تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 177 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 177 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 177 دیوان شمس مولانا

ای بگفته در دلم اسرارها

وی برای بنده پخته کارها

ای خیالت غمگسار سینه‌ها

ای جمالت رونق گلزارها

ای عطای دست شادی بخش تو

دست این مسکین گرفته بارها

ای کف چون بحر گوهرداد تو

از کف پایم بکنده خارها

ای ببخشیده بسی سرها عوض

چون دهند از بهر تو دستارها

خود چه باشد هر دو عالم پیش تو

دانه افتاده از انبارها

آفتاب فضل عالم پرورت

کرده بر هر ذره‌ای ایثارها

چاره‌ای نبود جز از بیچارگی

گرچه حیله می‌کنیم و چاره‌ها

نورهای شمس تبریزی چو تافت

ایمنیم از دوزخ و از نارها

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۷۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: اسرار دل و کارسازی معشوق

غزل شماره ۱۷۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع «ای بگفته در دلم اسرارها / وی برای بنده پخته کارها»، غزلی است در خطاب به معشوق الهی یا پیر کامل، که مولانا او را منبع الهامات درونی و تدبیر امور بنده می‌داند. این غزل به دریافت حقایق غیبی در سِرّ دل و تأثیرات عمیق آن بر وجود عاشق می‌پردازد.

افشای اسرار در دل و کارسازی معشوق

بیت نخست، خطاب اصلی غزل را مشخص می‌کند: «ای بگفته در دلم اسرارها». مولانا با این ندا به کسی اشاره می‌کند که در عمق و باطن دل او، «اسرارها» (رازها و حقایق پنهان) را بازگو کرده است. این اسرار، الهامات غیبی و معارف لدنی هستند که تنها در سِرّ دل سالک جای می‌گیرند. علاوه بر این، معشوق «برای بنده کارها را پخته» (امور و مسائل بنده را تدبیر و آماده کرده) است، که نشان‌دهنده‌ی عنایت و کارسازی او در زندگی معنوی و مادی عاشق است.

خیال معشوق، غمگسار سینه و رونق گلزارها

«ای خیالت غمگسار سینه‌ها / ای جمالت رونق گلزارها». حتی «خیال تو» (تصور و یاد تو) می‌تواند «غمگسار سینه‌ها» (تسکین‌دهنده‌ی دل‌های غمناک و بی‌قرار) باشد. و «جمال تو» (زیبایی و جلوه‌ی تو)، «رونق گلزارها» (مایه طراوت و زیبایی عالم هستی) است. این ابیات به گستردگی تأثیر معشوق، هم در عالم درون (تسکین دل) و هم در عالم بیرون (زیبایی جهان) اشاره دارد.

عطای دست معشوق و گشودن مشکلات

«ای عطای دست شادی‌بخش تو / دست این مسکین گرفته بارها». «عطای دست شادی‌بخش تو» (بخشندگی و لطف دست تو که مایه شادی است)، «دست این مسکین» (دست این بنده‌ی نیازمند و فقیر) را «بارها گرفته» (یاری کرده و مشکلاتش را گشوده است). این بیانگر لطف و کرم پیوسته‌ی معشوق نسبت به سالک است.

کف گوهر دهنده و کندن خارها

«ای کف چون بحر گوهر داد تو / از کف پایم بکنده خارها». «کف تو» (اشاره به بخشندگی و قدرت عمل معشوق)، مانند «بحر گوهر دهنده» (دریایی که گوهر می‌بخشد) است. و با این بخشندگی و قدرت، «از کف پایم خارها بکنده» (رنج‌ها و موانع راه سلوک را از سر راهم برداشته) است. این تصویر به زدودن سختی‌ها و پاکسازی مسیر عاشق توسط معشوق اشاره دارد.

بخشیدن سرها در عوض دستارها

«ای ببخشیده بسی سرها عوض / چون دهند از بهر تو دستارها». «از بهر تو» (در راه تو و برای رضای تو)، عاشقان «دستارها می‌دهند» (نمادی از فداکاری در راه عقیده و تسلیم بودن). و تو در عوض این فداکاری‌ها، «بسی سرها بخشیده‌ای» (جان‌های تازه و حیاتی نو بخشیده‌ای). این اشاره به مقام فنا در راه عشق و بقای پس از فنا است که معشوق به عاشق عطا می‌کند.

کوچکی دو عالم در پیشگاه معشوق

«خود چه باشد هر دو عالم پیش تو / دانه افتاده از انبارها». «هر دو عالم» (دنیا و آخرت) در «پیش تو» (در برابر عظمت تو)، «چه باشد» (چیزی ناچیز است). آن‌ها تنها «دانه‌ای افتاده از انبارها» (ذره‌ای کوچک از خزانه‌های بی‌نهایت تو) بیش نیستند. این بیت بر عظمت بی‌کران حق و ناچیزی ماسوی الله در برابر او تأکید دارد.

فضل عالم پرور و ایثار بر هر ذره

«آفتاب فضل عالم‌پرورت / کرده بر هر ذره‌ای ایثارها». «آفتاب فضل عالم‌پرور تو» (تابش لطف و بخشش تو که پرورنده‌ی عالم است)، «بر هر ذره‌ای ایثارها کرده» (نهایت بخشش و کرم را روا داشته) است. این بیانگر فراگیری لطف و فیض الهی بر تمام موجودات عالم است.

بیچارگی تنها چاره در برابر او

«چاره‌ای نبود جز از بیچارگی / گرچه حیله می‌کنیم و چاره‌ها». در برابر عظمت و تدبیر تو، هیچ «چاره‌ای» و تدبیری «نبود»، «جز از بیچارگی» (جز پناه بردن به نهایت فقر و نیاز خود). این در حالی است که انسان‌ها پیوسته در تلاشند و «حیله می‌کنند و چاره‌ها» می‌اندیشند. این بیت به عجز انسان در برابر اراده‌ی الهی و لزوم تسلیم و پناه بردن به او اشاره دارد.

نور شمس تبریزی و ایمنی از دوزخ و نار

«نورهای شمس تبریزی چو تافت / ایمنیم از دوزخ و از نارها». در بیت پایانی، با اشاره به شمس تبریزی، می‌گوید که «چون نورهای شمس تبریزی تابید»، ما «ایمن شدیم از دوزخ و از نارها». نور شمس، نمادی از هدایت الهی و جذبه‌ی حق است که با تابش خود، جان را از عذاب‌های دنیوی و اخروی (که می‌تواند نمادی از آتش نفس و دوری از حق باشد) رها ساخته و ایمنی می‌بخشد.

خلاصه پیام غزل

غزل ۱۷۷ مولانا، سرودی در سپاس و ستایش معشوق الهی (یا پیر کامل) است که اسرار حقیقت را در دل سالک می‌گشاید و امور او را تدبیر می‌کند. این غزل بر تأثیر گسترده‌ی خیال و جمال معشوق، لطف و بخشش بی‌کران او که موانع راه را برمی‌دارد، مقام والای شهادت در راه عشق و بقای پس از فنا، عظمت بی‌نهایت حق در برابر ناچیزی ماسوی الله، فراگیری فضل الهی، و لزوم تسلیم و بیچارگی در برابر اراده‌ی او تأکید دارد. نقش شمس تبریزی به عنوان منبع نور و ایمنی از عذاب‌های نفسانی و دوری از حق، در پایان غزل برجسته می‌شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: