تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1486

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1486

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1486

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۸۶

چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم

از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم

ای طالب بو بردن شرط است به مردن
زنده منگر در من زیرا نه چنانم

اندر کژیم منگر وین راست سخن بین
تیر است حدیث من و من همچو کمانم

این سر چو کدو بر سر وین دلق تن من
بازار جهان در به کی مانم به کی مانم

وان گاه کدو بر سر من پر ز شرابی
دارمش نگوسار از او من نچکانم

ور زان که چکانم تو ببین قدرت حق را
کز بحر بدان قطره جواهر بستانم

چون ابر دو چشمم بستد جوهر آن بحر
بر چرخ وفا آید این ابر روانم

در حضرت شمس الحق تبریز ببارم
تا سوسن‌ها روید بر شکل زبانم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۸۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر مقام فنا و بی‌خودی عارف است که از قید جسم و روح رها شده و به منبع اصلی حقیقت پیوسته است. مولانا با تشبیه جان خود به آینه‌ی رازنما، به قدرت شهود و آگاهی درونی اشاره می‌کند. او خود را نه از این عالم و نه از آن عالم می‌داند و حقیقتش را فراتر از درک مردگان ظاهری. غزل با تصویری از سرِ کدوپر از شراب الهی، به قدرت اعطای فیض و بارش جواهر معرفت می‌پردازد و در نهایت، اشاره به شمس تبریزی و رویش سوسن‌ها بر شکل زبان می‌کند.

آینه جان و بی‌خبری از دو عالم (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان آگاهی درونی و مقام فنا آغاز می‌شود: “چون آینه رازنما باشد جانم / تانم که نگویم نتوانم که ندانم“. چون جان من مانند آینه‌ای است که رازها را نشان می‌دهد (آینه‌ی رازنما باشد)، (پس) نمی‌توانم که نگویم (حقیقت را کتمان کنم) و نمی‌توانم که ندانم (زیرا همه چیز بر من مکشوف است).

از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز / سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم“. از قید جسم رها شدم (یعنی از آن گذشتم)؛ (ای مخاطب!) از (تعلق به) روح نیز بپرهیز (تا به فنا برسی). به خدا سوگند که نمی‌دانم (در چه مقامی هستم)، نه از این (دنیا و جسم) هستم و نه از آن (عالم ارواح). (اشاره به مقام فراگیر و بی‌تعلق عارف).

مرگ در راه طلب و نگاه به حقیقت (بیت ۳ و ۴)

مولانا به لزوم فنا برای درک حقیقت و اهمیت نیت درونی اشاره می‌کند: “ای طالب بو بردن شرط است به مردن / زنده منگر در من زیرا نه چنانم“. ای طالب (حقیقت)! شرط بو بردن (درک و رسیدن به حقیقت) مردن (فنا شدن) است. در من که (در ظاهر) زنده هستم نگاه نکن، زیرا حقیقت من آن‌گونه نیست که ظاهر نشان می‌دهد (من از خودی رها شده‌ام).

اندر کژیم منگر وین راست سخن بین / تیر است حدیث من و من همچو کمانم“. به کژی و کجی (ظاهری) من نگاه مکن و (بلکه) این سخن راست (حقیقت) را ببین. (زیرا) سخن من مانند تیر (که راست و مستقیم می‌رود) است و من (که سخن را می‌گویم) همچون کمانم (که خمیده است اما تیر را راست می‌فرستد).

مقایسه‌ی خود و قدرت اعطا (بیت ۵ و ۶)

مولانا به مقایسه‌ی خود با عالم و قدرت روحانی‌اش اشاره می‌کند: “این سر چو کدو بر سر وین دلق تن من / بازار جهان در به کی مانم به کی مانم“. این سر من که مانند کدویی بر سر (وجودم) است، و این لباس (دلق) تن من، (در برابر) بازار جهان (دنیا)، به چه کسی شبیه هستم؟ به چه کسی شبیه هستم؟ (یعنی با هیچ چیز قابل قیاس نیستم).

وان گاه کدو بر سر من پر ز شرابی / دارمش نگوسار از او من نچکانم“. و آن کدو (سر من) که پر از شراب (معرفت و عشق الهی) است، آن را نگونسار (برعکس) نگه می‌دارم و از آن (شراب) نمی‌چکانم (یعنی اسرار را به هر کس نمی‌دهم).

قدرت حق و بارش جواهر (بیت ۷ و ۸)

مولانا به توانایی اعطای فیض و برکات معنوی اشاره می‌کند: “ور زان که چکانم تو ببین قدرت حق را / کز بحر بدان قطره جواهر بستانم“. و اگر (روزی) از آن (شراب) بچکانم (فیض بدهم)، تو قدرت حق را ببین که چگونه از یک قطره‌ی آن (شراب معرفت)، از دریای (بی‌کران الهی) جواهر (معارف گرانبها) می‌ستانم.

چون ابر دو چشمم بستد جوهر آن بحر / بر چرخ وفا آید این ابر روانم“. چون دو چشم من (نگاه بصیرت من)، جوهر (حقیقت) آن دریا (معرفت الهی) را در خود گرفت، این ابر روان (وجود متحرک و باران‌زا) من، بر چرخ وفا (عالم عشق و وفاداری) می‌آید (و بر آن می‌بارد).

بارش در حضرت شمس و رویش سوسن‌ها (بیت ۹)

غزل با اشاره به شمس تبریزی و تأثیر بارش روحانی پایان می‌یابد: “در حضرت شمس الحق تبریز ببارم / تا سوسن‌ها روید بر شکل زبانم“. در محضر شمس‌الحق تبریز (به دلیل فیض او)، (مانند ابر) می‌بارم (یعنی فیض می‌بخشم)، تا سوسن‌ها (گل‌های لطیف و زیبا) بر شکل زبانم (زیرا سوسن ده برگ دارد و نماد کثرت زبان و سخن است) بروید (و اسرار را بیان کنم).


این غزل با زبانی پیچیده و پر از تمثیل، به مقام والای فنای عارف در حق، قدرت نفوذ او در اسرار و توانایی‌اش در اعطای فیض و معرفت به دیگران می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: