تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1481

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1481

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1481

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۸۱

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم

یک حمله مردانه مستانه بکردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم

در منزل اول به دو فرسنگی هستی
در قافله امّت مرحوم رسیدیم

آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید
وآن‌جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم

تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد
بر کوری هر سنگ‌دلِ شوم رسیدیم

با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم
تا حیّ بدیدیم و به قیّوم رسیدیم

امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم
تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم

ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان
ما بوم نه‌ایم ار چه در این بوم رسیدیم

زنّار گسستیم بر قیصر رومی
تبریز ببر قصّه که در روم رسیدیم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۸۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر اوج تجربه عرفانی و وصال عاشق با معشوق ازلی است. مولانا با تشبیه خود به “آتش عشق” که در “موم” وجود می‌نشیند، به فنای عاشق در معشوق اشاره می‌کند. او سفر خود را به سوی حقیقت، پر از پیروزی و رسیدن به مقام “معلوم” (معشوق) می‌داند. غزل با نفی محدودیت‌های مکانی و زمانی برای معشوق و تجلیل از لطف الهی، به رستگاری و بریدن از تعلقات دنیوی می‌پردازد و با اشاره به شمس تبریزی و گسستن از زنّار (تعلقات مذهبی و ظاهری) پایان می‌یابد.

آتش عشق در موم و فنای عاشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با تصویری قوی از نفوذ عشق آغاز می‌شود: “ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم / چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم“. ما (عاشقان) آتش عشق هستیم که (به نرمی) در موم (وجود نرم و پذیرا) نفوذ کردیم. (و) مانند شمعی که به پروانه (عاشق خود) می‌رسد (و او را می‌سوزاند)، به پروانه‌ی (وجود) مظلوم (عاشق خود که از عشق بی‌قرار است) رسیدیم. (اشاره به نفوذ عشق الهی در وجود عاشق و فنای او).

یک حمله مردانه مستانه بکردیم / تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم“. یک حمله‌ی شجاعانه و مستانه (در راه عشق) انجام دادیم، تا علم (دانش ظاهری و محدود) را رها کردیم و به “معلوم” (معشوق حقیقی، یعنی ذات الهی) رسیدیم.

سفر روحانی و رسیدن به قافله رستگاران (بیت ۳ و ۴)

مولانا به طی طریق روحانی و رسیدن به مقام والا اشاره می‌کند: “در منزل اول به دو فرسنگی هستی / در قافله امّت مرحوم رسیدیم“. در همان منزل اول (آغازین مراحل سلوک)، با دو فرسنگ (فاصله‌ای کوتاه) از “هستی” (وجود مادی و مجازی)، به قافله‌ی امت مرحوم (رستگاران و اهل حق) رسیدیم.

آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید / وآن‌جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم“. آن ماه (معشوق الهی) که نه در بالا (محدود به آسمان) و نه در پایین (محدود به زمین) است، تابیدن گرفت. و (ما) به آنجایی (مقام) رسیدیم که نه (محدود به) ستوده (محمود) است و نه (محدود به) نکوهیده (مذموم) است (یعنی فراتر از قضاوت‌های بشری است).

رسیدن به لعل بی‌مکان و غلبه بر سنگدلان (بیت ۵ و ۶)

مولانا به وصال با حقیقت بی‌نهایت و قدرت عشق اشاره می‌کند: “تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد / بر کوری هر سنگ‌دلِ شوم رسیدیم“. تا به پیشگاه آن لعل (گوهر بی‌نهایت گرانبها، کنایه از معشوق) که در هیچ عالمی (کون) نمی‌گنجد، برای کور کردن چشم هر سنگ‌دل و بدبخت (شوم)، (با قدرت) رسیدیم.

با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم / تا حیّ بدیدیم و به قیّوم رسیدیم“. با (برکت) آیت‌الکرسی (آیه پرفضیلت قرآن که بیانگر عظمت خداست)، به سوی عرش (مقام الهی) پرواز کردیم، تا (ذات) “حی” (زنده جاودان) را دیدیم و به (مقام) “قیّوم” (برپا دارنده و قائم به ذات) رسیدیم. (اشاره به رسیدن به معرفت کامل اسماء و صفات الهی).

برخورداری از فیض و رهایی از ویرانی (بیت ۷ و ۸)

مولانا به بهره‌مندی از لطف الهی و نفی تعلقات دنیوی اشاره می‌کند: “امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم / تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم“. امروز (در این حال) از آن باغ (بهشت معرفت و عشق)، چقدر صاحب برگ و نوا (پربرکت و برخوردار) هستیم، تا (ای خواجه!) گمان نبری که ما (از فیض الهی) محروم مانده‌ایم.

ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان / ما بوم نه‌ایم ار چه در این بوم رسیدیم“. ویرانه (دنیای مادی و بی‌ارزش) را به جغدها (بومان، که نماد ویرانی‌نشینی و غفلت هستند) واگذار می‌کنیم، مانند بازها (که پرندگان شکاری و بلندپروازند). ما جغد نیستیم، اگرچه (در این سفر) به این بوم (سرزمین، یعنی دنیا) رسیدیم (اما در آن مقیم و گرفتار نشدیم).

گسستن زنّار و رسیدن به روم (بیت ۹)

غزل با بیان رهایی از قیدهای ظاهری و اشاره به شمس تبریزی پایان می‌یابد: “زنّار گسستیم بر قیصر رومی / تبریز ببر قصّه که در روم رسیدیم“. زنّار (کمربند ویژه اهل ذمه یا نماد تعلقات مذهبی و ظاهری) را به خاطر قیصر روم (امپراتور روم، نماد هر سلطه‌ای غیر از حق) پاره کردیم. ای تبریز! (اشاره به شمس تبریزی) داستان را (به آنجا) ببر که ما (در سیر روحانی خود) به روم (سرزمین کفر ظاهری ولی جایگاه حقیقت، یا اشاره به پایان جهان و رسیدن به حقیقت مطلق) رسیدیم. (اشاره به گذر از قیدهای ظاهری دین و رسیدن به حقیقت محض).


این غزل با زبانی سرشار از پیروزی و شادمانی، به بیان اوج تجربه وصال در عرفان، رهایی از تمامی قید و بندها و غلبه بر هر آنچه غیرحق است، می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: