مطالب پیشنهادی![]()
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
ناچار گفتنیست تمامی ماجرا
والله ز دور آدم تا روز رستخیز
کوته نگشت و هم نشود این درازنا
اما چنین نماید کاینک تمام شد
چون ترک گوید «اشپو» مرد رونده را
اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی
تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را
چون راه رفتنیست توقف هلاکتست
چونت قنق کند که بیا خرگه اندرآ
صاحبمروتیست که جانش دریغ نیست
لیکن گرت بگیرد ماندی در ابتلا
بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن
مستیز همچو هندو بشتاب همرها
کان جا در آتش است سه نعل از برای تو
وان جا به گوش تست دل خویش و اقربا
نگذارد اشتیاق کریمان که آب خوش
اندر گلوی تو رود ای یار باوفا
گر در عسل نشینی تلخت کنند زود
ور با وفا تو جفت شوی گردد آن جفا
خاموش باش و راه رو و این یقین بدان
سرگشته دارد آب غریبی چو آسیا
غزل شماره ۲۰۱ از دیوان شمس مولانا با مطلع پرمعنای «شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما / ناچار گفتنیست تمامی ماجرا»، حکایت از تجربهی عمیق و بیکران عشقی دارد که در قالب زمان نمیگنجد. “شب” در اینجا میتواند نمادی از دورهی غفلت، حجاب، یا حتی عمر دنیوی باشد که به پایان رسیده است. اما “ماجرای ما” (حکایت سلوک عاشقانه، ارتباط با معشوق الهی، یا داستان هستی) با سپری شدن شب “تمام نشد”. این بدان معناست که این ماجرا فراتر از زمان و مکان مادی است و در عالم جان و حقیقت ادامه دارد. اصرار بر اینکه “ناچار گفتنی است تمامی ماجرا”، نشاندهندهی فوران حقایق درونی و لزوم بیان این تجربهی بیانتهاست، حتی اگر در قالب کلام نگنجد.
«والله ز دور آدم تا روز رستخیز / کوته نگشت و هم نشود این درازنا». مولانا با قسم (والله) بر بیانتهایی این “ماجرا” تأکید میکند و میگوید که این داستانِ عشق و هستی، «ز دور آدم» (از ابتدای آفرینش انسان) «تا روز رستخیز» (تا پایان دنیا و قیامت) «کوته نگشت» و هرگز به پایان نخواهد رسید. این “درازنا” (طولانی و بیانتها بودن)، هرگز «هم نشود» (محدود و تمام نخواهد شد). این بیت، بیانگر ازلیت و ابدیت جریان عشق و حیات الهی در بستر هستی است.
«اما چنین نماید کاینک تمام شد / چون ترک گوید “اشپو” مرد رونده را». با وجود بیانتهایی این ماجرا، گاهی “چنین نماید کاینک تمام شد”؛ به نظر میرسد که این داستان به پایان رسیده است. این توهم پایان یافتن، مانند حالتی است که «ترک به مرد رونده بگوید اشپو». “اشپو” در زبان ترکی به معنی “ایست” یا “توقف” است. این توقف ظاهری در مسیر، ممکن است به سالک دست دهد و او گمان کند که به پایان راه رسیده است.
«اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی / تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را». مولانا توضیح میدهد که “اشپوی ترک” (آن فرمان ایست و توقف) در حقیقت چیست؛ این توقف، «نزدیک منزلی» رخ میدهد و هدف آن، «تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را» است. این ایست موقت، برای تجدید قوا، کسب آمادگی بیشتر، و دریافت مدد الهی قبل از رسیدن به منزلگاه بعدی است. این بیت، به ظاهر توقف در راه سلوک و باطن آن که کسب آمادگی برای ادامه مسیر است، اشاره دارد.
«چون راه رفتنی ست توقف هلاکت ست / چونت قنق کند که بیا خرگه اندرآ». با این حال، مولانا هشدار میدهد که «چون راه، رفتنی است»، «توقف هلاکت است»؛ در این مسیر، ایستادن و در جا زدن، مایه تباهی و هلاکت است. مگر آنکه “قنق” (صدای در یا زنگ) «تو را ندا کند که بیا خرگه اندرآ». این “قنق” میتواند ندای الهی، دعوت پیر، یا جذبهای درونی باشد که سالک را به “خرگه” (خیمهی معشوق، حریم قرب الهی) فرامیخواند. این بیت، بر لزوم پویایی در سلوک و اجابت ندای حق برای ورود به مقامات بالاتر تأکید دارد.
«صاحب مروتی ست که جانش دریغ نیست / لیکن گرت بگیرد ماندی در ابتلا». اشاره به انسان کامل یا خود معشوق الهی دارد که “صاحب مروت” (جوانمرد و بخشنده) است و «جانش دریغ نیست»؛ از بذل جان خود در راه هدایت دریغ نمیکند. «لیکن گرت بگیرد»، «ماندی در ابتلا»؛ اما اگر در دام عشق او گرفتار شدی، در آزمایشها و ابتلائات الهی خواهی ماند. این بیت، بیانگر لطف و بخشش انسان کامل و در عین حال، سختیها و آزمایشهای راه عشق است.
«بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن / مستیز همچو هندو بشتاب همرها». مولانا به سالک توصیه میکند: «بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن»؛ به ظاهرِ امور و حتی به کسانی که به ظاهر با تو متفاوتند (اشاره به ترک در بیت سوم) بدگمان مشو و آنها را متهم مکن. در عوض، «مستیز همچو هندو» (لجبازی و عناد را رها کن، اشاره به عناد هندو با ترک در داستانها) و «بشتاب همرها»؛ با همهی همراهان در این مسیر با شتاب حرکت کن. این بیت، بر لزوم حسن ظن، رها کردن تعصبات، و همراهی با دیگر سالکان تأکید دارد.
«کان جا در آتش است سه نعل از برای تو / وان جا به گوش تست دل خویش و اقربا». “کان جا” (در مقصد، در حریم قرب الهی) «در آتش است سه نعل از برای تو». این آتش میتواند نمادی از سوز عشق، جذبهی الهی، یا امتحانات و ابتلائاتی باشد که برای پالایش سالک لازم است. عدد “سه” میتواند اشاره به مقامات سهگانه (شریعت، طریقت، حقیقت) یا مراحل سلوک باشد. در آنجا، «به گوش توست دل خویش و اقربا»؛ به حقیقت وجودی خود و به یاران و همراهان روحانی خود (اقربا) گوش میسپاری و با آنها همدل میشوی. این بیت، بیانگر آزمایشها و ابتلائات در مسیر وصول و نیز اتصال با حقیقت خود و اهل معناست.
«نگذارد اشتیاق کریمان که آب خوش / اندر گلوی تو رود ای یار باوفا». “اشتیاق کریمان” (اشتیاق معشوق الهی یا انسانهای کامل) «نمیگذارد که آب خوش اندر گلوی تو رود»؛ نمیگذارد که در راحتی و آسایش دنیوی بمانی و از آب حیات معنوی غافل شوی. این اشتیاق، تو را به سوی خود میکشد. خطاب به “یار باوفا” (سالک صادق) است که این اشتیاق را درک میکند. این بیت، بیانگر جذبهی الهی و نقش آن در بیداری و حرکت سالک است.
«گر در عسل نشینی تلخت کنند زود / ور با وفا تو جفت شوی گردد آن جفا». این بیت، به دوگانگی و تضاد در عالم ماده اشاره دارد: «گر در عسل بنشینی» (اگر در شیرینیها و لذات دنیوی غرق شوی)، «زود تو را تلخ میکنند»؛ این لذات پایدار نیستند و به تلخی مبدل میشوند. اما شگفت اینجاست که «ور با وفا تو جفت شوی»، «آن وفا جفا میگردد». این میتواند اشاره به این باشد که در عالم عشق الهی، وفاداری به معشوق، در چشم اهل دنیا “جفا” و خلاف عادت به نظر میرسد، یا اینکه معشوق برای آزمایش سالک، گاهی به ظاهر “جفا” میکند. این بیت، پیچیدگیها و تضادهای عالم عشق و ماده را بیان میکند.
«خاموش باش و راه رو و این یقین بدان / سرگشته دارد آب غریبی چو آسیا». در پایان، مولانا به سکوت و حرکت در مسیر سلوک توصیه میکند: «خاموش باش» (از گفتار بیهوده و تعلقات زبانی رها شو) و «راه رو» (در مسیر حقیقت حرکت کن). و «این یقین بدان»؛ به این حقیقت باور داشته باش که “آب غریب” (آب چشمهی حقیقت، فیض الهی) «سرگشته دارد»؛ مایه حیرت و سرگشتگی است، «چو آسیا» (مانند آسیاب که با نیروی آب میگردد). این بیانگر این است که فیض الهی، محرک و چرخانندهی وجود سالک در مسیر حیرت و معرفت است.
غزل ۲۰۱ مولانا، غزلی است در بیان بیانتهایی و پویایی ماجرای عشق و هستی در بستر زمان و مکان. پیام اصلی غزل این است که سیر و سلوک معنوی پایانی ندارد و حتی توقفهای ظاهری در این راه، برای کسب آمادگی بیشتر است. غزل بر لزوم تسلیم در برابر قضا، اطمینان به حفظ و حمایت الهی، حضور همیشگی معشوق، آسان شدن راه در پرتو توجه به او، رها کردن تعصبات و همراهی با اهل حقیقت، آزمایشها و ابتلائات در مسیر وصول، جذبهی الهی در بیداری سالک، پیچیدگیهای عالم عشق و ماده، و نقش فیض الهی در حیرت و حرکت عارف تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر