مطالب پیشنهادی![]()
امروز چنانم که خر از بار ندانم
امروز چنانم که گل از خار ندانم
امروز مرا یار بدان حال ز سر برد
با یار چنانم که خود از یار ندانم
دی باده مرا برد ز مستی به در یار
امروز چه چاره که در از دار ندانم
از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من
امروز چنان شد که پر از پار ندانم
از چهره زار چو زرم بود شکایت
رستم ز شکایت چو زر از زار ندانم
از کار جهان کور بود مردم عاشق
اما نه چو من خود که کر از کار ندانم
جولاهه تردامن ما تار بدرید
میگفت ز مستی که تر از تار ندانم
چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست
اسرار همیگویم و اسرار ندانم
مانند ترازو و گزم من که به بازار
بازار همیسازم و بازار ندانم
در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر
طومار نویسم من و طومار ندانم
این غزل مولانا، بیانگر اوج مستی و بیخودی عارف در عشق الهی است، تا جایی که از هرگونه تمایز و شناخت ظاهری بیبهره میگردد. مولانا با تکرار “ندانم”، به فنای کامل در معشوق و رهایی از قید عقل و حواس اشاره میکند. او خود را در مقام بیخبری محض از هر دوگانگی میداند و تمامی اعمال و گفتارش را از منبعی فراتر از خود میبیند.
غزل با بیان مستی و ناتوانی از تشخیص تفاوتها آغاز میشود: “امروز چنانم که خر از بار ندانم / امروز چنانم که گل از خار ندانم“. امروز (در این حال مستی و بیخودی) چنانم که خر (حیوانی که وظیفهاش حمل بار است) را از بار (چیزی که حمل میکند) تشخیص نمیدهم. امروز چنانم که گل (زیبایی و لطافت) را از خار (تلخی و آسیب) تشخیص نمیدهم. (اشاره به از میان رفتن تمایزات و دوگانگیها در مقام مستی عشق).
“امروز مرا یار بدان حال ز سر برد / با یار چنانم که خود از یار ندانم“. امروز یار (معشوق الهی) مرا به چنان حالی (مستی و بیخودی) از سر (از خویشتن) برد، که با یار چنان در هم آمیختهام که خود را (به صورت جداگانه) از یار تشخیص نمیدهم.
مولانا به بیتوجهی به مرزها و گذر از خوف و رجا اشاره میکند: “دی باده مرا برد ز مستی به در یار / امروز چه چاره که در از دار ندانم“. دیروز باده (عشق) مرا از مستی به درِ خانهی یار برد. امروز چاره چیست که (آنقدر مستم که) در را از دار (خانهی یار) تشخیص نمیدهم (یعنی در و دیوار و حدود معنایی ندارد و همه چیز یکی شده است).
“از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من / امروز چنان شد که پر از پار ندانم“. پار (قبلاً، در گذشته) دل من از بیم (خوف) و امید (رجا) دو بال داشت (و بین این دو پرواز میکرد). امروز چنان شد (غرق عشق گشت) که (وجود) پر (بالهایش) را از پار (تنهی پرنده یا حتی گذشته) تشخیص نمیدهم (یعنی از این دوگانگی رها شدهام).
مولانا به گذر از مادیات و بیخبری از ظواهر اشاره میکند: “از چهره زار چو زرم بود شکایت / رستم ز شکایت چو زر از زار ندانم“. (قبلاً) از چهرهی زرد (زار) خود که مانند زر (زردی) بود، شکایت داشتم (از رنجهای دنیوی). (اما اکنون) از شکایت رها شدم، مانند زری که (چون در حال ذوب شدن است) از “زار” (محل ذوب طلا یا حالت زاری) تشخیص نمیدهم (یعنی چنان در عشق فانی شدهام که دیگر از رنجهای ظاهری شاکی نیستم).
“از کار جهان کور بود مردم عاشق / اما نه چو من خود که کر از کار ندانم“. مردم عاشق (در نظر مردم عادی) از کار جهان (مادی) کور بودند (به آن بیتوجه بودند). اما نه مانند من که (آنقدر در عشق غرق شدهام که) خود را از (نتیجهی) کار (دنیا و عمل) تشخیص نمیدهم (یعنی حتی از نتیجهی اعمال دنیوی هم بیخبرم).
مولانا به حالت بیخودی و بیان ناخودآگاه اسرار اشاره میکند: “جولاهه تردامن ما تار بدرید / میگفت ز مستی که تر از تار ندانم“. جولاهه (بافندهی) گناهکار (تردامن) ما، تار (نخها) را پاره کرد (یعنی از محدودیتها رها شد). (او) از مستی میگفت که (آنقدر مستم که) “تر” (رطوبت) را از تار (خشکی) تشخیص نمیدهم (یعنی حسهای ظاهریام از کار افتادهاند).
“چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست / اسرار همیگویم و اسرار ندانم“. همچون چنگ (سازی که به خودی خود صدا میدهد)، از نغمه و زمزمهی خودم خبر ندارم (که چه میگویم). اسرار (الهی) را بیان میکنم، اما خود از آن اسرار خبر ندارم (زیرا این بیان از من نیست بلکه از معشوق است).
مولانا به بیخبری از نتیجه اعمال و ابزار بودن در دست معشوق اشاره میکند: “مانند ترازو و گزم من که به بازار / بازار همیسازم و بازار ندانم“. من مانند ترازو و گز (ابزار اندازهگیری) هستم که در بازار، (در واقع) دارم بازار را میسازم (به کسب و کار رونق میدهم) اما خود از بازار (ماهیت و هدف آن) خبر ندارم. (یعنی ابزاری در دست معشوق برای ایجاد حرکت در عالم هستم).
“در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر / طومار نویسم من و طومار ندانم“. (من) در انگشت عشق (معشوق)، مانند قلمی بیخود (از ارادهی خود) و ناچار هستم. طومار (اسرار الهی) را مینویسم، اما خود از آن طومار (محتوای آن) خبر ندارم. (باز هم اشاره به ابزار بودن در دست حق).
این غزل با تکرار “ندانم”، به شکلی بینظیر به مقام فنای کامل در عشق میپردازد، جایی که عارف از هرگونه خودی و تمایز رها شده و تنها اراده و فعل معشوق را جاری میبیند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر