مطالب پیشنهادی![]()
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
در رقص اندرآور جانهای صوفیان را
خورشید و ماه و اختر رقصان به گِردِ چنبر
ما در میانِ رقصیم رقصان کن آن میان را
لطف تو مطربانه از کمترین ترانه
در چرخ اندرآرد صوفیِ آسمان را
باد بهار پویان آید ترانه گویان
خندان کند جهان را خیزان کند خزان را
بس مار یار گردد، گل جفتِ خار گردد
وقت نثار گردد مر شاه بوستان را
هر دم ز باغ بویی آید چو پیک سویی
یعنی که الصلا زن امروز دوستان را
در سر خود روان شد بستان و با تو گوید
در سر خود روان شو تا جان رسد روان را
تا غنچه برگشاید با سرو سرّ ِ سوسن
لاله بشارت آرد مر بید و ارغوان را
تا سر هر نهالی از قعر بر سر آید
معراجیان نهاده در باغ نردبان را
مرغان و عندلیبان بر شاخهها نشسته
چون بر خزینه باشد ادرار پاسبان را
این برگ چون زبانها وین میوهها چو دلها
دلها چو رو نماید قیمت دهد زبان را
غزل شماره ۱۹۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع پرشور «در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را / در رقص اندرآور جانهای صوفیان را»، دعوتی است به معشوق الهی یا پیر و مرشد کامل برای تجلی و جلوهگری که مایه برانگیختن شور و وجد در جان سالکان میشود. مولانا در این بیت، با به کار بردن نماد “زلف عبرفشان”، به زیبایی، پیچیدگی، و جذابیت راه عشق یا حجابِ اسرار الهی اشاره میکند که بوی خوش معنویت (عبر) از آن پراکنده میشود. درخواست “در جنبش اندرآوردن” این زلف، تمنای آشکار شدن گوشهای از این زیبایی و اسرار است که نتیجهی آن، “در رقص اندرآوردن جانهای صوفیان” است؛ یعنی برانگیختن حال سماع و وجد در جانهای آمادهی عارفان.
«خورشید و ماه و اختر رقصان به گرد چنبر / ما در میان رقصیم رقصان کن آن میان را». مولانا گسترهی این حرکت و وجد را فراتر از انسان میبرد و میگوید که حتی “خورشید و ماه و اختر” نیز «رقصان به گرد چنبر» (در گردش منظم و هماهنگ خود در آسمان، که نمادی از دایرهی هستی و فرمان الهی است) هستند. این رقص، رقص تسلیم و اطاعت وجودی آنهاست. ما نیز «در میان این رقص» (در دایرهی هستی و در جریان آفرینش) حضور داریم و خود در حال رقصیم. پس از معشوق میخواهد: «رقصان کن آن میان را»؛ آن مرکز وجود ما را، آن بخش از وجود ما را که قابلیت رقص و اتصال مستقیم با حقیقت را دارد، به حرکت و رقص درآور. این درخواست، تمنای فعال شدن بُعد معنوی و رقص درونی است.
«لطف تو مطربانه از کمترین ترانه / در چرخ اندرآرد صوفی آسمان را». “لطف تو” (عنایت و فیض الهی) مانند کار “مطرب” (نوازنده و خواننده) است که حتی «از کمترین ترانه» (با اندکترین جلوهگری) میتواند تأثیر شگرفی بگذارد. این لطف، «صوفی آسمان را» (انسان کامل، یا حتی موجودات آسمانی را که اهل صفا و وجدند) «در چرخ اندرآرد»؛ به سماع و رقص آورد. این بیت بر قدرت و تأثیر بینهایت لطف الهی تأکید دارد که حتی برترین موجودات را نیز به وجد میآورد.
«باد بهار پویان آید ترانه گویان / خندان کند جهان را خیزان کند خزان را». معشوق مانند “باد بهار” است که “پویان آید” (با طراوت و سرزندگی میوزد) و “ترانه گویان” (با نغمههای دلانگیز) همراه است. این باد بهاری، «جهان را خندان میکند» (طبیعت را شاداب و شکوفا میسازد) و حتی «خزان را خیزان میکند» (مایه حیات و برخاستن در دل پژمردگی و زوال میشود). این تمثیل به تأثیر احیاکننده و دگرگونساز عشق الهی اشاره دارد که در هر شرایطی مایه حیات و شادابی است.
«بس مار یار گردد گل جفت خار گردد / وقت نثار گردد مر شاه بوستان را». در پرتو این عشق، شگفتیها رخ میدهد: «بس مار یار گردد»؛ حتی دشمنی مانند مار، به “یار” و همراه تبدیل میشود. و «گل جفت خار گردد»؛ زیبایی و لطافت با سختی و رنج همراه میشود. این همنشینی اضداد، در عالم عشق ممکن است. در چنین حالتی، «وقت نثار گردد مر شاه بوستان را». “شاه بوستان” (معشوق الهی که خداوندگار عالم هستی است) است و اکنون «وقت نثار» (وقت فداکاری و بخشش جان و هستی در راه او) فرارسیده است. این بیانگر آمادگی عاشق برای فداکاری در اوج جلوهگری معشوق است.
«هر دم ز باغ بویی آید چو پیک سویی / یعنی که الصلا زن امروز دوستان را». “هر دم” (لحظه به لحظه) «ز باغ» (از عالم معنا و حضور معشوق) «بویی میآید»، “چو پیک سویی” (مانند پیامآوری از سوی معشوق). این “بو” نمادی از اشاره و عنایت الهی است که مانند پیامی عمل میکند. این پیام یعنی «الصلا زن امروز دوستان را»؛ امروز وقت دعوت دوستان به سوی وصال و حضور است. این نشاندهندهی دعوت همیشگی حق از بندگان و نقش پیامهای غیبی در رهنمون شدن سالکان است.
«در سر خود روان شد بستان و با تو گوید / در سر خود روان شو تا جان رسد روان را». “بستان” (عالم طبیعت، یا عالم جمال الهی) «در سر خود روان شد»؛ در اندیشه و خیال عاشق جاری شد. و این بستانِ درونی «با تو میگوید»: «در سر خود روان شو»؛ در عالم درون و معنا به حرکت درآی «تا جان، روان را برسد». “روان” اول به معنای جاری و متحرک است و روان دوم به معنای روح و جان. یعنی با حرکت درونی و سیر در عالم معنا، جان تو به سرچشمه و اصل خود (روان مطلق الهی) متصل میشود. این بیت بر اهمیت سیر درونی و اتحاد جان با حقیقت تأکید دارد.
«تا غنچه برگشاید با سرو سر سوسن / لاله بشارت آرد مر بید و ارغوان را». در پرتو این بهار معنوی، تحولات درونی و بیرونی رخ میدهد: «غنچه برگشاید» (پنهانها آشکار شود) و «با سرو، سوسن سرّی داشته باشد» (مظاهر مختلف هستی با هم به راز و نیاز بپردازند). “لاله” نیز «بشارت آرد مر بید و ارغوان را»؛ خبر خوشی برای “بید” (نمادی از انسان خموش و بیحالت) و “ارغوان” (نمادی از انسان شوریده و عاشق) میآورد. این بیت به باز شدن حقایق و مبادلهی اسرار میان موجودات در عالم معنا اشاره دارد.
«تا سر هر نهالی از قعر بر سر آید / معراجیان نهاده در باغ نردبان را». در این بهار معنوی، «سر هر نهالی از قعر» (از اعماق وجود یا از عالم ناسوت) «بر سر میآید» (به سوی عالم بالا و حقیقت رشد میکند). و “معراجیان” (سالکان واصل به حق) «در باغ» (در عالم معنا) «نردبان نهادهاند»؛ مسیر و وسیلهی عروج و رسیدن به مقامات بالا را فراهم کردهاند. این بیانگر امکان رشد و ترقی معنوی و وجود راهنمایانی در این مسیر است.
«مرغان و عندلیبان بر شاخهها نشسته / چون بر خزینه باشد ادرار پاسبان را». “مرغان و عندلیبان” (نمادی از ارواح قدسی و عاشقان نغمهسرا) «بر شاخهها نشستهاند». حضور آنها در این مقام مانند حالتی است که “بر خزینه باشد ادرار پاسبان را”. “خزینه” به معنای گنجینه و “ادرار” به معنای حقوق و مستمری است. پاسبان در کنار گنجینه، حقوق و بهرهی خود را دریافت میکند. ارواح قدسی و عاشقان نیز در کنار گنجینهی الهی، بهرهی خود را از فیض و معرفت دریافت میکنند. این بیانگر بهرهمندی اهل سلوک از انوار و فیوضات الهی است.
«این برگ چون زبانها وین میوهها چو دلها / دلها چو رو نماید قیمت دهد زبان را». در این بیت، مولانا به ارتباط میان ظاهر و باطن، و زبان و دل اشاره میکند. “این برگها” (برگ درختان در باغ) «چون زبانها هستند»؛ مظاهر بیرونی هستند که حقایق را بیان میکنند. و “این میوهها” (میوههای درختان) «چو دلها هستند»؛ نمادی از حقایق درونی و ثمرات باطنی میباشند. هنگامی که “دلها رو نماید” (حقایق درونی و ثمرات باطنی آشکار شود)، «قیمت دهد زبان را»؛ به بیان ظاهری و زبان ارزش میبخشد. این بیانگر این است که ارزش کلام و بیان، به حقیقت و باطنی است که از آن سرچشمه میگیرد.
غزل ۱۹۶ مولانا، غزلی است در طلب برانگیخته شدن شور و وجد معنوی و اتصال به معشوق الهی که مایه حیات و رقص جانها در عالم هستی است. پیام اصلی غزل این است که با تجلی و جلوهگری معشوق، جانها به حرکت درمیآیند و در رقص کیهانی هستی مشارکت میکنند. غزل بر شمول رقص در تمام موجودات، برتری حیرت بر عقل، قدرت احیاکننده عشق الهی، امکان دگرگونی اضداد در عالم عشق، دعوت همیشگی حق، اهمیت سیر درونی، وجود راهنمایان در مسیر سلوک، و بهرهمندی اهل سلوک از فیض الهی تأکید دارد و ارزش کلام را به حقیقت باطنی آن وابسته میداند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر