگرگونی خاطر عاشق شیدا”؛ مانند تغییر و تحول بیقرار دل عاشق. این بیت، بیانگر شگفتی شاعر از کار عشق در ایجاد وحدت و کثرت و بیقراری دل عاشق در این فرآیند است.
«دلست تخته پرخاک او مهندس دل / زهی رسوم و رقوم و حقایق و اسما». “دل، تختهای پر از خاک است”؛ وجود انسان در ابتدا مانند لوحی نانوشته و مستعد است. “او (خیاط عشق)، مهندس دل است”؛ کسی است که بر این لوح نقش میزند. “چه مبارک است این رسمها و نقشها و حقایق و نامها!”؛ چه نیکوست آنچه او بر دل نقش میکند. این بیت، بیانگر قابلیت دل انسان برای پذیرش نقش الهی و نقش عشق در نگارگری و حکاکی حقایق بر آن است.
«تو را چو در دگری ضرب کرد همچو عدد / ز ضرب خود چه نتیجه همیکند پیدا». این خیاط تو را «مانند یک عدد، در عددی دیگر ضرب میکند»؛ وجود تو را با وجود معشوق یا با حقیقت کلی ممزوج میکند. در اثر این ضرب، «از خود چه نتیجهای آشکار میسازد؟»؛ چه کمالات و دستاوردهایی از این اتحاد و امتزاج حاصل میشود؟ این بیت، بیانگر اتحاد عاشق و معشوق و ظهور کمالات جدید در اثر این وحدت است.
«چو ضرب دیدی اکنون بیا و قسمت بین / که قطرهای را چون بخش کرد در دریا». پس از مشاهدهی “ضرب” (اتحاد و کثرت)، «اکنون بیا و قسمت (بخش و بهره) را ببین». ببین «که قطرهای (وجود جزئی) را چگونه در دریا (وجود کلی) بخش کرد»؛ چگونه جزء در کل فانی شد و بهرهی خود را از بینهایت دریافت کرد. این بیت، بیانگر فنای جزء در کل و رسیدن به مقام بقا و بهرهمندی از بینهایت است.
«به جبر جمله اضداد را مقابله کرد / خمش که فکر دراشکست زین عجایبها». این خیاط (عشق) «به اجبار، تمام اضداد را رو در رو قرار داد»؛ در عالم هستی، تضادها را با یکدیگر مواجه ساخت تا از این تضاد، کمال حاصل شود. “خاموش باش”، «زیرا فکر از درک این عجایب ناتوان است»؛ عقل از درک این کار عشق عاجز است. این بیت، بیانگر نقش عشق در ایجاد تضادها برای رسیدن به وحدت و فراتر بودن کار عشق از درک عقل است.
غزل ۲۱۶ مولانا، غزلی است در بیان فرآیند دگرگونی و پالایش روح در کارگاه عشق الهی. پیام اصلی غزل این است که سالک با سپردن خود به دست خیاط عاشقان (خدا، پیر، عشق)، از تعلقات نفسانی و صفات ناپسند رها میشود و با حقیقت مطلق پیوند مییابد. این فرآیند با درد و رنج جدایی از خود همراه است، اما به اتحاد با معشوق و ظهور کمالات جدید در وجود عاشق میانجامد. غزل بر آگاهی سالک از نقصها و تصمیم برای دگرگونی، رهایی از بدیها و پیوستن به خوبیها، پایداری و عمق پیوند عاشق با معشوق، قدرت اعجازآسای عشق، درد و رنج ناشی از جدایی از خود نفسانی، شگفتی از کار عشق در ایجاد وحدت و کثرت، قابلیت دل برای پذیرش نقش الهی، اتحاد عاشق و معشوق و ظهور کمالات جدید، فنای جزء در کل و رسیدن به بقا، نقش عشق در ایجاد تضادها برای رسیدن به وحدت، و فراتر بودن کار عشق از درک عقل تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر