مطالب پیشنهادی![]()
اینجا کسیست پنهان خود را مگیر تنها
بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را
بر چشمهٔ ضمیرت کرد آن پری وثاقی
هر صورت خیالت از وی شدهست پیدا
هر جا که چشمه باشد، باشد مقام پریان
بااحتیاط باید بودن تو را در آنجا
این پنج چشمهٔ حس تا بر تنت روان است
ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری
وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور
هم پنج چشمه میدان پویان به سوی مرعی
هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند
صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا
زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی
کاین گونه شهره پریان تندند و بیمحابا
تقدیر میفریبد تدبیر را که برجه
مکرش گلیم بُرده از صد هزار چون ما
مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین
دلهای نوحهگر بین زان مکرساز دانا
دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت
تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا
ماندهست چند بیتی این چشمه گشت غایر
برجوشد آن ز چشمه، چون برجهیم فردا
غزل شماره ۱۸۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع «این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها / بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را»، غزلی است که به حضور دائم و پنهان معشوق یا حقیقت الهی در درون و پیرامون انسان اشاره دارد و سالک را از احساس تنهایی برحذر میدارد. این غزل بر مراقبت از زبان و باطن در حضور این ناظر پنهان تأکید میکند.
بیت نخست، حالتی از حضور را توصیف میکند: «این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها». مولانا به یک “کسی” اشاره میکند که “پنهان” است، یعنی با چشم سر دیده نمیشود اما حضور دارد. این “کسی” میتواند نمادی از حق تعالی، روح الهی در وجود انسان، یا پیر و مرشد کامل باشد که همواره ناظر احوال سالک است. خطاب به انسان میگوید که با وجود این حضور پنهان، «خود را تنها مگیر» و احساس غربت و انزوا مکن. این “کسی پنهان”، «بس تیز گوش دارد»؛ بسیار شنوا و آگاه است. بنابراین، در حضور چنین ناظری، باید مراقب بود و «به بد زبان را مگشا»؛ زبان را به گفتار ناپاک و ناشایست نگشود.
«بر چشمهی ضمیرت کرد آن پری وثاقی / هر صورت خیالت از وی شدهست پیدا». “چشمهی ضمیر” نمادی از باطن و قلب انسان است. “آن پری” (موجود لطیف و پنهان، اشاره به همان “کسی پنهان” یا جلوهای از عالم غیب) «بر چشمهی ضمیر تو وثاقی کرد» (جای گرفت و اقامت گزید). در اثر این حضور و اشراق، «هر صورت خیالت» (هر آنچه در ذهن و خیال تو نقش میبندد) «از وی شدهست پیدا»؛ از آن نور و حضور است که نقشهای درونی تو ظاهر و پدیدار میشوند. این نشان میدهد که الهامات و تصورات لطیف باطنی، از عالم غیب و حضور آن “کسی پنهان” سرچشمه میگیرند.
«هر جا که چشمه باشد، باشد مقام پریان / با احتیاط باید بودن تو را در آنجا». مولانا با اشاره به باورهای عامیانه مبنی بر اینکه پریان در کنار چشمهها زندگی میکنند، به یک حقیقت رمزی اشاره میکند. “هر جا که چشمه باشد” (هر جا که سرچشمهی فیض و الهام باطنی باشد)، «باشد مقام پریان» (جایگاه موجودات لطیف و حقایق پنهان است). بنابراین، در این مکانهای پرفیض و اسرارآمیز باطن، «تو را با احتیاط باید بودن در آنجا»؛ باید مراقب احوال و افکار خود بود و با ادب و طهارت باطنی در آنجا حضور یافت.
«این پنج چشمهی حس تا بر تنت روان است / ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری». “پنج چشمهی حس” اشاره به حواس پنجگانه ظاهری دارد که تا زمانی که «بر تن تو روان است» (فعال است)، این فعالیت و ادراکات حسی را «ز اشراق آن پری دان»؛ نتیجهی پرتو و تأثیر آن “کسی پنهان” یا “پری” بدان. این حسها «گه بسته» (گاهی غیرفعال) و «گاه مجری» (گاهی جاری و فعال) هستند و این بسته شدن و جاری شدن نیز به اشراق و ارادهی آن “پری” بستگی دارد. این بیانگر وابستگی فعالیت حواس ظاهری به حقیقتی درونی و پنهان است.
«وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور / هم پنج چشمه میدان پویان به سوی مرعی». علاوه بر حواس ظاهری، انسان دارای “پنج حس باطن” نیز هست، مانند “وهم” و “تصور”. این حواس باطنی نیز «هم پنج چشمه میدان»؛ آنها نیز مانند چشمههایی هستند که «پویان به سوی مرعی» هستند؛ به سوی عالم معنا، حقایق دیدنی با چشم دل و عالم شهود در حرکت و جریاناند.
«هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرآبند / صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا». هر یک از این چشمههای حس (چه ظاهری و چه باطنی) دارای نظمی دقیق هستند. «هر چشمه را دو مشرف و پنجاه میرآبند»؛ نیروها و قوانینی هستند که بر این چشمهها نظارت و مدیریت میکنند. این نیروها و قوانین «صورت به تو نمایند» (حقایق و ادراکات را به شکل صورت و تصویر بر تو جلوهگر میسازند) «اندر زمان اجلا» (در زمان روشنایی و آشکار شدن). این اشاره به نظام حکیمانهی عالم و چگونگی ادراک حقایق است.
«زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی / کاین گونه شهره پریان تندند و بیمحابا». اگر در این عالم باطن و در حضور آن موجودات لطیف و حقایق پنهان، «با ادب نباشی»، «زخم و آسیب به تو رسد ز پریان». زیرا «این گونه شهره پریان» (این حقایق و نیروهای پنهان) «تندند و بیمحابا»؛ در کار خود قاطع و بدون ملاحظه عمل میکنند. بیادبی در این ساحت (مانند آلودگی باطن یا گفتار ناشایست) میتواند منجر به آسیبهای روحی و معنوی شود.
«تقدیر میفریبد تدبیر را که برجه / مکرش گلیم برده از صد هزار چون ما». در این بیت، به رابطهی تقدیر و تدبیر اشاره میکند. “تقدیر” (قضا و سرنوشت الهی) «تدبیر» (چارهاندیشی و برنامهریزی انسان) را «میفریبد» و به آن میگوید «برجه» (خود را نشان بده، اقدام کن). اما در ورای این ظاهر، “مکر” و نقشهی الهی چنان پنهان است که «گلیم از صد هزار چون ما برده است»؛ بسیاری از انسانها با وجود تدبیر و تلاش خود، در برابر مکر و تقدیر الهی ناتوان ماندهاند و آنچه میخواستند حاصل نشده است. این بیان پیچیدگی نظام عالم و فراتر بودن ارادهی الهی از تدبیر انسان است.
«مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین / دلهای نوحهگر بین زان مکرساز دانا». برای درک عظمت و تدبیر الهی، به عالم بنگر. “مرغان” (پرندگان) را «در قفس بین»، “ماهیان” را «در شست» (در تور صیاد) «بین»، و “دلهای نوحهگر” (دلهای غمگین و نالان) را نیز «بین». تمام این گرفتاریها و رنجها در عالم، از “آن مکرساز دانا” (حق تعالی که با حکمت خود چنین نظامی را ترتیب داده است) نشأت میگیرد. این نگاه، رنج و گرفتاری در عالم را نیز بخشی از طرح و تدبیر الهی میداند.
«دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت / تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا». خطاب به سالک میگوید «دزدیده چشم مگشا» (نگاه پنهانی و هوسآلود مکن) «بر هر بت از خیانت». “هر بت” نمادی از هر آنچه غیر از حق است و موضوع تعلق و هوس قرار میگیرد. این نگاه از روی “خیانت” به اصل حقیقت است. اگر چنین کنی، «آن شهریار بینا» (حق تعالی که بینا و آگاه است) «تو را ز چشمت نفکند»؛ تو را از دیدن و بصیرت معنوی محروم میکند. این هشدار دربارهی آلودگی نگاه و تأثیر آن بر بصیرت باطنی است.
«ماندهست چند بیتی این چشمه گشت غایر / برجوشد آن ز چشمه، چون برجهیم فردا». در پایان، مولانا با اشاره به “چشمهای” که “غایر گشته” (پنهان شده یا فروکش کرده است)، به کم شدن یا پنهان شدن فیض در این زمان اشاره میکند. اما این چشمه «برجوشد آن ز چشمه» (دوباره از جای خود میجوشد و ظاهر میشود) «چون برجهیم فردا» (هنگامی که ما از قید خودی رها شویم و به سوی حقیقت بشتابیم). این بیت امید به بازگشت فیض و آشکار شدن حقیقت در آینده، در گرو تلاش و حرکت سالکان را بیان میکند.
غزل ۱۸۸ مولانا، بیانی عمیق از حضور دائم و پنهان حق در عالم و در وجود انسان است. پیام اصلی غزل این است که انسان هرگز تنها نیست و همواره تحت نظر ناظری آگاه است. غزل بر لزوم مراقبت از گفتار و باطن در حضور حق، سرچشمه گرفتن الهامات از عالم غیب، لزوم ادب در ساحت باطن، پیچیدگی نظام تقدیر، و تأثیر نگاه آلوده بر بصیرت باطنی تأکید دارد و با امید به بازگشت فیض، سالک را به تلاش و رهایی از خودی دعوت میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر