تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 180 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 180 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 180 دیوان شمس مولانا

ای تو آب زندگانی فاسقنا

ای تو دریای معانی فاسقنا

ما سبوهای طلب آورده‌ایم

سوی تو ای خضر ثانی فاسقنا

ماهیان جان ما زنهارخواه

از تو ای دریای جانی فاسقنا

از ره هجر آمده و آورده ما

عجز خود را ارمغانی فاسقنا

داستان خسروان بشنیده‌ایم

تو فزون از داستانی فاسقنا

در گمان و وسوسه افتاده عقل

زانک تو فوق گمانی فاسقنا

نیم عاقل چه زند با عشق تو

تو جنون عاقلانی فاسقنا

کعبه عالم ز تو تبریز شد

شمس حق رکن یمانی فاسقنا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۸۰ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: طلب آب زندگانی از دریای معانی

غزل شماره ۱۸۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع «ای تو آب زندگانی فاسقنا / ای تو دریای معانی فاسقنا»، غزلی است در نهایت نیاز و التجا به درگاه حق تعالی یا پیر کامل که سرچشمه‌ی حیات حقیقی و معنوی است. تکرار «فاسقنا» به معنای «ما را بنوشان» یا «سیراب کن»، سراسر غزل را با حالتی از تشنگی و طلب آکنده است.

آب زندگانی و دریای معانی

مولانا با دو خطاب به معشوق آغاز می‌کند: «ای تو آب زندگانی فاسقنا / ای تو دریای معانی فاسقنا». معشوق هم «آب زندگانی» است که مایه‌ی حیات جاوید و معنوی است، و هم «دریای معانی» است که گنجینه‌ی حقایق و اسرار الهی است. از هر دو جنبه از او طلب سیرابی می‌کند: «فاسقنا». این تکرار، شدت نیاز و تشنگی عاشق را نشان می‌دهد.

سبوهای طلب و خضر ثانی

«ما سبوهای طلب آورده‌ایم / سوی تو ای خضر ثانی فاسقنا». سالکان و عاشقان، «سبوهای طلب» (ظرف‌های نیاز و اشتیاق) خود را آورده‌اند و به سوی تو (معشوق یا پیر) رو کرده‌اند. خطاب «ای خضر ثانی» (ای کسی که همچون خضر، راهنمای راه آب زندگانی هستی) نشان‌دهنده‌ی جایگاه معشوق یا پیر در هدایت سالکان به سرچشمه‌ی حیات است. و باز طلب آب: «فاسقنا».

ماهیان جان و دریای جان

«ماهیان جان ما زنهارخواه / از تو ای دریای جانی فاسقنا». «جان‌های ما»، مانند «ماهیان» تشنه و «زنهارخواه» (طلب‌کننده‌ی پناه و حیات) هستند. آن‌ها از تو که «دریای جانی» (سرچشمه‌ی حیات و بقا) هستی، طلب زندگی می‌کنند: «فاسقنا». این تمثیل، وابستگی مطلق جان به رحمت و فیض الهی را بیان می‌کند.

ارمغان عجز از ره هجر

«از ره هجر آمده و آورده ما / عجز خود را ارمغانی فاسقنا». ما از «ره هجر» (مسیر دوری و فراق از حق) آمده‌ایم و «ارمغان» و هدیه‌ای که آورده‌ایم، «عجز خود» (نهایت نیاز و ناتوانی خویش) است. در مقام عجز و فقر مطلق، از تو طلب سیرابی می‌کنیم: «فاسقنا». این نشان‌دهنده‌ی این است که اقرار به ناتوانی، کلید دریافت فیض الهی است.

فوق گمان بودن معشوق و درماندگی عقل

«داستان خسروان بشنیده‌ایم / تو فزون از داستانی فاسقنا». ما «داستان خسروان» (پادشاهان بزرگ و قدرتمند) را شنیده‌ایم، اما تو «فزون از داستانی» (عظمت و جایگاه تو ورای تمام حکایت‌ها و وصف‌هاست). در برابر این عظمت بی‌نهایت، از تو طلب وصال می‌کنیم: «فاسقنا». همچنین می‌گوید: «در گمان و وسوسه افتاده عقل / زانک تو فوق گمانی فاسقنا». «عقل» محدود بشری در «گمان و وسوسه» می‌افتد، «زانک تو فوق گمانی» (زیرا تو ورای ادراکات و تصورات عقلی هستی). در این حیرت و درماندگی عقل، طلب دریافت حقیقت از تو را داریم: «فاسقنا».

جنون عاقلانه در عشق

«نیم عاقل چه زند با عشق تو / تو جنون عاقلانی فاسقنا». «نیم عاقل» (عقل جزئی و سطحی‌نگر) در برابر «عشق تو»، «چه زند؟» (کاری از پیش نمی‌برد و توان مقابله ندارد). زیرا عشق تو «جنون عاقلان» است؛ حالتی ورای عقل که برای اهل عقل حقیقی، نهایت کمال و هوشیاری است. در این مرتبه‌ی بلند عشق، طلب معرفت حقیقی از تو را داریم: «فاسقنا».

شمس حق، رکن یمانی کعبه تبریز

«کعبه عالم ز تو تبریز شد / شمس حق رکن یمانی فاسقنا». در بیت پایانی، با اشاره به شمس تبریزی، او را به کعبه تشبیه می‌کند. «تبریز» (مقام و محضر شمس) به واسطه‌ی تو (معشوق الهی یا خود شمس که مظهر حق است) «کعبه عالم شد» (مرکز توجه و قبله‌ی سالکان گشت). و شمس تبریزی که مظهر «شمس حق» (خورشید حقیقت) است، «رکن یمانی» (یکی از ارکان مقدس کعبه) ماست. در این قبله‌ی حقیقی، از تو طلب فیض می‌کنیم: «فاسقنا».

خلاصه پیام غزل

غزل ۱۸۰ مولانا، سرشار از حس نیاز و تشنگی سالک برای رسیدن به سرچشمه‌ی حیات معنوی و حقایق الهی است. تکرار «فاسقنا» این طلب عمیق را برجسته می‌کند. این غزل بر جایگاه معشوق (یا پیر) به عنوان آب زندگانی و دریای معانی، نیاز مطلق جان‌های تشنه، ارمغان عجز در برابر عظمت حق، ناتوانی عقل محدود در ادراک ذات الهی، و کمال یافتن در جنون عشق تأکید دارد. در نهایت، با اشاره به شمس تبریزی، او را قبله‌ی عالم و مظهر حق معرفی کرده و طلب فیض از این منبع را بیان می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: