تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 197 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 197 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 197 دیوان شمس مولانا

ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا

بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا

درهای گلستان ز پی تو گشاده‌ایم

در خارزار چند دوی ای برهنه پا

جان را من آفریدم و دردیش داده‌ام

آن کس که درد داده همو سازدش دوا

قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو

کاین چرخ کوژپشت کند قد تو دوتا

باغی که برگ و شاخش گویا و زنده‌اند

باغی که جان ندارد آن نیست جان فزا

ای زنده زاده چونی از گند مردگان

خود تاسه می نگیرد از این مردگان تو را

هر دو جهان پر است ز حی حیات بخش

با جان پنج روزه قناعت مکن ز ما

جان‌ها شمار ذره معلق همی‌زنند

هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا

ایشان چو ما ز اول خفاش بوده‌اند

خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۹۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: ندای آسمانی و دعوت به بازگشت به درگاه حق

غزل شماره ۱۹۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع دلنشین «ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا / بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا»، غزلی است دربردارنده‌ی ندای الهی و دعوتی صمیمانه از سوی حق تعالی به بنده‌ی غافل برای بازگشت به حریم قرب و رحمت الهی. این مطلع، تصویری زیبا از آسمان گشوده را ترسیم می‌کند که از آن، نوای “حی علی الصلا” (بشتابید به سوی نماز، یا بشتابید به سوی رستگاری) به گوش جان می‌رسد و بنده را به سوی درگاه معشوق فرامی‌خواند.

بازگشت به درگاه و نوای آسمانی

بیت نخست، حاوی خطاب مستقیم از سوی خداوند یا نماینده‌ی او به “بنده” است: «ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا». “بنده” در اینجا می‌تواند هر انسانی باشد که در غفلت یا دوری از حق به سر می‌برد. “بازگرد” فرمان به رجوع و توبه است، بازگشت از مسیر غفلت و دنیاپرستی به سوی “درگاه ما” که کنایه از حریم قرب و حضور الهی است. این دعوت همراه با نوایی آسمانی است: «بشنو ز آسمان‌ها حی علی الصلا»؛ گوش جان بسپار به آنچه از عالم بالا می‌آید، نوای دعوت به سوی بندگی و رستگاری. این بیت، رحمت واسعه الهی و گشوده بودن باب توبه را نشان می‌دهد.

درهای گلستان گشاده و دویدن در خارزار

«درهای گلستان ز پی تو گشاده‌ایم / در خارزار چند دوی ای برهنه پا». خداوند با لحنی سرزنش‌آمیز و دلسوزانه می‌فرماید: «درهای گلستان را ز پی تو گشاده‌ایم»؛ برای آمدن تو، درهای بهشت و عالم معنا را از پیش گشوده‌ایم و منتظر بازگشت توایم. در مقابل این گشایش و آمادگی، «در خارزار چند دوی ای برهنه پا؟»؛ چرا در “خارزار” دنیا و تعلقات آن که مایه رنج و آزار است، «چند می‌دوی ای برهنه‌پا»؟ (بی‌هیچ بهره و ثمری خود را به مشقت می‌اندازی). این بیت، مقایسه‌ای میان آسایش و نعمت عالم قرب الهی و رنج و سختی تعلقات دنیوی است.

آفرینش جان، درد و درمان آن

«جان را من آفریدم و دردیش داده‌ام / آن کس که درد داده همو سازدش دوا». خداوند با تأکید بر خالقیت خود می‌فرماید: «جان را من آفریدم»؛ این گوهر ارزشمند وجود را من آفریدم. و اگر “دردیش داده‌ام” (اگر در این عالم درد و رنجی به آن رسید)، بدان که «آن کس که درد داده، همو سازدش دوا»؛ تنها من که درد را مقدر کرده‌ام، قادر به درمان آن نیز هستم. این بیت، نشان‌دهنده‌ی مشیت الهی در تقدیر درد و رنج و نیز تنها منبع حقیقی درمان (فیض و رحمت الهی) است.

قدی چون سرو در باغ عشق

«قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو / کاین چرخ کوژپشت کند قد تو دوتا». اگر “قدی چو سرو” (قامتی بلند و آزاد، نمادی از کمال و استواری روحانی) «خواهی»، «در باغ عشق رو»؛ وارد عالم عشق الهی شو. زیرا “این چرخ کوژپشت” (آسمان دنیا با گردش و حوادثش که مایه خمیدگی و ضعف می‌شود) «قد تو را دوتا می‌کند»؛ باعث خمیدگی قامت و ناتوانی تو می‌شود. این بیت، مقایسه‌ای میان کمال و استواری حاصل از سیر در باغ عشق و ناتوانی و ضعف ناشی از تعلق به عالم ماده است.

باغ گویا و زنده و باغ بی‌جان

«باغی که برگ و شاخش گویا و زنده‌اند / باغی که جان ندارد آن نیست جان فزا». در عالم معنا و قرب الهی، “باغی” (عالم هستی یا عالم معنا) وجود دارد که «برگ و شاخش گویا و زنده‌اند»؛ تمام موجوداتش زنده و با شعور هستند و به تسبیح و حمد حق مشغولند. اما “باغی که جان ندارد” (عالم ماده و دنیاپرستی که فاقد حیات حقیقی معنوی است)، «آن نیست جان فزا»؛ نمی‌تواند به جان انسان طراوت و فزونی بخشد. این بیت، مقایسه‌ای میان حیات و شادابی عالم معنا و بی‌جانی و پژمردگی عالم ماده است.

زنده زاده از گند مردگان

«ای زنده زاده چونی از گند مردگان / خود تاسه می‌نگیرد از این مردگان تو را». خطاب به “زنده‌زاده” (انسان که از نفخه‌ی الهی و حیّ لایموت است) می‌گوید: «چگونه‌ای از گند مردگان؟»؛ چرا با مردگان دل (اهل دنیا و غافلان) همنشین شده‌ای؟ «خود تاسه نمی‌گیرد از این مردگان تو را؟»؛ آیا از این مردگان (از بی‌حیاتی و غفلت آن‌ها) دلت نمی‌گیرد و متأثر نمی‌شوی؟ این بیت، تذکری است به انسان برای همنشینی با زنده‌دلان و دوری از مردگانِ غفلت.

حی حیات بخش و جان پنج روزه

«هر دو جهان پر است ز حی حیات بخش / با جان پنج روزه قناعت مکن ز ما». خداوند با اشاره به فراگیری حیات الهی می‌فرماید: «هر دو جهان» (دنیا و آخرت، یا ظاهر و باطن) «پر است ز حی حیات‌بخش»؛ پر از جلوه‌ی حق تعالی است که منبع تمام حیات‌هاست. در مقابل این اقیانوس بی‌کران حیات، «با جان پنج روزه قناعت مکن ز ما»؛ با این “جان پنج روزه” (حیات کوتاه و فانی دنیوی) از ما (منبع حیات ابدی) «قناعت مکن» و به اندک راضی مشو. این بیت، دعوتی است به طلب حیات جاودانه و بی‌نهایت از منبع اصلی حیات.

جان‌ها شمار ذره و آفتاب در افلاک کبریا

«جان‌ها شمار ذره معلق همی‌زنند / هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا». “جان‌ها” (جان‌های عارفان و واصلان) «شمار ذره معلق همی‌زنند»؛ مانند ذرات معلق در فضا در گردش و جنبش هستند (اشاره به رقص سماع یا حرکت وجودی در عالم معنا). اما این ذرات ناچیز، «هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا» می‌درخشند؛ در پرتو اتصال با حق، هر یک مانند خورشیدی در “افلاک کبریا” (عالم عظمت و کبریایی الهی) نورافشانی می‌کنند. این بیت، مقام والای جان‌های متصل به حق و درخشش آن‌ها در عالم الوهیت را بیان می‌کند.

خفاش و خفاش شمس شدن

«ایشان چو ما ز اول خفاش بوده‌اند / خفاش شمس گشت از آن بخشش و عطا». مولانا با تواضع و اشاره به مقام گذشته‌ی خود می‌گوید: “ایشان” (این جان‌های درخشنده که چو آفتابند)، «چو ما ز اول خفاش بوده‌اند»؛ در ابتدا مانند ما در تاریکی جهل و غفلت به سر می‌برده‌اند (خفاش نماد شب‌پرگی و دوری از نور خورشید حقیقت است). اما در اثر “آن بخشش و عطا” (فیض و رحمت الهی)، “خفاش، شمس گشت”؛ آن شب‌پره‌ی نادان، به خورشید حقیقت تبدیل شد. این بیت، نشان‌دهنده‌ی قدرت دگرگون‌کننده و هدایت‌گر فیض الهی است که حتی غافل‌ترین انسان‌ها را نیز به مقام کمال می‌رساند.

خلاصه پیام غزل

غزل ۱۹۷ مولانا، غزلی است دربردارنده‌ی دعوت دلسوزانه‌ی حق تعالی به بنده‌ی غافل برای بازگشت به حریم قرب الهی و بهره‌مندی از حیات حقیقی. پیام اصلی غزل این است که درهای رحمت الهی همواره گشوده است و انسان نباید در خارزار تعلقات دنیوی خود را به رنج اندازد، بلکه باید به منبع اصلی درمان و حیات رجوع کند. غزل بر برتری کمال و استواری حاصل از عشق، حیات و شادابی عالم معنا، لزوم دوری از مردگان غفلت، بی‌نهایت بودن حیات الهی، مقام والای جان‌های متصل به حق، و قدرت دگرگون‌کننده فیض و رحمت الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: