تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 211 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 211 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 211 دیوان شمس مولانا

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
باز گلِ لعل‌پوش می‌بدراند قبا

بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد
مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما

سروِ علمدار رفت سوخت خزان را به تفت
وز سر کُه رخ نمود لاله‌ شیرین‌لقا

سنبله با یاسمین گفت سلامٌ علیک
گفت علیک السلام در چمن آ ای فتا

یافته معروفیی هر طرفی صوفیی
دست‌زنان چون چنار رقص‌کنان چون صبا

غنچه چو مستوریان کرده رخ ِخود نهان
باد کشد چادرش کای سره رو برگشا

یار در این کوی ما آب در این جوی ما
زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا ؟

رفت دیِ روتُرُش کشته شد آن عیش‌کُش
عمر تو بادا دراز ای سمنِ تیزپا

نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را
سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را

گفت قَرَنفُل به بید من ز تو دارم امید
گفت عزبخانه‌ام خلوتِ توست الصلا

سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای ؟
گفت من از چشم بد می‌نشوم خودنما

فاخته با کو و کو آمد کان یار کو
کردش اشارت به گل بلبلِ شیرین‌نوا

غیر بهار ِجهان هست بهاری نهان
ماه‌رخ و خوش‌دهان باده بده ساقیا

یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی
نور مصابیحه یغلب شمس الضحی

چند سخن ماند لیک بی‌گه و دیرست نیک
هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۱۱ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: رقص طبیعت در بهار معنوی

غزل شماره ۲۱۱ از دیوان شمس مولانا با تصویر دل‌انگیز و سرشار از حرکت طبیعت آغاز می‌شود: «باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا / باز گل لعل‌پوش می‌بدراند قبا». این مطلع، نویدبخش رسیدن بهاری دوباره است، اما نه صرفاً بهار طبیعی، بلکه بهار معنوی در عالم جان. “بنفشه” که غالباً نماد تواضع و دل شکستگی است، «باز رسید»؛ دوباره ظاهر شد و «جانب سوسن دوتا» (به سوی سوسن که نماد آزادی و زبان‌آوری است) «دوتا شد»؛ خم شد و سر فرود آورد. این تصویر، بیانگر فروتنی سالک در برابر کمال و آزادگی اهل معرفت است. همزمان، “گل لعل‌پوش” (گل سرخ، نماد عاشق پرشور و جمال الهی) «باز قبا می‌دراند»؛ دوباره ظاهر می‌شود و شور و حال خود را آشکار می‌کند. این دریدن قبا، نمادی از رهایی از قیود و تجلی جمال است. این مطلع، با استفاده از عناصر طبیعت، فضایی از حیات معنوی تازه، تواضع در برابر کمال، و آشکار شدن جمال الهی را ترسیم می‌کند.

سبزقبایان شاد و مست و خرامان

«بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد / مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما». در پی این بهار معنوی، “سبزقبایان ما” (اهل دل، سالکان واصل، یا ارواح پاک که جامه‌ی سبز حیات معنوی بر تن دارند)، «باز رسیدند شاد»، «زان سوی عالم» (از عالم معنا و وحدت) «مانند باد»؛ با سرعت و سبکی به عالم ظاهر بازگشتند. آن‌ها «مست و خرامان و خوش» هستند؛ سرمست از باده‌ی الهی، با ناز و جلوه حرکت می‌کنند، و شادمانند. این بیت، بیانگر بازگشت اهل معرفت از عالم غیب با نشاط و سرزندگی و تأثیر حضور آن‌ها در عالم ظاهر است.

سرو علمدار و لاله شیرین‌لقا

«سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت / وز سر که رخ نمود لاله شیرین‌لقا». در این دگرگونی، “سرو علمدار” (سرو بلند و استوار، نماد آزادی، استقامت، یا پیر و مرشد) «رفت»؛ به سوی کمال و بلندی‌ها رفت، و «خزان را به تفت سوخت»؛ با حرارت و قدرت خود، عالم مرگ و پژمردگی (خزان) را از میان برد. همزمان، “لاله شیرین‌لقا” (لاله با چهره‌ای شیرین و دلنشین، نمادی از جمال الهی یا شهید راه حق) «وز سر کوه رخ نمود»؛ از بلندای عالم معنا آشکار شد. این بیت، بیانگر نقش رهبران معنوی در غلبه بر تاریکی و پژمردگی و تجلی زیبایی الهی از بلندای کمال است.

سنبله و یاسمین و سلام و عی فتا

«سنبله با یاسمین گفت سلامٌ علیک / گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا». در این باغ معنوی، گیاهان نیز به زبان آمده‌اند و با یکدیگر سخن می‌گویند: “سنبله” (نماد بوی خوش و پراکندگی معنوی) «با یاسمین گفت سلام علیک»؛ با یاسمین (نماد لطافت و پاکی) به درود و سلام پرداخت. یاسمین پاسخ داد: «علیک السلام، ای جوانمرد در چمن آی»؛ تو نیز به این فضای پرصفای معنوی وارد شو. این بیت، بیانگر هماهنگی و ارتباط میان عناصر عالم معنا و دعوت به ورود به این فضای دل‌انگیز است.

یافته معروفی و صوفی و رقص چنار و صبا

«یافته معروفیی هر طرفی صوفیی / دست‌زنان چون چنار رقص‌کنان چون صبا». در این فضای روحانی، “هر طرفی صوفی‌ای دیده می‌شود که معروفیت یافته است”؛ سالکانی که به مقام شهرت معنوی رسیده‌اند. آن‌ها «مانند چنار دست می‌زنند»؛ با شور و نشاط به پایکوبی مشغولند، و «مانند صبا رقص می‌کنند»؛ با سبکی و لطافت در سماع الهی می‌چرخند. (معروفی در اینجا می‌تواند به معنای کلاه صوفیانه نیز باشد که در اثر رقص و شور از سر افتاده است). این بیت، بیانگر شور و حال و رقص عارفان در پرتو جذبه‌ی الهی و رهایی آن‌ها از خود است.

غنچه مستوریان و باد و چادر و رخ گشودن

«غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان / باد کشد چادرش کای سره رو برگشا». “غنچه” (نماد سالک مبتدی یا حالاتی که هنوز به کمال نرسیده‌اند)، «مانند مستوران» (زنان پرده‌نشین)، «روی خود را پنهان کرده است». اما “باد” (نمادی از نفحات الهی، جذبه، یا پیر و مرشد) «چادرش را می‌کشد»؛ حجاب را از روی او برمی‌دارد و ندا می‌دهد: «ای خوش‌چهره، رخ بگشا»؛ زیبایی درونی خود را آشکار کن. این بیت، بیانگر نقش جذبه و هدایت الهی در شکوفایی و آشکار شدن حقایق درونی سالک است.

یار در این کوی و آب در این جوی و زینت نیلوفری

«یار در این کوی ما آب در این جوی ما / زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا ؟». خطاب به سالکی که هنوز در طلب است: «یار در این کوی ماست»؛ معشوق در همین عالم حضور دارد، «آب در این جوی ماست»؛ آب حیات و معرفت در همین جا جاری است. پس «ای زینت نیلوفری» (ای کسی که زیبایی و لطافت نیلوفر را داری)، «چرا تشنه و زردی؟»؛ چرا با وجود نزدیکی به منبع حیات، هنوز در عطش و پژمردگی به سر می‌بری؟ این بیت، بیانگر نزدیکی منبع حقیقت و عتاب به سالک غافل از این نزدیکی است.

دی روترش و کشته شدن عیش کش و عمر دراز سمن تیزپا

«رفت دی روتُرُش کشته شد آن عیش‌کُش / عمر تو بادا دراز ای سمن تیزپا». زمان سختی‌ها و پژمردگی به پایان رسیده: “دی روترش رفت”؛ زمستان با چهره‌ی عبوس خود گذشت، و “آن عیش‌کش کشته شد”؛ آنچه مایه از بین رفتن نشاط بود، نابود شد. خطاب به “سمن تیزپا” (گل یاس، نمادی از لطافت و شادابی که با سرعت جلوه‌گر می‌شود)، می‌گوید: «عمر تو دراز بادا»؛ این شادابی و نشاط پایدار باشد. این بیت، بیانگر گذار از سختی‌ها و رسیدن به دوران نشاط و سرزندگی معنوی است.

نرگس در ماجرا و چشمک به سبزه و سخن فهم کردن

«نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را / سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را». در این فضای زنده‌ی طبیعت روحانی، “نرگس” (نماد چشم بینا، بصیرت) «در این ماجرا به سبزه چشمک زد»؛ با اشاره‌ای به سبزه (نماد حیات و رویش معنوی) فهمی را منتقل کرد. “سبزه سخن را فهم کرد”؛ سبزه با بصیرت نرگس پی به امری برد، و «گفت که فرمان تو را»؛ گفت که مطیع امر و اشاره‌ی تو هستم. این بیت، بیانگر ارتباط و فهم متقابل میان عناصر عالم معنا و اطاعت حیات معنوی از بصیرت الهی است.

قرنفل به بید و امید و عزبخانه و خلوت و صلا

«گفت قرنفل به بید من ز تو دارم امید / گفت عزبخانه‌ام خلوت توست الصلا». “قرنفل” (نماد عطر و بوی خوش معنوی) «به بید گفت»؛ به بید (نماد آزادگی یا انسانی که از خود رسته است) گفت: «من از تو امید دارم». بید پاسخ داد: «عزبخانه‌ی من خلوت توست»؛ جایگاه تنهایی و انزوای من، محل خلوت و انس توست، «الصلا»؛ بیا و وارد شو. این بیت، بیانگر وابستگی جلوه‌های معنوی (قرنفل) به مقام آزادگی (بید) و دعوت به خلوت برای رسیدن به این مقام است.

سیب و ترنج و رنجیدن و چشم بد و خودنما نبودن

«سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای؟ / گفت من از چشم بد نمی‌شوم خودنما». “سیب” (نماد زیبایی و کمال ظاهری) «به ترنج گفت»؛ به ترنج (نماد جمال معنوی یا مقام والا) گفت: «از چه چیزی رنجیده‌ای؟». ترنج پاسخ داد: «من از چشم بد خودنما نمی‌شوم»؛ من برای اینکه از نگاه نااهلان و چشم زخم در امان بمانم، جمال خود را آشکار نمی‌کنم. این بیت، بیانگر پنهان داشتن جمال و کمال معنوی از نااهلان و حفظ آن از آسیب چشم بد است.

فاخته و کوکو و یار و گل و بلبل شیرین نوا

«فاخته با کو و کو آمد کان یار کو / کردش اشارت به گل بلبل شیرین‌نوا». “فاخته” (نماد عاشقی که با ناله و فریاد در پی معشوق است) «با کوکو آمد»؛ با ناله‌ی “کو؟ کو؟” در جستجوی معشوق آمد، «که آن یار کو؟»؛ کجاست آن معشوق؟ “بلبل شیرین‌نوا” (نماد عاشقی که با کلام خوش به ثناگویی مشغول است) «به گل اشارت کرد»؛ با اشاره به گل (نمادی از جمال معشوق) جای او را نشان داد. این بیت، بیانگر تفاوت شیوه‌ی جستجوی معشوق و نقش بلبل در نشان دادن جلوه‌ی معشوق به عاشقان دیگر است.

غیر بهار جهان و بهار پنهان و ماه رخ و خوش دهان و باده ساقی

«غیر بهار جهان هست بهاری نهان / ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقیا». مولانا به واقعیتی فراتر از بهار طبیعی اشاره می‌کند: “غیر از بهار جهان”، «بهاری پنهان وجود دارد»؛ بهار معنوی و عالم وحدت. خطاب به ساقی (پیر و مرشد، یا معشوق) که «ماه رخ و خوش دهان» است (چهره‌ای زیبا و کلامی دلنشین دارد)، می‌گوید: «باده بده»؛ از شراب معرفت الهی به من بنوشان. این بیت، بیانگر وجود بهار حقیقی در عالم معنا و درخواست سالک از ساقی برای رسیدن به آن است.

یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی و نور مصابیح

«یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی / نور مصابیحه یغلب شمس الضحی». (بیت عربی) «ای ماه تابان که در تاریکی‌های شب می‌تابی»؛ اشاره به معشوق الهی که در تاریکی‌های جهل و غفلت راهنما است. «نور چراغ‌های او بر خورشید نیمروز غلبه می‌کند»؛ نور تجلیات او از هر نوری برتر است. این بیت، بیانگر عظمت و نورانیت معشوق الهی و برتری نور او بر تمام نورهای عالم ظاهر است.

چند سخن ماند و بیگه و دیر و قضا

«چند سخن ماند لیک بی‌گه و دیرست نیک / هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا». مولانا در پایان می‌گوید: «چندین سخن باقی ماند»، «لیکن بسیار دیر و بی‌گاه است»؛ فرصت برای بیان تمام حقایق کم است. «هر چه در شب از دست رفت» (هر چه از بیان آن در این غزل بازماند)، «فردا آن را قضا می‌کنم»؛ در آینده به بیان آن خواهم پرداخت. این بیت، بیانگر بی‌کرانگی حقایق عرفانی و اشتیاق شاعر برای بیان تمام آنچه در دل دارد، هرچند که زمان و فرصت محدود است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۱۱ مولانا، غزلی است در بیان جلوه‌های بهار معنوی در عالم طبیعت و جان. پیام اصلی غزل این است که عالم هستی و عناصر آن، آینه‌ی حقایق معنوی هستند و در پرتو این بهار روحانی، اهل دل به شور و حال می‌آیند و در مسیر کمال گام برمی‌دارند. غزل بر تواضع در برابر کمال، رهایی از قیود، بازگشت اهل معرفت با نشاط، نقش رهبران معنوی در غلبه بر تاریکی، هماهنگی عناصر عالم معنا، شور و حال و رقص عارفان، نقش جذبه الهی در شکوفایی درونی، نزدیکی منبع حقیقت، گذار از سختی‌ها، ارتباط و فهم متقابل در عالم معنا، پنهان داشتن کمال از نااهلان، تفاوت شیوه‌های جستجوی معشوق، وجود بهار حقیقی در عالم معنا، عظمت و نورانیت معشوق، و بی‌کرانگی حقایق عرفانی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: