تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 169 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 169 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 169 دیوان شمس مولانا

رو ترش کن که همه روترشانند این جا

کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا

لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند

لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا

زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی

روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا

آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی

ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا

تا که هشیاری و با خویش مدارا می‌کن

چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا

ساغری چند بخور از کف ساقی وصال

چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ

گرد آن نقطه چو پرگار همی‌زن چرخی

این چنین چرخ فریضه‌ست چنین دایره را

بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد

سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما

سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش

سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی

چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی

هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا

ما به دریوزه حسن تو ز دور آمده‌ایم

ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا

ماه بشنود دعای من و کف‌ها برداشت

پیش ماه تو و می‌گفت مرا نیز مها

مه و خورشید و فلک‌ها و معانی و عقول

سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا

غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش

دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا

توضیح . معنی . تفسیر

غزل شماره ۱۶۹ دیوان شمس: در جمع ترش‌رویان عاشق

غزل شماره ۱۶۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع «رو ترش کن که همه روترشانند اینجا / کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا»، غزلی است که با زبانی پارادوکسیکال و نمادین، به توصیف جمعی از سالکان و عاشقان می‌پردازد که در ظاهر عبوس و ناخشنود به نظر می‌رسند، اما در باطن در حال تجربه‌ی عمیقی از حضور و تحول هستند. این غزل، دعوتی است به پیوستن به این جمع غیرمتعارف و درک حقیقت پنهان در پس ظاهر آن‌ها.

مولانا در بیت آغازین، با دستوری خلاف عادت می‌گوید: «رو ترش کن که همه روترشانند اینجا». چهره‌ی خود را درهم بکش و عبوس باش، چرا که «همه روترشانند اینجا»؛ کسانی که در این جمع حضور دارند، ظاهری ناخوشایند دارند. و سپس توصیه می‌کند: «کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا». خودت را به کوری بزن و نادان جلوه کن، تا از دست هر بی‌بصیرتی آسیب نبینی. این ابیات به نظر می‌رسد اشاره‌ای کنایی به حالتی از بی‌اعتنایی به ظواهر دنیوی و همرنگ جماعت غافل شدن برای در امان ماندن از آزار آن‌ها دارد.

لنگ رفتن در کوی لنگان: «لنگ رو چونکه در این کوی همه لنگانند / لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا». در این «کوی» (عالم، یا جمع اهل ظاهر)، که «همه لنگانند» (همه از رسیدن به حقیقت ناتوان و ناقص هستند)، تو هم «لنگ رو». «لته بر پای بپیچ» (پای خود را با پارچه‌ای ببند و خود را ناتوان نشان بده) و «سر و پا را کژ و مژ کن» (ظاهری ژولیده و بی‌اهمیت به خود بگیر). این توصیه به نوعی پنهان کردن حال خوش درونی از چشم نامحرمان و همرنگ شدن ظاهری با اهل دنیاست.

پنهان کردن زیبایی جان: «زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی / روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا». اگر در باطن «مه رویی» (زیبا و نورانی هستی – اشاره به زیبایی جان در پرتو انوار الهی)، «زعفران بر رخ خود مال» (چهره‌ات را زرد و بیمارگونه نشان بده). زیرا «اگر روی خوب بنمایی»، «زخم قفا بخوری» (از پشت سر مورد حمله و آزار قرار می‌گیری). این بیانگر این است که آشکار کردن زیبایی‌ها و کمالات درونی برای همگان، خطرناک است و حسادت و آزار دیگران را در پی دارد.

آینه در زیر بغل و بدنام نکردن آن: «آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی / ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا». «چو زشتی ببینی» (هنگامی که عیوب و کاستی‌های خود را در آینه‌ی وجود ببینی)، «آینه زیر بغل زن» (آن را پنهان کن). «ور نه» (در غیر این صورت)، «آینه را بدنام کنی» (آینه را بی‌اعتبار می‌سازی)، «ای مولا» (ای سرور من، یا ای بنده). این بیت می‌تواند اشاره به حفظ حرمت دل (که آینه‌ی تجلیات الهی است) از آلودگی به زشتی‌ها و عیوب داشته باشد.

هشیاری و مستی در راه: «تا که هشیاری و با خویش مدارا می‌کُن / چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا». «تا که هشیاری» (تا زمانی که در قید عقل و خودی هستی) و «با خویش مدارا می‌کُن» (با خود با ملایمت رفتار کن و جانب احتیاط را رعایت کن). «چونک سرمست شدی» (هنگامی که در باده عشق و معرفت مست شدی)، آنگاه «هر چه که بادا بادا» (دیگر نگران هیچ چیز نباش و خود را به جریان عشق بسپار). این بیت، تفاوت حال سالک در مقام هشیاری و مستی را بیان می‌کند.

نوشیدن ساغری از ساقی وصال: «ساغری چند بخور از کف ساقی وصال / که سوی کان شکر رو کن سوی حلوای وفا». «چند ساغری بخور» از «کف ساقی وصال» (از دست معشوقی که به وصال دعوت می‌کند). و پس از نوشیدن، «سوی کان شکر رو کن» (به سمت معدن شکر – نمادی از معشوق یا عالم معنا که سرشار از شیرینی است) و «سوی حلوای وفا» (به سمت شیرینی وفاداری در راه عشق). این ابیات دعوت به تجربه‌ی مستقیم فیض الهی و حرکت به سوی کمال در پرتو آن است.

چشم بد و چشم معشوق: «چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی / هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا». «چشم بد دور باد از آن رو» (از جمال معشوق که مایه حسد و چشم زخم می‌شود). «آن رو» چنان قدرتی دارد «که چو دلی را بربود»، در برابر آن، «هیچ چاره‌ای سود نکند» و «لا حول و لا» (هیچ نیرو و توانی جز از سوی خدا نیست). این بیانگر قدرت مطلق و خیره‌کننده‌ی معشوق و ناتوانی هرگونه تدبیر در برابر جذبه‌ی اوست.

گدایی حسن و سخاوت ماه: «ما به دریوزه حسن تو ز دور آمده‌ایم / ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا». «ما به گدایی حسن تو» (برای طلب زیبایی و کمال تو) «ز دور آمده‌ایم» (از راه دور عالم ماده به این مقام رسیده‌ایم). همانطور که «جود و سخاوت ماه» «از رخ پرنور اوست» (بخشش و نورافشانی ماه از پرتو چهره‌ی نورانی اوست)، بخشش و لطف تو نیز از جمال بی‌نهایت تو سرچشمه می‌گیرد.

خاموشی و راز دل با امیر سخن: «فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنم / خود شرح این بگوید یک روز آن امیر سخا». «چو گفت خمش» (هنگامی که معشوق فرمان به سکوت داد)، من «خمش کنم». «شرح این» (تفسیر و بیان این اسرار) را «یک روز آن امیر سخا» (معشوق که سرچشمه‌ی بخشش و سخن است) «خود بگوید». این نشان‌دهنده تسلیم در برابر اراده‌ی معشوق و اعتقاد به فاش شدن اسرار در زمان مناسب است.

به طور کلی، غزل ۱۶۹ مولانا توصیفی از جمعی از سالکان است که در ظاهر از هنجارهای اجتماعی و ظواهر مرسوم دوری گزیده‌اند، اما در باطن در حال تجربه‌ی عمیقی از عشق و وصال هستند. مولانا در این غزل با زبانی کنایی و طنزآلود، به نفی ظاهربینی و دعوت به درک حقیقت پنهان در پس پرده‌ها می‌پردازد و تأثیر تحول‌آفرین عشق و بی‌نیازی عاشق از تأیید و توجه اهل ظاهر را بیان می‌کند. این غزل، ستایشی از زیبایی و قدرت معشوق الهی و دعوت به فنا در این دریای بی‌کران است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: