مطالب پیشنهادی![]()
امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم
در عشق تو از عاقله عقل برستیم
جز حالت شوریده دیوانه ندانیم
در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم
وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم
گفتند در این دام یکی دانه نهادهست
در دام چنانیم که ما دانه ندانیم
امروز از این نکته و افسانه مخوانید
کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم
چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما
کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم
باده ده و کم پرس که چندم قدح است این
کز یاد تو ما باده ز پیمانه ندانیم
این غزل مولانا، بیانگر اوج مستی و بیخودی عارف در عشق الهی و فنای کامل در معشوق است. مولانا با تصویری از از خود بیخبر بودن عاشق، به رهایی از قید عقل و هرگونه تمایز و شناخت ظاهری اشاره میکند. او عشق را تنها حالت وجودی خود میداند و هر آنچه جز معشوق است را نادیده میگیرد. غزل با تأکید بر بیتوجهی به کمیت باده و غرق شدن در یاد معشوق، به اوج شور و حال عرفانی میرسد.
غزل با بیان مستی و از خود بیخود شدن عاشق آغاز میشود: “امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم / مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم“. ای یاران! امروز (در این حال مستی) خود را از بیگانه تشخیص نمیدهیم (یعنی از خود بیخودیم). به حدی مستیم که حتی راه خانه (راه بازگشت به خود یا به عالم ظاهر) را نمیدانیم.
“در عشق تو از عاقله عقل برستیم / جز حالت شوریده دیوانه ندانیم“. در عشق تو (ای معشوق)، از عقل و خرد (عاقله عقل) رها شدیم. جز حالت شوریده و دیوانه (که از عشق برمیخیزد)، حالت دیگری نمیشناسیم.
مولانا به تمرکز کامل بر معشوق و بیتوجهی به دامهای دنیا اشاره میکند: “در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم / وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم“. در باغ (عالم هستی)، جز بازتاب چهرهی دوست (معشوق) چیزی نمیبینیم. و از شاخهها (مظاهر هستی)، جز حالت مستانه (حرکت و رقص از شور عشق) چیزی نمیشناسیم.
“گفتند در این دام یکی دانه نهادهست / در دام چنانیم که ما دانه ندانیم“. (عاقلان) گفتند که در این دام (دنیا) یک دانه (طعمهی فریبنده) گذاشته شده است (برای شکار انسان). (اما) ما چنان در دام (عشق) گرفتاریم که آن دانه (و فریبندگی آن) را نمیشناسیم (به آن توجهی نداریم).
مولانا به بیتأثیری دل عاشق از سخنان ظاهری و منطقی اشاره میکند: “امروز از این نکته و افسانه مخوانید / کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم“. امروز (در این حال مستی)، از این نکات (ریزبینانه) و افسانهها (سخنان بیاساس) برای ما نخوانید، که دل ما افسون (جادو و فریب) نمیپذیرد و ما افسانه (سخنان بیمعنی) را نمیشناسیم.
“چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما / کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم“. دل ما مانند شانه، چنان در آن زلف (پیچ و خمهای زیبایی و اسرار) تو (ای معشوق) فرو رفت، که از شدت بیخودی، از زلف تو تا شانه (که به هم متصلاند) را تشخیص نمیدهیم (یعنی در تو چنان فانی شدهایم که اجزای تو را نیز نمیشناسیم).
غزل با تأکید بر بیتوجهی به مادیات و غرق شدن در یاد معشوق پایان مییابد: “باده ده و کم پرس که چندم قدح است این / کز یاد تو ما باده ز پیمانه ندانیم“. (ای ساقی!) باده (عشق) بده و کمتر بپرس که این چندمین جام است، که ما از شدت یاد تو (معشوق)، باده را از پیمانه (ظرف آن) تشخیص نمیدهیم (یعنی در یاد تو چنان غرقیم که به کمیت و ظرف توجهی نداریم).
این غزل با زبانی سرشار از شور، بیخودی و فنای در عشق، به بیان مقام والای عاشقی میپردازد که از هر قید و بندی رها شده و تنها در معشوق خود فانی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر