مطالب پیشنهادی![]()
آمد بهارِ جانها ای شاخِ تَر به رقص آ
چون یوسف اندر آمد، مصر و شکر به رقص آ
ای شاهِ عشقپرور، مانندِ شیرِ مادر
ای شیرجوش! در رو، جانِ پدر، به رقص آ
چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدی
از پا و سر بُریدی، بیپا و سر به رقص آ
تیغی به دست خونی، آمد مرا که: چونی؟
گفتم:«بیآ که خیر است»، گفتا: «نه شر» به رقص آ
از عشق، تاجداران در چرخِ او چو باران
آن جا قبا چه باشد؟ ای خوشکمر! به رقص آ
ای مست ِ هستگشته، بر تو فنا نبشته
رقعهی فنا رسیده، بهرِ سفر به رقص آ
در دست، جام ِ باده، آمد بُتم پیاده
گر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر به رقص آ
پایان ِ جنگ آمد، آواز ِ چنگ آمد
یوسف زِ چاه آمد، ای بیهنر! به رقص آ
تا چند وعده باشد؟ وین سَر به سجده باشد؟
هَجرم ببُرده باشد، دنگ و اثر به رقص آ
کی باشد آن زمانی؟، گوید مرا: «فلانی!»
کای بیخبر! فنا شو! ای باخبر! به رقص آ
طاووس ِ ما درآید و آن رنگها برآید
با مرغ ِ جان سراید: بیبال و پر به رقص آ
کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم
گفته مسیح ِ مریم کِ:«ای کور و کر!» به رقص آ
مخدوم، شمسِ دینست، تبریز رشکِ چینست
اندر بهار حُسنش، شاخ و شجر به رقص آ
غزل شماره ۱۸۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع پرشور «آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ / چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ»، یکی از مشهورترین غزلیات مولاناست که سراسر دعوت به وجد، شور و رقص عرفانی است. این غزل، بهار طبیعت را بهانهای قرار میدهد تا از “بهار جانها” و تحولی درونی سخن بگوید که مایه حیات و حرکت درونی میشود.
بیت نخست، با اعلام “آمد بهار جانها”، از آغاز یک دوره شکوفایی و حیات تازه برای روح و روان انسان خبر میدهد. همانطور که بهار طبیعت، شاخههای خشک را تر و تازه میکند و به رقص وا میدارد، این بهار معنوی نیز جانها را تازه میکند و به حرکت میآورد. خطاب به «ای شاخ تر» (انسان، به ویژه سالک و عاشق)، دعوت میکند که «به رقص آ». این رقص، نه رقص جسمانی صرف، بلکه نمادی از وجد، سرمستی، رهایی از قید خود و حرکت به سوی معشوق است. سپس با تشبیه این واقعه به “چون یوسف اندرآمد، مصر و شکر به رقص آ”، به تأثیر حضور یوسف (ع) بر مردم مصر اشاره میکند که از شدت جمال و حلاوت حضور او (شکر)، بیاختیار به رقص آمدند. این نشاندهندهی تأثیر شگرف و وجدآور جمال الهی یا حضور پیر کامل بر جانهاست.
«ای شاه عشقپرور، مانند شیر مادر / ای شیرجوش! در رو، جان پدر، به رقص آ». خطاب به معشوق یا پیر که “شاه عشقپرور” (پرورشدهندهی عشق) است و مانند “شیر مادر” مایه حیات و رشد است، دعوت به رقص ادامه مییابد. “ای شیرجوش” (کسی که مانند شیر در سینهی مادر آمادهی جوشش و بخشش است، اشاره به سالکی که در حال جوشش درونی و آمادهی فیضگیری است)، از او میخواهد که «در رو» (وارد شو، به درون بیا) و «جان پدر، به رقص آ». این دعوت به رقص درونی و در عالم جان است که در پرتو عشق شاه عشقپرور حاصل میشود.
«چوگان زلف دیدی، چون گوی دررسیدی / از پا و سر بریدی، بیپا و سر به رقص آ». وقتی سالک “چوگان زلف” معشوق (نمادی از پیچ و تابهای راه عشق، یا جاذبههای معشوق) را “دید”، مانند “گوی” که در برابر چوگان بیاختیار به حرکت درمیآید، «دررسید» و تسلیم شد. در این تسلیم و بیخودی، «از پا و سر بریدی» (هستی ظاهری، تعلقات، عقل حسابگر و منیّت را کنار گذاشتی)، و اکنون در این حالت بیخودی، «بیپا و سر به رقص آ». این رقص، فراتر از رقص جسمانی و نیازمند اعضا و جوارح است و در عالم جان و بیقیدی صورت میگیرد.
«تیغی به دست خونی، آمد مرا که: چونی؟ / گفتم:«بیآ که خیر است»، گفتا: «نه شر» به رقص آ». معشوق یا قهر الهی با “تیغی به دست خونی” (نمادی از قهر، امتحان یا مرگ) به سوی سالک “آمد” و پرسید: “چونی؟” (چگونهای، حالت چطور است؟). سالک در ابتدا با نگاهی ظاهرنگر میگوید: «بیآ که خیر است»، یعنی آمدن تو مبارک است و خیر به همراه دارد. اما معشوق پاسخ میدهد: «نه، شر» (نه، آمدن من برای تو شر ظاهری و امتحان است)، اما حتی در برابر این “شر ظاهری”، «به رقص آ». این بیانگر تسلیم و رضا در برابر قضا و قدر الهی و رقص در آتش ابتلائات است.
«از عشق، تاجداران در چرخ او چو باران / آن جا قبا چه باشد؟ ای خوشکمر! به رقص آ». حتی “تاجداران” (پادشاهان و صاحبان قدرت دنیوی) نیز «از عشق او» (در راه عشق الهی)، «در چرخ او» (در گردش و سماع الهی) «چو باران» (مانند قطرات باران، بیشمار و بیاختیار) میرقصند. در این عالم رقص و فنا، «قبا چه باشد؟» (مقام و منزلت ظاهری بیارزش است). خطاب به «ای خوشکمر» (کسی که در رقص چابک و زیباست، نمادی از سالک با استعداد در رقص روحانی)، دعوت به رقص میکند. این نشان میدهد که رقص عشق، مقام و منزلت ظاهری نمیشناسد و همه را در دریای خود فانی میکند.
«ای مست هستگشته، بر تو فنا نبشته / رقعهی فنا رسیده، بهر سفر به رقص آ». خطاب به کسی که “مست هستگشته” (مست وجود ظاهری و دنیوی خود شده است)، میگوید که «بر تو فنا نبشته» (حکم فنا و مرگ بر تو نوشته شده است). «رقعهی فنا رسیده» (نامهی فنا و مرگ به دست تو رسیده است). اکنون که وقت رفتن است، «بهر سفر به رقص آ». این رقص، رقص آمادگی برای سفر به عالم دیگر و رهایی از قید هستی مادی است.
«در دست، جام باده، آمد بتم پیاده / گر نیستی تو ماده، ز آن شاه نر به رقص آ». “بتم” (معشوق یا پیر کامل) «پیاده آمد» (بدون تکلف و با نهایت سادگی آمد) در حالی که «در دست، جام باده» (جام شراب عشق و معرفت) داشت. اگر “تو ماده نیستی” (اگر وجود تو مانند مادهی بیجان و پذیرندهی صرف نیستی، اگر دارای همت و استعداد باشی)، «ز آن شاه نر» (از آن معشوق کامل که نماد فاعلیت و قدرت است) «به رقص آ». این دعوت به فعال شدن و رقص در پرتو فیض معشوق است.
«پایان جنگ آمد، آواز چنگ آمد / یوسف ز چاه آمد، ای بیهنر! به رقص آ». “پایان جنگ” (پایان جدال نفس با حق، یا پایان سختیها و امتحانات) “آمد” و “آواز چنگ” (صدای موسیقی روحانی و وجدآور سماع) “آمد”. “یوسف” (جان عزیز و حقیقت پنهان) «ز چاه» (از چاه تن یا چاه عالم ناسوت) “آمد”. در این فضای رهایی و وصال، خطاب به «ای بیهنر» (کسی که هنر ظاهری ندارد اما استعداد درونی دارد)، میگوید: «به رقص آ». این رقص، هنر حقیقی در وادی عشق است که نیازمند هنر ظاهری نیست.
«تا چند وعده باشد؟ وین سر به سجده باشد؟ / هجرم ببرده باشد، دنگ و اثر به رقص آ». مولانا از “وعدههای” معشوق و “سجدههای” ظاهری که سر بر زمین نهاده میشود، پرسش میکند و گویا از آنها دلتنگ است. «هجرم ببرده باشد، دنگ و اثر»؛ هجران و دوری، عقل و هوش (دنگ) و هرگونه اثر ظاهری را از من گرفته است. در این حالت بیخودی ناشی از هجر، «به رقص آ». این رقص، رقص دردمندانه و بیتابانه در فراق معشوق است.
«کی باشد آن زمانی؟، گوید مرا: «فلانی!» / کای بیخبر! فنا شو! ای باخبر! به رقص آ». آرزوی آن زمان را دارد که معشوق او را با نام «فلانی» خطاب کند و به او بگوید: «ای بیخبر! فنا شو!» (ای کسی که از خود بیخبری، در من فانی شو) و «ای باخبر! به رقص آ» (ای کسی که به من آگاهی یافتهای، به وجد و حرکت درآی). این دو خطاب متناقض، اشاره به دو روی یک سکه در عرفان دارد: فنا در حق و بقای بالله که هر دو مایه رقص و وجد سالک میشوند.
«طاووس ما درآید و آن رنگها برآید / با مرغ جان سراید: بیبال و پر به رقص آ». “طاووس ما” (معشوق که نماد زیبایی و جلوهگری است) «درآید» و «آن رنگها برآید» (جلوههای گوناگون زیبایی او ظاهر شود). در این جلوهگری، معشوق «با مرغ جان» (با جان سالک که مانند پرندهای است) «سراید» (آواز میخواند) و میگوید: «بیبال و پر به رقص آ». این رقص، فراتر از پرواز بالها و قید و بندهای عالم جسمانی است و در عالم جان بینهایت صورت میگیرد.
«کور و کران عالم، دید از مسیح، مرهم / گفته مسیح مریم ک:«ای کور و کر! » به رقص آ». “کور و کران عالم” (نمادی از کسانی که از دیدن و شنیدن حقایق معنوی محروماند) «از مسیح» (حضرت عیسی (ع) که نماد دم الهی و احیاکننده است) “مرهم” (درمان) «دیدند». “مسیح مریم” (حضرت عیسی) به آنها «گفته است: ای کور و کر، به رقص آ». حتی کسانی که در ظاهر از درک معنوی ناتوانند، با دم مسیحایی عشق، حیات یافته و به رقص درمیآیند.
«مخدوم، شمس دینست، تبریز رشک چینست / اندر بهار حسنش، شاخ و شجر به رقص آ». در مقطع غزل، مولانا به “مخدوم” خود، “شمس دین” (شمس تبریزی) اشاره میکند که “تبریز” (شهر او) «رشک چین» (مایه حسرت چین که به زیبایی و نعمت مشهور است) میباشد. «اندر بهار حسن او» (در پرتو جمال و کمال شمس که مانند بهار است)، حتی “شاخ و شجر” (تمام موجودات عالم طبیعت) نیز «به رقص میآیند». این بیانگر تأثیر وجود شمس بر تمام عالم هستی و دعوت از همه موجودات به رقص در پرتو نور اوست.
غزل ۱۸۹ مولانا، غزلی سراسر شور و حال در دعوت به رقص عرفانی است که نمادی از وجد، رهایی از خود، و حرکت به سوی معشوق الهی است. پیام اصلی غزل این است که با آمدن “بهار جانها” و تابش نور جمال الهی، زمان رهایی از قید و بندهای مادی و عقلی فرارسیده است و باید در این مسیر بیخودی عاشقانه، به رقص درآمد. غزل بر تأثیر شگرف جمال معشوق، رقص درونی ورای رقص جسمانی، تسلیم در برابر تقدیر الهی، بیارزش بودن مقامات ظاهری در وادی عشق، آمادگی برای سفر فنا، و احیاکنندگی دم مسیحایی عشق تأکید دارد و در نهایت با اشاره به شمس تبریزی، او را منبع این بهار و وجد و رقص در عالم معرفی میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر