تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1488

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1488

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1488

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۸۸

ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
من مرد غریبم نه از این شهر جهانم

گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد
دانم که نگویم نتوانم که ندانم

آن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کرد
با بنده به خشم است که دانای نهانم

گر صلح کند داروی کلیش بسازیم
از ننگ کلی و کلهش بازرهانم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۸۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر مقام غریبی عارف در جهان مادی و آگاهی او از اسرار پنهان است. مولانا با طرح این پرسش که “به کی مانم؟”، به فرازمینی بودن و بی‌همتایی خود در جمع مردم عادی اشاره می‌کند. او خود را داننده‌ی نهان‌ها می‌داند و از خشم “کل” (انسان کامل یا نمادی از خود بزرگ‌بینان) سخن می‌گوید که از آگاهی او ناراضی است. غزل با دعوت به صلح و وعده‌ی درمان “کل” از نقص خود، به پایان می‌رسد.

غریبی در جهان و آگاهی از اسرار (بیت ۱ و ۲)

غزل با پرسش و بیان مقام عارف آغاز می‌شود: “ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم / من مرد غریبم نه از این شهر جهانم“. ای خواجه (ای سرور، ای مخاطب عام)! بگو که به چه کسی شبیه هستم؟ به چه کسی شبیه هستم؟ من مردی غریب (بیگانه با دنیا) هستم و از این شهر (محدود) جهان (مادی) نیستم.

گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد / دانم که نگویم نتوانم که ندانم“. اگر سخن نگویم (اسرار را فاش نکنم) تا حسد مردم برانگیخته نشود، (ممکن نیست). (زیرا آنقدر می‌دانم و از حقایق آگاهم که) دانم که نمی‌توانم (در دل) نگه دارم و نگویم (حقیقت را)، و نمی‌توانم که ندانم (چون این آگاهی برایم مقدر شده است). (اشاره به لزوم بیان حقایق با وجود بیم از حسد).

خشم “کل” از دانای نهان و وعده درمان (بیت ۳ و ۴)

مولانا به نارضایتی مدعیان از آگاهی عارف و توانایی درمان آنان اشاره می‌کند: “آن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کرد / با بنده به خشم است که دانای نهانم“. آن “کل” (انسان خودبین و مدعی کمال یا نفس اماره)، خود را کامل و بزرگ (کله) دانست و نقص‌هایش (کل خویش) را پنهان کرد. (اما اکنون) با این بنده (مولانا/عارف) خشمگین است، زیرا من داننده‌ی نهان‌ها (اسرار و عیوب پنهان) هستم (و او از این آگاهی ناراحت است).

گر صلح کند داروی کلیش بسازیم / از ننگ کلی و کلهش بازرهانم“. اگر آن “کل” (مدعی کمال) با ما صلح کند (و به ما بپیوندد)، داروی نقص‌هایش (کلیش) را می‌سازیم (و او را درمان می‌کنیم). (و او را) از ننگ نقص‌ها و بزرگی‌فروشی‌اش رها می‌کنیم. (اشاره به قدرت عارف در هدایت و درمان کسانی که مدعی کمالند اما در واقع ناقصند).


این غزل کوتاه اما پرمعنا، به جایگاه منحصر به فرد عارف در میان اهل دنیا، آگاهی او از حقایق پنهان و توانایی او در رهایی انسان‌ها از نقص و خودبینی اشاره دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: