تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 163 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 163 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 163 دیوان شمس مولانا

بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را

به من آورید آخر صنم گریزپا را

به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین

بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوش‌لقا را

وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم

همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون

بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را

به مبارکی و شادی چو نگار من درآید

بِنِشین نظاره می‌کن تو عجایب خدا را

چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان

که رخ چو آفتابش بکشد چراغ‌ها را

برو ای دلِ سبک‌رو به یمن به دلبر من

بِرِسان سلام و خدمت، تو عقیق بی‌بها را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۶۳ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۶۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع «بروید ای حریفان بکشید یار ما را / به من آورید آخر صنم گریزپا را»، یکی از پرشورترین و معروف‌ترین غزلیات مولاناست که در آن، اشتیاق بی‌اندازه و بی‌قراری او برای بازگشت شمس تبریزی موج می‌زند. این غزل، فراخوانی همگانی برای آوردن معشوق و توصیف تأثیر شگرف حضور او بر عالم و آدم است.

مولانا در این غزل با خطاب قرار دادن «حریفان» (همدمان، یاران طریقت)، آن‌ها را به اقدامی جمعی و فوری دعوت می‌کند: «بروید ای حریفان بکشید یار ما را / به من آورید آخر صنم گریزپا را». بروید و «یار ما را بکشید» (با اصرار و تدبیر او را بیاورید). «آخر» آن «صنم گریزپا را» (معشوقی که همواره در حال گریز و پنهان شدن است) «به من آورید». این نشان‌دهنده شدت نیاز و وابستگی مولانا به حضور شمس است.

راه آوردن معشوق با نغمه و لطافت: «به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین / بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را». برای آوردن او، از «ترانه‌های شیرین» (نغمه‌های دلنشین، کلام خوش) و «بهانه‌های زرین» (لطف و مهربانی، یا هر وسیله‌ی ارزشمند و جذاب) استفاده کنید. آن «مه خوب خوش لقا را» (ماه زیبا و خوش‌سیما، معشوق نورانی) را «سوی خانه» (خانه‌ی دل، یا جمع یاران) بکشانید.

هوشیاری در برابر وعده‌های معشوق: «وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم / همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را». اگر معشوق «به وعده گوید که دمی دگر بیایم»، بدانید که «همه وعده مکر باشد» (تمام وعده‌های او برای آزمودن شماست) و قصد دارد «او شما را بفریبد» (شما را در انتظار بگذارد و شوق شما را بیازماید). این بیانگر شیوه‌ی خاص معشوق در تربیت و آزمایش عاشقان است.

نیروی سحرانگیز دم معشوق: «دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون / بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را». «دم او» (نفس گرم و کلام حق) «سخت گرم دارد» (بسیار مؤثر و گیرا است) به گونه‌ای که «به جادویی و افسون»، می‌تواند «گره بر آب بزند» (ناممکن‌ها را ممکن سازد) و «هوا را ببندد» (اراده‌ها را مسخر خود کند یا قوانین طبیعی را در هم ریزد). این اشاره به قدرت فوق‌العاده و تأثیر شگرف سخن و نفس معشوق کامل است.

جلوه‌گری نگار و تماشای عجایب خدا: «به مبارکی و شادی چو نگار من درآید / بنشین نظاره می‌کُن تو عجایب خدا را». «چو نگار من» (معشوق من) «به مبارکی و شادی درآید»، تو (ای سالک یا ای مخاطب) «بنشین و نظاره کُن تو عجایب خدا را» (شگفتی‌های قدرت و لطف الهی را ببین). ورود معشوق، هم مایه برکت و شادی است و هم فرصتی برای دیدن تجلیات الهی.

بی‌رنگ شدن زیبایی‌ها در برابر جمال او: «چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان / که رخ چو آفتابش بکشد چراغ‌ها را». هنگامی که «جمال او» (زیبایی بی‌نهایت معشوق) «بتابد»، «جمال خوبان» (زیبایی‌های دیگر) «چه بود»؟ (در برابر آن ناچیز است)؛ چرا که «رخ چو آفتابش» (چهره‌ی مانند خورشید او) «چراغ‌ها را بکشد» (نور تمام چراغ‌ها را بی‌اثر می‌کند). این تمثیل، برتری مطلق زیبایی معشوق الهی را بر تمام زیبایی‌های عالم نشان می‌دهد.

فرستادن دل سبک‌رو به یمن: «برو ای دل سبک‌رو به یمن به دلبر من / برسان سلام و خدمت، تو عقیق بی‌بها را». «ای دل سبک‌رو» (ای دل بی‌قرار و مشتاق)، «به یمن» (به سعادت و خوشبختی، یا به سرزمینی مبارک – اشاره به یمن به عنوان سرزمینی که ممکن است شمس در آنجا بوده باشد)، «به دلبر من» برو و «سلام و خدمت برسان» و (بگو که) تو (دل یا جان عاشق) «عقیق بی‌بها» (گوهر بسیار ارزشمند و بی‌مانند) هستی. این بیت، سفر درونی دل به سوی معشوق و ارزش والای دل عاشق را بیان می‌کند.

این غزل به روشنی بیانگر وابستگی عمیق مولانا به شمس و تأثیر حضور او در بیداری و تحول روحی وی است. فراخوان جمعی برای آوردن شمس، نشانه‌ی این است که مولانا این عشق و این وصال را امری فردی نمی‌داند، بلکه آن را به جمع یاران و سالکان تعمیم می‌دهد. هیجان و بی‌قراری در سراسر غزل موج می‌زند و تأثیر حضور معشوق، به عنوان تجلی حق، فراتر از حد تصور و درک معمولی توصیف می‌شود. این غزل یکی از زیباترین نمونه‌های شعر شورانگیز مولانا در طلب شمس تبریزی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: