مطالب پیشنهادی![]()
المنه لله که ز پیکار رهیدیم
زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم
زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم
زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم
دکان حریصان به دغل رخت همه برد
دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم
در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم
وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم
بیاسب همه فارس و بیمی همه مستیم
از ساغر و از منت خمار رهیدیم
ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار
دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم
زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش
از علت و قاروره و بیمار رهیدیم
چون شاهد مشهور بیاراست جهان را
از شاهد و از برده بلغار رهیدیم
ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت
ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم
در عشق ز سهروزه و از چله گذشتیم
مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم
خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش
از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم
خاموش کز این کان و از این گنج الهی
از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم
هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد
از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم
این غزل مولانا، بیانگر رهایی و رستگاری عارف از تمامی قید و بندهای مادی و معنوی، در پرتو عشق و لطف الهی است. مولانا با تأکید مکرر بر “رهیدیم”، به تجربهی آزادی کامل از وسوسهها، تعلقات دنیوی، محدودیتهای زمان و مکان، و حتی قیدهای فکری و عبادی اشاره میکند. او این رهایی را ناشی از اقبال بلند و عنایت معشوق ازلی میداند.
غزل با حمد و ستایش خداوند به دلیل رهایی آغاز میشود: “المنه لله که ز پیکار رهیدیم / زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم“. سپاس و منت برای خداست که از جنگ و ستیز (درونی و بیرونی) رها شدیم. از این وادی پرپیچ و خم و پر از خار (سختیها و موانع دنیا) نجات یافتیم.
“زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم / زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم“. از این جان (نفس) که پر از توهم و اندیشههای باطل است، گذشتیم. از این چرخ (فلک، روزگار) که پر از مکر و فریب است و جگرخوار (آزاردهنده) است، رها شدیم.
مولانا به رهایی از حرص و غرق شدن در فیض الهی اشاره میکند: “دکان حریصان به دغل رخت همه برد / دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم“. دکان حرصورزان (که با فریبکاری) تمام داراییها را میبرد (یعنی حرص، انسان را از همه چیز تهی میکند). ما دکان (حرص و تعلقات) را شکستیم و از آن کار (تجارت دنیوی و پر از فریب) رها شدیم.
“در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم / وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم“. در سایهی آن گلشن (باغ) اقبال (بخت و سعادت الهی) آرمیدیم. و از غرق شدن در آن دریای پر موج و خروشان (قلزم زخار، کنایه از دنیا یا نفس) رها شدیم.
مولانا به رسیدن به مقامات بالاتر از نیازهای مادی و رهایی از قید توبه اشاره میکند: “بیاسب همه فارس و بیمی همه مستیم / از ساغر و از منت خمار رهیدیم“. بدون اسب، همه سوارکار (فارس) هستیم و بدون باده، همه مستیم. از نیاز به ساغر (جام باده) و از منت خمار (کسی که باده میدهد) رها شدیم. (یعنی مستی و قدرت ما از منبع دیگری است).
“ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار / دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم“. ما توبه را شکستیم و (عهد و پیمان) را صدها بار بستیم (اشاره به توبههای مکرر و شکستن آنها در مسیر سلوک). (اما زمانی که) ماه توبه (یعنی تجلی و نور حقیقی توبه یا توبه از توبه و رسیدن به مقام فنا) را دیدیم، در یک لحظه (از قید) رها شدیم. (اشاره به توبهای که از سر ندامت نیست، بلکه از مقام فنا است).
مولانا به شفابخشی عشق و آزادی از تعلقات دنیوی اشاره میکند: “زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش / از علت و قاروره و بیمار رهیدیم“. از آن عیسیِ عاشقان (معشوق الهی که چون عیسی روحبخش است) و از جادوی مسیحاییاش (افسون مسیحش)، از بیماری (علت)، از قاروره (تشخیص پزشکی) و از بیمار بودن رها شدیم. (اشاره به درمان کامل روحی و جسمی در پرتو عشق).
“چون شاهد مشهور بیاراست جهان را / از شاهد و از برده بلغار رهیدیم“. هنگامی که آن شاهد (زیبایی و تجلی) مشهور (معشوق) جهان را آراست، از (تعلق به) شاهد (زیبارویان مادی) و از (اسارت) بردگان بلغار (نوعی بردهی زیبا و قیمتی) رها شدیم. (اشاره به رهایی از هرگونه دلبستگی به زیباییهای ظاهری و مادی).
مولانا به گذر از زمان و گذشته در مسیر عشق اشاره میکند: “ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت / ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم“. ای سال (زمان، کنایه از سالی که این تحول در آن رخ داده)! تو چه سال (مبارکی) هستی که از بخت نیکت، از افسانههای سال گذشته (پار) و از غم و غصههای سال قبلتر (پیرار) رها شدیم.
“در عشق ز سهروزه و از چله گذشتیم / مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم“. در عشق (الهی)، از سهروزه (ریاضتهای کوتاه) و از چله (ریاضتهای چهل روزه) گذشتیم. هنگامی که “مذکور” (آن که ذکر میشود، یعنی معشوق) پیش آمد، از اذکار (ذکر گفتن و ورد خواندن) رها شدیم. (زیرا به مقام حضور رسیدیم که دیگر نیازی به ذکر لفظی نیست).
مولانا به رهایی از محدودیتهای علم ظاهری و دلبستگی به دنیا اشاره میکند: “خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش / از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم“. خاموش باش (ای زبان!) که از این عشق (الهی) و از این علم لدنیاش (علمی که از جانب خداوند بیواسطه به دل میرسد)، از مدرسه (تعلیم رسمی)، از کاغذ (نوشتن و درس خواندن) و از تکرار (یادگیری ظاهری) رها شدیم.
“خاموش کز این کان و از این گنج الهی / از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم“. خاموش باش! که از این معدن (کان) و از این گنج الهی (که در عشق یافتیم)، از دکان (مکسبه)، از کیسه (پول) و از بازار (دنیای تجارت) رها شدیم. (زیرا نیازی به کسب مادی نداریم).
غزل با اشاره به پایان این سفر و تجلی نور الهی پایان مییابد: “هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد / از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم“. هان! (ای مخاطب یا ای شاعر!) این سخن را بر این (مطلب) ختم کن (پایان بده)، که همین که خورشید (حقیقت) طلوع کرد، از نگهبان (حارس)، از دزد و از شب تاریک (ظلمات جهل و غفلت) رها شدیم.
این غزل با زبانی قدرتمند و تکرارهای پرشور، حس عمیق رهایی و آزادی عارف را در پرتو عشق الهی به شکلی زیبا بیان میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر