مطالب پیشنهادی![]()
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش
زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم
والله که مفری به جز از فر رخش نیست
کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
هر روز که برخیزی رو پاک بشویی
آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم
آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق
آید که خدایا همه محتاج و مریدیم
هر دانه که چیدیم همه دام بلا بود
سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم
این غزل مولانا، بیانگر نقد نفس اماره و دعوت به رهایی از هوسهای نفسانی، و پناه بردن به جمال و فیض الهی است. مولانا با بیان اینکه ریشهی همهی رنجها، نفس و هوسهای بیهودهی آن است، به اهمیت پاکی درون و رو آوردن به سوی معشوق تأکید میکند. او تجلی الهی را تنها راه رهایی میداند و پناه بردن مردم به خدا در هنگام سختیها را نشانهی نیاز فطری به او. غزل با اعتراف به دام بلای دانه (مادیات) و پرواز به سوی یار با بال و پر شکسته پایان مییابد.
غزل با نقد نفس و دعوت به رهایی آغاز میشود: “خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم / که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم“. همهی مردم (خلقان) نیک و خوب هستند، جز این “تن” (نفس و وجود مادی) که ما آن را (با خود) برگزیدیم (و با آن زندگی میکنیم). که از نادانی و حماقتش (سفهش)، بسیار (از حسرت و پشیمانی) انگشت به دهان گرفتیم (سر انگشت گزیدیم).
“گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش / زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم“. اگر قصد فرار و رهایی (از چیزی) داری، از هوسهای خودت بگریز. زیرا همهی رنجها و سختیهایی که دیدیم، از هوسهای بیهوده و بیفایده بود.
مولانا به تنها راه رهایی و جهتگیری صحیح دل اشاره میکند: “والله که مفری به جز از فر رخش نیست / کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم“. به خدا سوگند که هیچ راه گریزی (مفرّی) جز از (پناه بردن به) شکوه و جلال چهرهی او (فرّ رخش، یعنی معشوق الهی) نیست. که در (حیات و خرمی) خضر و (زیبایی) گلشن او (که هر دو نماد زندگی و شادابی جاودانند) نگاه میکنیم (و از آنجا نجات مییابیم).
“هر روز که برخیزی رو پاک بشویی / آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم“. هر روز که (از خواب غفلت) بیدار میشوی، روی خود را پاک بشوی (قلب و درون را پاک کن). ای دل! به آن سو (معشوق و عالم معنا) بدو که (همان سویی است) که گاهی از شدت درد (و نیاز) به سوی آن دویدیم (و میدویم).
مولانا به جایگاه والای معشوق و اعتراف مردم به نیاز به او اشاره میکند: “آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق / آید که خدایا همه محتاج و مریدیم“. آن سویی (آن مقصد و حقیقت) است که در لحظات دشوار، دل مردم (خلق) به آن روی میآورد، و (با تضرع) میگوید که “خدایا! همهی ما محتاج و بنده و مرید توایم.”
“هر دانه که چیدیم همه دام بلا بود / سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم“. هر دانهای (منفعت دنیوی و مادی) که (در این دنیا) جمع کردیم، همگی دام بلا و گرفتاری بود. (پس اکنون) با بال و پر شکسته (پراشکسته) و تنی خسته، به سوی تو (ای معشوق) پرواز کردیم.
این غزل با زبانی روشن و پر از پند، به اهمیت تهذیب نفس، رهایی از هوسهای مادی و پناه بردن به حقیقت مطلق برای رسیدن به آرامش و رهایی از رنجها اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر