مطالب پیشنهادی![]()
چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
از سنگ سیه نعره اقرار برآریم
بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم
مر جمله جهان را همه از کار برآریم
گلزار رخ دوست چو بیپرده ببینیم
صد شعله ز عشق از گل گلزار برآریم
بر دلدل دل چون فِکنَد دولت ما زین
بس گَرد که ما از ره اسرار برآریم
چون از می شمس الحق تبریز بنوشیم
صد جوشِ عجب از خُم و خمّار برآریم
این غزل مولانا، بیانگر قدرت و تأثیر عظیم عشق الهی بر وجود عاشق و جهان پیرامون اوست. مولانا با اشاره به فنای در معشوق (آمدن در عدم) و تجلی دوباره از او، به تغییر بنیادین در هستی و تواناییهای عارف میپردازد. او عشق را نیرویی میداند که میتواند جهان را دگرگون کند، رازها را آشکار سازد و معجزات به بار آورد. غزل با تأکید بر میِ شمسالحق تبریزی و جوششهای عجیب از آن باده، به اوج شور و حال عرفانی میرسد.
غزل با تصویری قدرتمند از فنا و بقا در عشق آغاز میشود: “چون در عدم آییم و سر از یار برآریم / از سنگ سیه نعره اقرار برآریم“. هنگامی که (در عشق او) به مقام عدم (فنای مطلق) میرسیم و (دوباره) از وجود یار (معشوق) سر برمیآوریم (بقای بعد از فنا را تجربه میکنیم)، (آنچنان مست و بیخود میشویم که) از سنگ سیاه نیز بانگ و فریاد اقرار (به یگانگی معشوق) برمیآوریم. (اشاره به فراگیر شدن تجلی عشق تا حدی که جمادات نیز به اقرار درآیند).
“بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم / مر جمله جهان را همه از کار برآریم“. هنگامی که در کارگاه (عالم هستی) دوست (خداوند)، بر سر کار (مقام عمل و تصرف) مینشینیم، تمام جهان را از کار (نظم و روال عادی) خارج میکنیم (یعنی بر نظم جهان تصرف و تأثیر میگذاریم).
مولانا به تأثیر دیدن جمال معشوق و آشکار شدن اسرار اشاره میکند: “گلزار رخ دوست چو بیپرده ببینیم / صد شعله ز عشق از گل گلزار برآریم“. زمانی که گلستان چهرهی دوست (جمال معشوق) را بیپرده (بدون حجاب) ببینیم، صد شعله (نور و شور) از عشق را از گل (مظاهر) آن گلستان بیرون میآوریم. (یعنی هر ذره از جمال او منبع صدها تجلی عشقی میشود).
“بر دلدل دل چون فِکنَد دولت ما زین / بس گَرد که ما از ره اسرار برآریم“. هنگامی که دولت و سعادت ما (از طریق معشوق)، زین (قدرت و اقتدار) را بر “دلدل دل” (مانند دلدل، اسب پیامبر، اشاره به مرکب باطنی دل) میافکند، (آنقدر در سیر معنوی پیش میرویم که) گرد و غبار زیادی از راه اسرار (معارف پنهان) برمیآوریم. (یعنی با سرعت و قدرت در مسیر اسرار عرفانی پیش میرویم و آنها را آشکار میکنیم).
غزل با اشاره به شمس تبریزی و تأثیر بادهی او پایان مییابد: “چون از می شمس الحق تبریز بنوشیم / صد جوشِ عجب از خُم و خمّار برآریم“. هنگامی که از میِ (بادهی) شمسالحق تبریز (معارف و عشق شمس) مینوشیم، صد جوشش عجیب و شگفتانگیز را از خم (انبان باده، کنایه از وجود خودمان) و از خمّار (ساقی، کنایه از شمس) بیرون میآوریم. (یعنی از مستی و فیض شمس، شور و تحولات شگرف در وجودمان برمیخیزد).
این غزل با زبانی سرشار از شور و عظمت، به قدرت دگرگونکنندهی عشق الهی و جایگاه رفیع عارف واصل در جهان هستی میپردازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر