تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1496

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1496

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1496

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۹۶

چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم

به بیداری مگر من خواب بینم
که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی
بدیدم خواب کو را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی
به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم
مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران
بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود
که از مژگان خیالت را بجستم

ببر جان مرا تا در پناهت
دو دستک می زنم کز جان بسستم

چه عالم‌هاست در هر تار مویت
بیفشان زلف کز عالم گسستم

که در هفتم زمین با تو بلندم
که در هفتم فلک بی‌روت پستم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۹۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر تجربه عمیق و شورانگیز عاشق در مقام مستی و فنای در عشق الهی است. مولانا حالت بی‌خودی و رهایی خود از قید عقل را به دیدن خوابی رؤیایی از عشق حقیقی نسبت می‌دهد. او عشق را چون جانی در تن می‌بیند که به یمن او از زندان جسم رها شده است. غزل با اعتراف به اطاعت بی‌چون و چرای عاشق از اوامر معشوق (دریدن پرده، شکستن قدح، بریدن از یاران) و شوق بی‌حد به فنا در او، به عظمت معشوق و رهایی از تعلقات دنیوی می‌پردازد.

مستی از خواب عشق و رهایی از عقل (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان مستی روحانی و رهایی از ققل آغاز می‌شود: “چه دیدم خواب شب کامروز مستم / چو مجنونان ز بند عقل جستم“. نمی‌دانم چه خوابی (رؤیای روحانی) دیشب دیدم که امروز این‌گونه مست و بی‌خودم. (و) مانند مجنون‌ها از بند و قید عقل رها شدم.

به بیداری مگر من خواب بینم / که خوابم نیست تا این درد هستم“. (آن‌قدر درگیر این حال هستم که) گویی در بیداری خواب می‌بینم (و در عالم رؤیا سیر می‌کنم)، چرا که تا زمانی که این درد (عشق) با من است، خوابی (آرامشی) ندارم.

دیدن صورت عشق حقیقی و نجات از حبس تن (بیت ۳ و ۴)

مولانا به شهود عشق حقیقی و رهایی از قید جسم اشاره می‌کند: “مگر من صورت عشق حقیقی / بدیدم خواب کو را می پرستم“. گویی من در خواب (شهود باطنی)، صورت و حقیقت عشق حقیقی را دیدم، همان عشقی که اکنون آن را می‌پرستم (و در بند آن هستم).

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی / به اقبالت ز حبس تن برستم“. بیا ای عشق، که تو در وجود من مانند جانی (حیات‌بخش) هستی. به یمن اقبال (بخت و لطف) تو، از زندان و محدودیت تن (جسم) رها شدم.

اطاعت از اوامر معشوق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تسلیم کامل در برابر خواسته‌ی معشوق اشاره می‌کند: “مرا گفتی بدر پرده دریدم / مرا گفتی قدح بشکن شکستم“. تو (ای عشق/معشوق) به من گفتی که “پرده را پاره کن” (حجاب‌ها را بردار)، من هم (بی‌درنگ) پاره کردم. تو به من گفتی که “جام را بشکن” (تعلقات را رها کن)، من هم شکستم.

مرا گفتی ببر از جمله یاران / بکندم از همه دل در تو بستم“. تو به من گفتی که “از همه‌ی یاران و تعلقات دل ببر”، من (اطاعت کردم و) دلم را از همه کندم و تنها به تو بستم.

جرم عاشق و طلب فنا (بیت ۷ و ۸)

مولانا به دلیل دل‌خستگی و تمنای فنا در معشوق اشاره می‌کند: “مرا دل خسته کردی جرمم این بود / که از مژگان خیالت را بجستم“. (تو ای معشوق) دل مرا خسته و بی‌قرار کردی؛ (و) جرم من (در این میان) این بود که از مژگان (چشم، یا از حد دید و درک ظاهری) به دنبال خیال و صورت تو (در عالم غیب) می‌گشتم.

ببر جان مرا تا در پناهت / دو دستک می زنم کز جان بسستم“. (ای معشوق!) جان مرا ببر (فانی کن) تا در پناه و حمایت تو (به شکرانه این فنا)، (با شادی) دو دست می‌زنم (کف می‌زنم)، زیرا (از قید) جان (و هستی خویش) رها شدم.

عظمت معشوق و رهایی از عالم (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به بی‌کرانگی معشوق و بی‌تعلق شدن عاشق اشاره می‌کند: “چه عالم‌هاست در هر تار مویت / بیفشان زلف کز عالم گسستم“. (ای معشوق!) در هر تار موی تو (در هر تجلی و جزئی از وجود تو)، چه عالم‌ها (از زیبایی و معرفت) نهفته است! زلف (پیچیدگی‌ها و اسرار) خود را پریشان کن، که من (از این عشق) از همه‌ی عالم (دنیا و مافیها) رها شده‌ام.

که در هفتم زمین با تو بلندم / که در هفتم فلک بی‌روت پستم“. زیرا (با وجود تو)، در هفتمین زمین (که نماد پست‌ترین و پنهان‌ترین جایگاه است)، بلند و سربلندم. (اما) در هفتمین فلک (بالاترین آسمان) نیز، بدون روی و جمال تو، پست و بی‌ارزشم.


این غزل با زبانی سرشار از اعتراف به فنا، اطاعت محض از معشوق و بیان عظمت و بی‌کرانگی عشق الهی، به مقام رفیع عاشق در نگاه مولانا می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: