مطالب پیشنهادی![]()
شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعها
شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعها
شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان
او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمعها
چون شکر گفتار آغازد ببینی ذرهها
از برای استماعش واگشاده سمعها
ناامیدانی که از ایامها بفسردهاند
گرمی جانش برانگیزد ز جانشان طمعها
گر نه لطف او بدی بودی ز جانهای غیور
مر مرا از ذکر نام شکرینش منعها
شمس دین صدر خداوند خداوندان به حق
کز جمال جان او بازیب و فر شد صنعها
چون بر آن آمد که مر جسمانیان را رو دهد
جان صدیقان گریبان را درید از شنعها
تخم امیدی که کشتم از پی آن آفتاب
یک نظر بادا از او بر ما برای ینعها
سایه جسم لطیفش جان ما را جانهاست
یا رب آن سایه به ما واده برای طبعها
غزل شماره ۱۵۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع «شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعها / شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعها»، غزلی است سرشار از شور و حال در بیان عشق به معشوق الهی، که همچون شمعی تابان، پروانههای عاشق را گرد خود جمع میکند و مایه تحول و وجد آنها میشود. مولانا در این غزل به تأثیرات حضور معشوق، بخشیدن امید به ناامیدان و نقش بیبدیل شمس تبریزی اشاره میکند.
مولانا تصویری از بزم عاشقان ارائه میدهد: «شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعها / شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعها». شمعی (نمادی از معشوق یا پیر کامل) را دیدم که پروانهها (عاشقان فانی) مانند جمعی انبوه گرد او حلقه زدهاند. اما من هرگز شمعی (دیگری) را ندیدهام که شمعهای دیگر (سالکان واصل یا اولیاء) گرد نور او بگردند. این بیت، بر یگانگی و برتری شمع حقیقی (معشوق الهی یا مظهر تام او) تأکید دارد که حتی واصلان نیز گرد نور او میچرخند.
اشک شمع و عاشق را با هم مقایسه میکند: «شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان / او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمعها». هنگامی که شمع را روشن میکنی، “اشک” (پارافین ذوب شده) بر رخسارش میریزد. هنگامی که او (معشوق) رخسار بنمایاند یا جلوهگری کند، “دمعها” (اشکها)ی عاشق بر رخسار او میریزد. این همذاتپنداری عاشق با معشوق و شریک شدن در سوز و گداز یکدیگر را نشان میدهد.
گفتار شکرآلود معشوق و شنوندگان مشتاق: «چون شکر گفتار آغازد ببینی ذرهها / از برای استماعش واگشاده سمعها». هنگامی که او (معشوق) به شیرینی سخن آغاز میکند (معارف الهی را بیان میکند)، “ذرهها” (ریزترین موجودات یا ذرات هستی) را میبینی که برای “استماع” (شنیدن) سخنان او گوشها گشودهاند. این نشاندهنده تأثیر فراگیر و شیرینی کلام معشوق بر تمام عالم است.
گرمای جانش، امید را در ناامیدان برمیانگیزد: «ناامیدانی که از ایامها بفسردهاند / گرمی جانش برانگیزد ز جانشان طمعها». ناامیدانی که از سختیهای روزگار “فسرده” (دلسرد و بیروح) شدهاند، “گرمی جان” او (نفس گرم و حیاتبخش معشوق) “طمعها” (آرزوها، امیدها) را از جانشان برمیانگیزد و آنها را امیدوار میکند.
لطف او، مانع منع شدن از ذکر نامش میشود: «گر نه لطف او بدی بودی ز جانهای غیور / مر مرا از ذکر نام شکرینش منعها». اگر “لطف او” نبود، “جانهای غیور” (کسانی که به خاطر غیرت دینی یا حسادت، تحمل ذکر نام معشوق را ندارند) مرا از ذکر “نام شکرینش” منع میکردند. این بیت، حمایت و لطف معشوق را مانعی در برابر حسادتها و مخالفتها میداند.
شمس دین، پادشاه پادشاهان است: «شمس دین صدر خداوند خداوندان به حق / کز جمال جان او بازیب و فر شد صنعها». “شمس دین” (شمس تبریزی)، “صدر خداوند خداوندان به حق” (سرور و آقای حقیقی تمام پادشاهان و خداوندگاران) است. از “جمال جان” او (زیبایی و لطافت روح او)، تمام “صنعها” (مخلوقات، آفرینش) “زیب و فر” (زیبایی و شکوه) یافتهاند. این بیت، شمس را در مقامی بسیار والا و منشأ زیبایی عالم معرفی میکند.
آمادگی برای جلوهی الهی و بیقراری صدیقان: «چون بر آن آمد که مر جسمانیان را رو دهد / جان صدیقان گریبان را درید از شنعها». هنگامی که او (معشوق یا شمس) تصمیم گرفت که بر “جسمانیان” (اهل عالم جسم و ماده) “رو دهد” (جلوهگری کند)، “جان صدیقان” (ارواح پاک و راستین) از شدت “شنعها” (ناآرامی، هیجان، یا شکوه آن جلوه) گریبان خود را دریدند.
تخم امید کاشته شده و نیاز به نظر معشوق برای ثمر: «تخم امیدی که کشتم از پی آن آفتاب / یک نظر بادا از او بر ما برای ینعها». “تخم امید” (آرزوی وصال، شوق معنوی) که به خاطر “آن آفتاب” (شمس یا معشوق) کاشتهام، ای کاش “یک نظر” از او بر ما بیفتد تا مایه “ینعها” (میوه دادن، به ثمر رسیدن) شود. این بیانگر این است که امید عاشق تنها با عنایت معشوق به ثمر میرسد.
سایه جسم لطیفش، جان جانهاست: «سایه جسم لطیفش جان ما را جانهاست / یا رب آن سایه به ما واده برای طبعها». “سایه جسم لطیف” او (اشاره به وجود ظاهری و مبارک شمس یا عنایت و حمایت او)، برای جان ما، “جان جانهاست” (مایه حیات حقیقی است). “یا رب” (خدایا)، آن سایه را به خاطر “طبعها” (احوال و طبیعت نیازمند ما) به ما بازگردان. این بیت، بر اهمیت حضور فیزیکی یا معنوی شمس و تأثیر آن بر حیات روحانی عاشق تأکید دارد.
به طور کلی، غزل ۱۵۳ مولانا غزلی است در ستایش شمس تبریزی، که او را در مقام شمعی الهی، منبع حیات و امید، و پادشاه پادشاهان معرفی میکند. این غزل با استفاده از نمادهای شمع و پروانه، ذرهها و آفتاب، و تأکید بر تأثیر کلام و جمال او، بر اوج شیفتگی و ارادت مولانا به شمس و نقش محوری او در سلوک و تجربیات عرفانی وی دلالت دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر