مطالب پیشنهادی![]()
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
به جان جمله جانبازان که جانم
به جان رستگارانش که رستم
عطاردوار دفترباره بودم
زبردست ادیبان می نشستم
چو دیدم لوح پیشانی ساقی
شدم مست و قلمها را شکستم
جمال یار شد قبله نمازم
ز اشک رشک او شد آبدستم
ز حسن یوسفی سرمست بودم
که حسنش هر دمی گوید الستم
در آن مستی ترنجی می بریدم
ترنج اینک درست و دست خستم
مبادم سر اگر جز تو سرم هست
بسوزا هستیم گر بیتو هستم
توی معبود در کعبه و کنشتم
توی مقصود از بالا و پستم
شکار من بود ماهی و یونس
چو حاصل شد ز جعدت شصت شستم
چو دیدم خوان تو بس چشم سیرم
چو خوردم ز آب تو زین جوی جستم
برای طبع لنگان لنگ رفتم
ز بیم چشم بد سر نیز بستم
همان ارزد کسی کش می پرستد
زهی من که مر او را می پرستم
ببرد از کسی کآخر ببرد
به سوی عدل بگریزید ز استم
چو ری با سین و تی و میم پیوست
بدین پیوند رو بنمود رستم
یقین شد که جماعت رحمت آمد
جماعت را به جان من چاکرستم
خمش کردم شکار شیر باشم
که تا گوید شکار مفترستم
این غزل مولانا، بیانگر تحول عظیم روحی و فنای عارف در عشق الهی است. مولانا با سوگند به جان مستان و جانبازان، به مقام مستی و رهایی خود در این راه اشاره میکند و از معشوق میخواهد که دست او را بگیرد. او خود را از مقام ادیبی و دفتری بودن رها کرده، و با دیدن جمال ساقی، به کلی از تعلقات دنیوی بریده است. غزل با بیان بندگی کامل در برابر معشوق، عظمت او، و رهایی از مادیات، به تأکید بر عدالت و در نهایت، خاموشی در برابر حق ختم میشود.
غزل با سوگند و طلب کمک آغاز میشود: “به جان جمله مستان که مستم / بگیر ای دلبر عیار دستم“. به جان همهی مستان سوگند، که من نیز (از عشق) مستم، ای دلبر عیار (زیرک و جذاب)! دست مرا بگیر (و یاریام کن).
“به جان جمله جانبازان که جانم / به جان رستگارانش که رستم“. به جان همهی جانبازان (آنها که در راه عشق جان فدا کردند) سوگند، که من جان خود را (فدای عشق) کردم، به جان رستگاران (آنها که در این راه رستگار شدند) سوگند، که من (از قید خود) رها شدم.
مولانا به تحول درونی و کنار گذاشتن دانش متعارف اشاره میکند: “عطاردوار دفترباره بودم / زبردست ادیبان می نشستم“. همانند عطارد (که نماد نویسندگی و دانش است)، اهل کتاب و دفتر بودم (در دانش ظاهری سرآمد بودم). و در جمع ادیبان (اهل قلم و فضل) برتر و چیره (زبردست) مینشستم.
“چو دیدم لوح پیشانی ساقی / شدم مست و قلمها را شکستم“. اما چون لوح پیشانی (جمال و نور) ساقی (معشوق) را دیدم، (بیاختیار) مست شدم و قلمها (ابزارهای دانش ظاهری و قیدهای آن) را شکستم.
مولانا به تمرکز کامل بر جمال معشوق و تأثیر اشک عشق اشاره میکند: “جمال یار شد قبله نمازم / ز اشک رشک او شد آبدستم“. جمال و روی یار (معشوق) قبلهی نماز من شد (تمام توجه و عبادتم به اوست). و (از شدت) اشک (که از) حسرت و رشک (در فراق او) میریختم، وضو (آبدست) گرفتم.
“ز حسن یوسفی سرمست بودم / که حسنش هر دمی گوید الستم“. (در اثر دیدن) حسن یوسفی (زیبایی خیرهکنندهی معشوق) سرمست و بیخود بودم، آن (زیبایی) که هر لحظه میگوید “الست” (آیا من پروردگار شما نیستم؟) (و مرا به عالم الست میبرد).
مولانا به داستان یوسف و زلیخا و بندگی بیقید و شرط اشاره میکند: “در آن مستی ترنجی می بریدم / ترنج اینک درست و دست خستم“. در آن مستی (از جمال یار)، (بیخودانه) ترنجی (مانند زنان مصری در برابر یوسف) میبریدم. اکنون ترنج (جمال معشوق) درست و کامل است، اما دست من (از بیخودی) زخمی (خسته) است. (اشاره به شدت تأثیر جمال یار که موجب از خود بیخبری میشود).
“مبادم سر اگر جز تو سرم هست / بسوزا هستیم گر بیتو هستم“. مبادا که سری (وجود و حیات) داشته باشم، اگر جز تو (ای معشوق) آرزویی در سر داشته باشم. هستیام را بسوزان (فانی کن)، اگر بیتو هستم (و وجودی مستقل از تو دارم).
مولانا به حضور فراگیر معشوق در همه چیز اشاره میکند: “توی معبود در کعبه و کنشتم / توی مقصود از بالا و پستم“. تو (ای معشوق) در کعبه و کنشت (عبادتگاه یهودیان و مسیحیان)، معبود و پرستششدهی منی. تو (همانی که) از (هر مقام) بالا و (هر مقام) پست، مقصود و هدف منی.
“شکار من بود ماهی و یونس / چو حاصل شد ز جعدت شصت شستم“. ماهی و یونس (که در شکم ماهی گرفتار شد) شکار من بود (من به مقام رهایی از حبس و مشکلات رسیدم). چون (این رهایی) از زلف (تجلیات پنهان) تو حاصل شد، شصتباره (به دفعات زیاد) (دست شستم و از دنیا) رها شدم.
مولانا به بینیازی از دنیا با فیض معشوق اشاره میکند: “چو دیدم خوان تو بس چشم سیرم / چو خوردم ز آب تو زین جوی جستم“. هنگامی که خوان (سفرهی) فیض تو را دیدم، چشمم بسیار سیر و بینیاز شد. و چون از آب (معرفت) تو خوردم، از این جوی (دنیای محدود) جهیدم و رها شدم.
“برای طبع لنگان لنگ رفتم / ز بیم چشم بد سر نیز بستم“. برای (درک) طبایع لنگان (کسانی که در فهم عشق ناتوانند)، خود نیز لنگ (ناتوان) رفتم (تا آنان را بفهمم). و از بیم چشم بد (حسد و بدبینی دیگران)، سر (وجود خود) را نیز بستم (پنهان کردم).
مولانا به شایستگی معشوق برای پرستش و دعوت به عدل اشاره میکند: “همان ارزد کسی کش می پرستد / زهی من که مر او را می پرستم“. کسی که او (معشوق) را میپرستد، همان اندازه (ارزش) مییابد. چه خوشبختم من که او را میپرستم!
“ببرد از کسی کآخر ببرد / به سوی عدل بگریزید ز استم“. (عاقبت) از کسی (ظالم) میبَرند (قدرت و مالش را میگیرند) که در نهایت میبَرَد (ظلم و ستم میکند). به سوی عدل و انصاف فرار کنید، و از ستم (استم) دوری کنید. (مولانا در اوج غزل عرفانی، پیام اخلاقی و اجتماعی نیز میدهد).
مولانا به معنای پنهان و خاموشی عارف اشاره میکند: “چو ری با سین و تی و میم پیوست / بدین پیوند رو بنمود رستم“. هنگامی که “ری” (حرف ر) با “سین” و “تی” و “میم” (که حروف کلمهی “رستم” را میسازند) پیوست (و کلمه “رستم” شکل گرفت)، رستم (قهرمان اساطیری، یا نمادی از قهرمان درونی مولانا) با این پیوند (کلامی)، چهره نمایان کرد. (اشاره به قدرت کلام و ارتباط باطنی).
“یقین شد که جماعت رحمت آمد / جماعت را به جان من چاکرستم“. یقین (حاصل) شد که “جماعت” (وحدت و اجتماع) مایه رحمت است (برکت در اجتماع است). من به جان خود، خدمتگزار (چاکر) جماعت هستم.
“خمش کردم شکار شیر باشم / که تا گوید شکار مفترستم“. خاموش شدم تا شکار شیر (معشوق قدرتمند) باشم (فانی در او شوم). تا او (معشوق) بگوید که “این شکارِ من (که مولاناست)، درندهترین (مفترسترین) شکار است.” (اشاره به مقام عارف که حتی در فنا نیز قوی و ویژه است).
این غزل با ترکیب شور عارفانه، فصاحت کلام و اشاره به مفاهیم عمیق عرفانی، به مقام فنای مولانا در عشق الهی، رهایی از دانش ظاهری و بندگی محض در برابر معشوق میپردازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر