تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1499

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1499

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1499

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۹۹

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم

ز عشق تو ز خان و مان بریدم
به درد عشق تو همخانه گشتم

چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم
چو دیدم روی تو مردانه گشتم

چو خویش جان خود جان تو دیدم
ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم

فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز
کنون در عشق تو افسانه گشتم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۹۹ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر دگرگونی بنیادین و تمام‌عیار عاشق در پرتو عشق الهی است. مولانا با اعتراف به دیوانگی و ویرانی از عشق معشوق، به گسستن از تعلقات دنیوی و یافتن خانه‌ی حقیقی در درد عشق اشاره می‌کند. او دیدار روی یار را عامل شهامت و مردانگی می‌داند و همسان شدن جان خود با جان معشوق را دلیل بیگانگی با خویشان می‌خواند. غزل با تبدیل شدن خود به افسانه‌ای در عشق، به اوج شوریدگی عاشقانه می‌رسد.

دیوانگی از عشق و ویرانی از خود (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان تأثیر عشق بر وجود عاشق آغاز می‌شود: “بیا کز عشق تو دیوانه گشتم / وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم“. ای معشوق! بیا، چرا که از عشق تو دیوانه (بی‌خود و سرگشته) شدم. و اگر (پیش از این) شهری (آباد و منظم) بودم، (اکنون در عشق تو) ویرانه گشتم (یعنی از قیدهای ظاهری و نظم‌های دنیوی رها و از خود بی‌خبر شدم).

ز عشق تو ز خان و مان بریدم / به درد عشق تو همخانه گشتم“. به خاطر عشق تو، از خانه و زندگی (تعلقات مادی و دنیوی) دست کشیدم (بریدم). (و در عوض) با درد عشق تو (که خود یک موهبت است)، هم‌خانه و مأنوس شدم.

تغییر از کاهلی به مردانگی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به تحول شخصیتی عاشق در پرتو دیدار یار اشاره می‌کند: “چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم / چو دیدم روی تو مردانه گشتم“. (پیش از این) چنان سست و کاهل بودم که حتی نمی‌توانم آن را بیان کنم. (اما) همین که روی (جمال) تو را دیدم، مردانه (شجاع و با اراده) گشتم.

چو خویش جان خود جان تو دیدم / ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم“. هنگامی که جان خود را همان جان تو (معشوق) دیدم (و به وحدت رسیدم)، به خاطر تو، از خویشان (تعلقات خونی و ظاهری) بیگانه شدم.

از خواننده‌ی افسانه تا افسانه‌ی عشق (بیت ۵)

غزل با بیان استحاله عاشق در عشق پایان می‌یابد: “فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز / کنون در عشق تو افسانه گشتم“. (پیش از این) شب و روز حکایت‌ها و افسانه‌های عاشقان (دیگر) را می‌خواندم، (اما) اکنون خود در عشق تو، به افسانه‌ای (زبانزد و نمونه) تبدیل شدم.


این غزل با زبانی ساده و صمیمی، اما پر از عمق، به بیان تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق الهی بر وجود انسان می‌پردازد؛ عشقی که باعث رهایی از تعلقات، کسب شجاعت، و در نهایت، فنا در معشوق و تبدیل شدن به نمادی از عشق می‌شود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: