مطالب پیشنهادی![]()
درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
آن خیال جان فزای بخت ساز بینظیر
هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما
در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان
گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما
صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شود
کاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما
خوش خوش اندر بحر بیپایان او غوطی خورد
تا ابدهای ابد خود این سر و پایان ما
شکر ایزد را که جمله چشمهٔ حیوانها
تیره باشد پیش لطف چشمهٔ حیوان ما
شرم آرد جان و دل تا سجده آرد هوشیار
پیش چشم مست مخمور خوش جانان ما
دیو گیرد عشق را از غصه هم این عقل را
ناگهان گیرد گلوی عقل آدم سان ما
پس برآرد نیش خونی کز سرش خون میچکد
پس ز جان عقل بگشاید رگ شیران ما
در دهان عقل ریزد خون او را بردوام
تا رهاند روح را از دام و از دستان ما
تا بشاید خدمت مخدوم جانها شمس دین
آن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما
تا ز خاک پاش بگشاید دو چشم سر به غیب
تا ببیند حال اولیان و آخریان ما
شکر آن را سوی تبریز معظم رو نهد
کز زمینش میبروید نرگس و ریحان ما
غزل شماره ۱۵۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع «درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما / بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما»، غزلی است در ستایش شمس تبریزی و بیان تأثیر شگرف و متناقضنمای او بر جان و حال عاشق. مولانا در این غزل، درد ناشی از عشق شمس را عین درمان و بیسامانی در راه او را نهایت سامان میداند.
مولانا در ابتدای غزل، به نقش منحصر به فرد “درد شمس الدین” (اشاره به رنج و طلب ناشی از عشق شمس تبریزی یا درد حاصل از فراق یا حضور او) اشاره میکند: «درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما / بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما». این درد، نه تنها کشنده نیست، بلکه “سرمایه درمان” ماست. و بینظمی و آشفتگی در راه عشق او، عین “سامان” و نظم حقیقی ماست. این بیت، اوج پارادوکس عشق عرفانی را به تصویر میکشد که در آن، آنچه در ظاهر رنج و آشفتگی است، در باطن مایه شفا و نظم بخشیدن به وجود عاشق است.
“خیال” (تصور، تجلی یا صورت مثالی) شمس، جانافزا و بختساز است: «آن خیال جان فزای بخت ساز بینظیر / هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما». صورت مثالی و تجلی شمس، بینظیر است، به جان حیات میبخشد و بخت و اقبال میآورد. او هم “امیر مجلس” (رئیس و سرور بزم عارفان) و هم “ساقی گردان” (بادهگردان و فیضبخش) ماست. این بیت، برکت و تأثیر حضور معنوی شمس را حتی در خیال و تصور عاشق بیان میکند.
بخشش جان در پرتو رخ جانبخش او، آسان میشود: «در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان / گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما». در برابر “رخ جانبخش” او (جمال حیاتبخش شمس یا جلوهی الهی که از او ساطع میشود)، فدا کردن جان در هر لحظه، در “مستی جان” (حال بیخودی و وجد معنوی)، بسیار آسان و بیدردسر میشود. این نشان میدهد که عشق شمس چنان قوی است که ترس از مرگ و تعلق به جان مادی را از بین میبرد.
جمال او مایه حیرت بینهایت است: «صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شود / کاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما». صدها هزار نفر مانند ما، در زیبایی بینظیر او (شمس یا معشوق) حیران و سرگردان میشوند. تا حدی که در آن حیرتگاه، جان و دل ما نیز که خود حیران است، گم و فانی میشود. این بیانگر شدت و عظمت جمال شمس است که هر ادراکی در برابر آن محو میگردد.
غوطهوری در بحر بی پایان او: «خوش خوش اندر بحر بی پایان او غوطی خورد / تا ابدهای ابد خود این سر و پایان ما». سر و انجام وجود ما (حقیقت ما)، با خوشی و آرامش در دریای بیکران او (ذات الهی یا وجود بیحد شمس) غوطهور میشود و این غوطهوری تا ابدالآباد ادامه خواهد داشت. این تمثیل، فنای عاشق در بقای معشوق و اتحاد با بیکران هستی را نشان میدهد.
چشمه حیوانها در برابر چشمه حیوان شمس، تیره است: «شکر ایزد را که جمله چشمهی حیوانها / تیره باشد پیش لطف چشمهی حیوان ما». خداوند را شکر که تمام چشمههای آب حیات (اشاره به منابع محدود حیات یا دانش) در برابر لطف “چشمه حیوان ما” (چشمه حیات بخشی که از شمس میرسد) تیره و بیفروغ هستند. این بیت، برتری و بیهمتایی فیض و حیات معنوی را که از شمس ساطع میشود، بیان میکند.
حیای جان و دل در برابر چشم مست جانان: «شرم آرد جان و دل تا سجده آرد هوشیار / پیش چشم مست مخمور خوش جانان ما». جان و دل، از شدت حیا، شرمگین میشوند تا بتوانند هوشیارانه (با وجود مستی عشق) در برابر “چشم مست و مخمور خوش جانان ما” (چشم پر از جلوه و بادهی معشوق دلربا) سجده کنند. این بیانگر ترکیبی از مستی، هشیاری و نهایت فروتنی در برابر جمال معشوق است.
عشق، عقل آدمسان را از غصه میگیرد: «دیو گیرد عشق را از غصه هم این عقل را / ناگهان گیرد گلوی عقل آدم سان ما». دیو (نماد نفس اماره یا حجابهای ظلمانی) از شدت غصه، عشق را میگیرد و همینطور این عقل (عقل جزوی). اما ناگهان عشق، گلوی “عقل آدمسان” (عقل بشری محدود) ما را میگیرد. این تصویر، کشمکش میان قوای نفسانی و عشق را نشان میدهد و اینکه چگونه عشق، بر عقل بشری غلبه میکند.
رهایی روح از دام با خون عقل: «پس برآرد نیش خونی کز سرش خون میچکد / پس ز جان عقل بگشاید رگ شیران ما». سپس عشق، “نیشی خونی” (کنایه از زخم یا ضربهای از سر مستی یا غلبهی عشق) برمیآورد که از سر آن خون میچکد (اشاره به فنای عقل). سپس از جان عقل، “رگ شیران ما” (شجاعت، قدرت و حقیقت روح) گشوده میشود. «در دهان عقل ریزد خون او را بردوام / تا رهاند روح را از دام و از دستان ما». و آن خون (نماد فنای عقل) را پیوسته در دهان عقل میریزد تا روح را از “دام” (تعلقات) و “دستان ما” (حیلهها، تدبیرهای نفسانی) رها کند. این ابیات، فرایند مرگ عقل جزوی و تولد روح قدرتمند را در پرتو عشق نشان میدهد.
شمس، مخدوم جانها و پادشاهان عالم است: «تا بشاید خدمت مخدوم جانها شمس دین / آن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما». تا درخور خدمتگزاری “مخدوم جانها” (سرور و آقای جانها) یعنی “شمس دین” باشیم. او همانند “قباد و سنجر و اسکندر و خاقان” (پادشاهان بزرگ تاریخ، اشاره به عظمت و سلطنت معنوی شمس) ماست.
خاک پایش، چشم سر را بینای غیب میکند: «تا ز خاک پاش بگشاید دو چشم سر به غیب / تا ببیند حال اولیان و آخریان ما». تا از “خاک پایش” (نهایت فروتنی و ارادت در برابر شمس یا برکت حاصل از او)، “دو چشم سر” (چشم ظاهر) ما به سوی “غیب” (عالم پنهان، حقایق الهی) گشوده شود. تا بتواند “حال اولیاء و آخریان ما” (احوال گذشتگان و آیندگان، یا مراتب باطنی وجود) را ببیند. این بیانگر این است که با خاکساری در برابر شمس، بصیرت ظاهری نیز به بینایی باطنی تبدیل میشود.
شکرگزاری برای روی نهادن شمس به سوی تبریز: «شکر آن را سوی تبریز معظم رو نهد / کز زمینش میبروید نرگس و ریحان ما». شکر برای این است که او (شمس) به سوی “تبریز معظم” (تبریز بزرگوار) روی مینهد و از زمین آن دیار “نرگس و ریحان” (نمادهای زیبایی، معرفت و حالات خوش معنوی) ما میروید. این بیت، تعلق خاطر مولانا به شمس و تبریز را به عنوان منبع این برکات معنوی ابراز میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر