مطالب پیشنهادی![]()
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
بدانک سد عظیم است در روش ناموس
حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا
هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون
هزار شید برآورد آن گزین شیدا
گهی قباش درید و گهی به کوه دوید
گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا
چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت
ببین چه صید کند دام ربی الاعلی
چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید
چگونه باشد اسری بعبده لیلا
ندیدهای تو دواوین ویسه و رامین
نخواندهای تو حکایات وامق و عذرا
تو جامه گرد کنی تا ز آب تر نشود
هزار غوطه تو را خوردنیست در دریا
طریق عشق همه مستی آمد و پستی
که سیل پست رود، کی رود سوی بالا؟
میان حلقه عشاق چون نگین باشی
اگر تو حلقه به گوش تکینی ای مولا
چنانک حلقه به گوش است چرخ را این خاک
چنانک حلقه به گوش است روح را اعضا
بیا بگو چه زیان کرد خاک از این پیوند
چه لطفها که نکردهست عقل با اجزا
دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد
علم بزن چو دلیران میانه صحرا
به گوش جان بشنو از غریو مشتاقان
هزار غلغله در جو گنبد خضرا
چو برگشاید بند قبا ز مستی عشق
تو های و هوی ملک بین و حیرت حورا
چه اضطراب که بالا و زیر عالم راست
ز عشق کوست منزه ز زیر و از بالا
چو آفتاب برآمد کجا بماند شب
رسید جیش عنایت کجا بماند عنا
خموش کردم ای جان جان جان تو بگو
که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا
غزل شماره ۲۱۳ از دیوان شمس مولانا با خطابی مستقیم و شرطی مهم برای سالک آغاز میشود: «اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا / بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا». این مطلع، بیانگر این حقیقت است که ورود به عالم عشق، مستلزم رهایی از قید و بندهای نفسانی و اجتماعی، بهویژه “حیا” (شرم، ملاحظات عرفی، و ترس از سرزنش دیگران) است. “اگر تو عاشق عشقی”؛ اگر حقیقت عشق را دوست داری، و “عشق را جویا هستی”؛ در پی یافتن و رسیدن به آنی، پس “خنجر تیز را بگیر”؛ با ارادهای قاطع و ابزاری برنده (اشاره به همت و مجاهدت)، «گلوی حیا را ببر»؛ شرم و ملاحظات را کنار بگذار و بیباکانه در راه عشق قدم بگذار. این آغاز، تلنگری است به سالکان که در این راه، ملاحظهکاری و ترس از قضاوتها جایی ندارد و صداقت و بیباکی شرط اصلی است.
«بدانک سد عظیم است در روش ناموس / حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا». مولانا در ادامه توضیح میدهد که چرا باید از حیا و ملاحظات رها شد: «بدان که ناموس (آبرو، حیثیت اجتماعی، و ملاحظات عرفی) در راه سلوک، سد بزرگی است». اینها مانع پیشرفت در مسیر عشق میشوند. “این سخن بیغرض است”؛ این کلام از روی صدق و خیرخواهی بیان میشود، «آن را با پاکی و صداقت قبول کن». این بیت، تأکیدی است بر اهمیت رهایی از وابستگی به نظر مردم و شهرت در راه عشق و پذیرش خالصانهی این حقیقت.
«هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون / هزار شید برآورد آن گزین شیدا». برای درک عمق عشق، به مثال مجنون اشاره میکند: “چرا آن مجنون هزار گونه جنون از خود نشان داد؟”؛ چرا او این همه بیقراری و رفتارهای غیرعادی از خود بروز داد؟ “آن عاشق برگزیده (مجنون)، هزار گونه شیدایی از خود نشان داد”؛ او در عشق لیلی، نهایت بیخودی و شیدایی را تجربه کرد. این بیت، بیانگر این است که عشق حقیقی با بیخودی و شوریدگی همراه است و حکایت مجنون، نمادی از این حالت در اوج خود است.
«گهی قباش درید و گهی به کوه دوید / گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا». مولانا به برخی از رفتارهای مجنون اشاره میکند که نشانهی شدت عشق اوست: “گاهی قبایش را درید”؛ جامهی ظاهر خود را از خود دور کرد (نماد رهایی از تعلقات دنیوی)، “گاهی به کوه دوید”؛ به سوی خلوت و تنهایی و دور از مردم رفت (نماد کنارهگیری از اجتماع برای خلوت با معشوق)، “گاهی از زهر چشید”؛ سختیها و تلخیهای راه عشق را تحمل کرد، “گاهی فنا را برگزید”؛ در عشق به معشوق، وجود خود را از دست داد. این بیت، بیانگر سختیها و فداکاریهایی است که عاشق حقیقی در راه عشق متحمل میشود.
«چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت / ببین چه صید کند دام ربی الاعلی». با مثالی دیگر، قدرت عشق الهی را بیان میکند: “همانطور که عنکبوت، شکارچیان بزرگ را به دام میاندازد” (اشاره به ضعف عنکبوت در برابر قدرت شکارچی، اما توانایی او در به دام انداختن آنها با تار)، «ببین که دام پروردگار والامرتبه چه چیزی را شکار میکند؟»؛ عشق الهی با قدرت بینهایت خود، چه شکارها و صیدهای عظیمی (اشاره به جانهای بزرگان و عارفان) دارد. این بیت، بیانگر عظمت و قدرت عشق الهی در جذب و تسخیر جانهاست که حتی قویترینها را به دام خود میاندازد.
«چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید / چگونه باشد اسری بعبده لیلا». اگر “عشق به چهرهی لیلی” (عشق مجازی که نمادی از زیبایی فانی است) «به آن همه رنج و فداکاری میارزید»، “پس چگونه باشد ‘اسری بعبده لیلا’؟”؛ پس عشق الهی که در شب معراج پیامبر (ص) با او همراه بود (اشاره به آیهی معراج)، چه ارزشی خواهد داشت؟ این بیت، با مقایسهی عشق مجازی (لیلی) و عشق حقیقی (الهی)، عظمت بینهایت عشق الهی و تجربهی معراج روحانی را بیان میکند.
«ندیدهای تو دواوین ویسه و رامین / نخواندهای تو حکایات وامق و عذرا». مولانا مخاطب را به درک عمیقتر از عشق دعوت میکند: “تو دیوانهای ویس و رامین را ندیدهای” (داستان عاشقانه ویس و رامین)، “تو حکایات وامق و عذرا را نخواندهای” (داستان عاشقانه وامق و عذرا). این داستانها، نمادی از عشقهای بزرگ و پرشور در ادبیات هستند. این بیت، به این نکته اشاره دارد که برای فهمیدن عشق، باید با نمونههای بزرگ آن، چه در عالم مجازی و چه در عالم حقیقی، آشنا شد و در آنها تأمل کرد.
«تو جامه گرد کنی تا ز آب تر نشود / هزار غوطه تو را خوردنیست در دریا». خطاب به سالک ناآگاه: “تو دامن (جامهی) خود را جمع میکنی تا از آب (عشق، حقیقت) تر نشود”؛ از ترس غرق شدن در دریای عشق، خود را کنار میکشی و از آن دوری میکنی. در حالی که «هزاران بار غرق شدن در دریا برای تو لازم است»؛ برای رسیدن به حقیقت، باید بیباکانه در دریای عشق فرو رفت و از فنا نترسید. این بیت، بیانگر لزوم تسلیم و فنا در دریای عشق و بیفایده بودن محافظهکاری در این راه است.
«طریق عشق همه مستی آمد و پستی / که سیل پست رود، کی رود سوی بالا؟». “راه عشق، همهی آن مستی و پستی است”؛ این راه با بیخودی از خود و فروتنی همراه است. “زیرا سیل به سوی پستی روان میشود”، «کی به سوی بالا میرود؟»؛ رود و سیل نمادی از حرکت و جریان است و در عالم طبیعت، آب به سوی پایین میرود. این بیت، با استفاده از این مثال، بیان میکند که در مسیر عشق الهی، سالک باید از منیّت و تکبر (بالا بودن) رها شده و به سوی فروتنی و فنا (پستی) حرکت کند تا به وصال برسد.
«میان حلقه عشاق چون نگین باشی / اگر تو حلقه به گوش تکینی ای مولا». “میان حلقهی عاشقان”، «مانند نگین خواهی بود»؛ در جمع اهل دل، جایگاهی ارزشمند و درخشان خواهی یافت، «اگر تو حلقه به گوش معشوق یگانه باشی ای مولا»؛ اگر مطیع محض و بندهی فرمانبردار حق تعالی باشی. این بیت، بیانگر پاداش و مقامی است که در اثر بندگی و تسلیم در برابر معشوق برای عاشق حاصل میشود.
«چنانک حلقه به گوش است چرخ را این خاک / چنانک حلقه به گوش است روح را اعضا». برای توضیح مفهوم حلقه به گوش بودن، مولانا مثال میآورد: “همانطور که این خاک، حلقهی گوش چرخ (آسمان) است”؛ همانطور که زمین تحت فرمان و حرکت آسمان است، “همانطور که اعضا، حلقهی گوش روح هستند”؛ همانطور که اعضای بدن تحت فرمان روح عمل میکنند. این بیت، بیانگر نظام هماهنگ هستی است که در آن هر جزء تحت فرمان کل قرار دارد، و روح انسان نیز مانند اعضای بدن، باید تحت فرمان روح کلی و معشوق باشد.
«بیا بگو چه زیان کرد خاک از این پیوند؟ / چه لطفها که نکردهست عقل با اجزا؟». در پیوند و اطاعت از کل، ضرری نیست: «بیا بگو که خاک از این پیوند با چرخ چه زیانی دید؟»؛ خاک در اثر این ارتباط و فرمانبرداری از آسمان ضرر نکرد، بلکه آباد شد. «عقل با اجزا چه لطفها که نکرده است؟»؛ عقل کلی با اجزای عالم و روح جزئی چه عنایتها و کمالهایی که نکرده است؟ این بیت، بیانگر سودمندی و لطف نهفته در تسلیم و پیوند با حقیقت کلی است.
«دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد / علم بزن چو دلیران میانه صحرا». در راه عشق، پنهانکاری و ملاحظهکاری جایز نیست: “طبل را زیر لحاف نباید زد ای پسر”؛ کار مهم و بزرگ را نباید پنهان کرد. «مانند دلیران، علم بزن در میان صحرا»؛ آشکارا و بیباکانه پرچم خود را برافراز و عشق خود را ابراز کن. این بیت، بیانگر لزوم آشکارگی و شجاعت در ابراز عشق و حقیقت در مسیر سلوک است.
«به گوش جان بشنو از غریو مشتاقان / هزار غلغله در جو گنبد خضرا». “با گوش جان (گوش دل و بصیرت) بشنو”، “از فریاد مشتاقان”؛ صدای شور و اشتیاق اهل حق را بشنو. این صدا، «هزار غلغله در فضای گنبد کبود (آسمان) ایجاد کرده است»؛ عالم بالا نیز پر از شور و غوغای عاشقان است. این بیت، بیانگر فراگیری و شدت اشتیاق عاشقان و تأثیر آن در عالم هستی است.
«چو برگشاید بند قبا ز مستی عشق / تو های و هوی ملک بین و حیرت حورا». “هنگامی که معشوق از مستی عشق، بند قبای خود را باز میکند” (اشاره به تجلی بیحجاب معشوق در اوج مستی عاشق)، «تو های و هوی فرشتگان و حیرت حوریان را ببین»؛ عالم بالا نیز از این تجلی شاد و بیقرار میشود و فرشتگان و حوریان از زیبایی و عظمت آن حیرت میکنند. این بیت، بیانگر تأثیر تجلی معشوق در عالم بالا و بیتابی و حیرت موجودات روحانی از این جلوه است.
«چه اضطراب که بالا و زیر عالم راست / ز عشق کوست منزه ز زیر و از بالا». در پرتو این تجلی، «چه اضطرابی است که بالا و زیر عالم را فرا گرفته است»؛ تمام عالم در شور و بیقراری است. این اضطراب “از عشق است”، “که او منزه از زیر و بالاست”؛ از عشقی که از هرگونه قید مکان و جهت (پایین و بالا) پاک و منزه است. این بیت، بیانگر تأثیر فراگیر عشق الهی در تمام عالم و فراتر بودن ذات عشق از محدودیتهای مکانی است.
«چو آفتاب برآمد کجا بماند شب / رسید جیش عنایت کجا بماند عنا». با رسیدن نور عشق، تاریکی از میان میرود: “چون خورشید حقیقت طلوع کند، شب (جهل و غفلت) کجا میماند؟”؛ تاریکی وجود ندارد. “هنگامی که لشکر عنایت الهی برسد”، «عنا (رنج و سختی) کجا میماند؟»؛ با رسیدن لطف الهی، رنج و سختی از بین میرود. این بیت، بیانگر قدرت عشق و عنایت الهی در از میان برداشتن جهل و رنج از وجود سالک است.
«خموش کردم ای جان جان جان تو بگو / که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا». مولانا در پایان به ناتوانی زبان در بیان تمام حقایق اعتراف میکند: “خاموش کردم ای جان جان جان”؛ دیگر سخن نمیگویم ای معشوق که حقیقت جانها هستی، “تو بگو”؛ خودت از خودت سخن بگو. «زیرا هر ذرهای از وجودم، از عشق روی تو سخنگو شده است»؛ تمام ذرات هستیام از عشق تو لب به سخن گشودهاند. این بیت، بیانگر غلبهی حال بر قال و سخن گفتن وجود عاشق از عشق معشوق است.
غزل ۲۱۳ مولانا، غزلی است در بیان شرایط و ویژگیهای عاشق حقیقی و مسیر پرشور و بیباکانهی عشق. پیام اصلی غزل این است که در راه عشق، باید از قید حیا و ملاحظات دنیوی رها شد، از خود بیخود گشت، سختیها را تحمل کرد و بیباکانه در دریای عشق فرو رفت. غزل بر لزوم رهایی از ناموس و شهرت، بیخودی و شیدایی در عشق، تحمل رنج و فداکاری، عظمت و قدرت عشق الهی، برتری عشق حقیقی بر عشق مجازی، لزوم آشنایی با نمونههای بزرگ عشق، بیفایده بودن محافظهکاری در برابر عشق، لزوم فروتنی و فنا، پاداش بندگی و تسلیم، نظام هماهنگ هستی، سودمندی پیوند با حقیقت کلی، لزوم آشکارگی و شجاعت در ابراز عشق، فراگیری اشتیاق عاشقان، تأثیر تجلی معشوق در عالم بالا، فراتر بودن ذات عشق از محدودیتها، قدرت عشق در از میان برداشتن جهل و رنج، و ناتوانی زبان در بیان تمام حقایق عرفانی تأکید دارد و در پایان، با اشاره به گویایی تمام ذرات وجود عاشق از عشق معشوق، به غلبهی حال بر قال اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر