تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1472

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1472

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1472

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۷۲

دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
از این بند و از این دام زبون گیر بجستم

فلک پیر دوتایی پر از سحر و دغایی
به اقبال جوان تو از این پیر بجستم

شب و روز دویدم ز شب و روز بریدم
و زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم

من از غصه چه ترسم چو با مرگ حریفم
ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم

به اندیشه فروبرد مرا عقل چهل سال
به شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم

ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند
ز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستم

برون پوست درون دانه بود میوه گرفتار
ازان پوست وزان دانه چو انجیر بجستم

ز تأخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان
ز تعجیل دلم رست و ز تأخیر بجستم

ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر
چو دندان خرد رست از آن شیر بجستم

پی نان بدویدم یکی چند به تزویر
خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم

خمش باش خمش باش به تفصیل مگو بیش
ز تفسیر بگویم ز تف سیر بجستم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۷۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر رهایی و رستگاری عارف از تمامی قید و بندهای مادی و معنوی در پرتو عشق الهی است. مولانا با تأکید مکرر بر “بجستم” (رها شدم)، به پشت سر گذاشتن موانع و تعلقات دنیوی و فراتر رفتن از زمان، عقل، تقدیر و حتی نیازهای جسمانی اشاره می‌کند. او این رهایی را حاصل اقبال و عنایت الهی می‌داند.

رهایی از زنجیرها و دام‌ها (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان رهایی مکرر از بندها آغاز می‌شود: “دگربار دگربار ز زنجیر بجستم / از این بند و از این دام زبون گیر بجستم“. بار دیگر، و بارها، از تمامی زنجیرها (محدودیت‌ها و تعلقات) رها شدم. از این بند و از این دامِ خوارکننده (که انسان را اسیر می‌کند) نیز جَستم و رها شدم.

فلک پیر دوتایی پر از سحر و دغایی / به اقبال جوان تو از این پیر بجستم“. این فلک (روزگار و دنیای مادی) پیر و دو چهره است (دوتایی)، پر از نیرنگ و فریب (سحر و دغا). (اما) به برکت اقبال و بخت جوان (لطف و نیروی تازه) تو (معشوق الهی)، از این پیر (فلک) جَستم و نجات یافتم.

گریز از شب و روز و مرگ (بیت ۳ و ۴)

مولانا به رهایی از قید زمان و حتی غلبه بر ترس از مرگ اشاره می‌کند: “شب و روز دویدم ز شب و روز بریدم / و زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم“. شب و روز (در طلب حق) دویدم و (در نهایت) از قید شب و روز (زمان) بریدم و رها شدم. و از این چرخ (فلک و روزگار) بپرسید که چگونه مانند تیری (با سرعت و نفوذ) جَستم و گذشتم.

من از غصه چه ترسم چو با مرگ حریفم / ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم“. من از غم و غصه چه باکی دارم، وقتی که با مرگ حریف و هم‌آوردم؟ (وقتی که از مرگ نمی‌ترسم) از سرهنگ (مأمور حکومتی، نماد ترس‌های کوچک‌تر) چه باکی دارم، وقتی که از میر (حاکم و قدرتمندترین فرد، نماد مرگ یا قضا و قدر) جَستم و رها شدم؟

رهایی از عقل و تقدیر (بیت ۵ و ۶)

مولانا به نجات از اسارت عقل و تقدیر الهی اشاره می‌کند: “به اندیشه فروبرد مرا عقل چهل سال / به شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم“. عقل (جزوی) مرا چهل سال (مدتی طولانی) در اندیشه‌های (مادی و محدود) فرو برد. (اما) در شصت و دو سالگی (سن بلوغ روحانی یا کمال)، صید (عشق الهی) شدم و از تدبیر (و حسابگری) عقل رها گشتم.

ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند / ز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستم“. همه مردم از تقدیر (الهی) کر و کور (غافل و بی‌خبر) شده‌اند. (اما) من از شکوه و جلال (کر و فر) تقدیر و از خود تقدیر نیز رها شدم (یعنی از غلبه‌ی تقدیر بر خودم فراتر رفتم و به رضای مطلق رسیدم).

رهایی از قالب و تأخیر (بیت ۷ و ۸)

مولانا به رهایی از تعلقات جسمانی و تأخیر در مسیر عشق اشاره می‌کند: “برون پوست درون دانه بود میوه گرفتار / ازان پوست وزان دانه چو انجیر بجستم“. میوه (ی وجود انسان) در درون پوست (ظاهر) و درون دانه (باطن) گرفتار است. (اما) من از آن پوست و از آن دانه، مانند انجیر (که پوست و دانه ندارد یا به راحتی جدا می‌شود) جَستم و رها شدم (یعنی از قید ظاهر و باطن مادی وجود گذشتم).

ز تأخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان / ز تعجیل دلم رست و ز تأخیر بجستم“. آفت و بلا از تأخیر (در رسیدن به حق) است و عجله کردن (در امور دنیوی) از شیطان (از نفس اماره). (اما) دل من (در مسیر حق) از تعجیل (و سرعت در رسیدن) رست و از تأخیر (در حرکت به سوی حق) رها شدم. (اشاره به لزوم سرعت در راه حق و دوری از درنگ).

رهایی از نیازهای اولیه و تزویر (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به گذر از نیازهای جسمانی و تزویر زندگی اشاره می‌کند: “ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر / چو دندان خرد رست از آن شیر بجستم“. غذای انسان در ابتدا (در رحم مادر) از خون بود و سپس به خون (تبدیل به) شیر شد. هنگامی که دندان خرد (عقل و تمییز) رویید، از آن شیر (و نیازهای اولیه) جَستم و رها شدم. (اشاره به مراحل رشد جسمانی و روحانی و گذر از هر مرحله).

پی نان بدویدم یکی چند به تزویر / خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم“. برای به دست آوردن نان (رزق دنیوی)، مدتی با حیله و تزویر (ناگزیر) دویدم. (اما سرانجام) خداوند غذایی (رزق معنوی) به من داد که (به واسطه‌ی آن) از تزویر (و نیاز به فریبکاری) رها شدم.

خاموشی از تفصیل و ورود به معنا (بیت ۱۱)

غزل با دعوت به خاموشی از شرح و تفصیل ظاهری و ورود به عمق معنا پایان می‌یابد: “خمش باش خمش باش به تفصیل مگو بیش / ز تفسیر بگویم ز تف سیر بجستم“. خاموش باش، خاموش باش! بیش از این به تفصیل (و شرح ظاهری) سخن مگو. (زیرا من) از تفسیر (ظاهری آیات و کلمات) می‌گویم که (با آن) از “تف سیر” (تفسیر سطحی و ظاهری که تنها پوست را می‌بیند) جَستم و رها شدم. (اشاره به گذر از ظاهر به باطن و از تفسیر سطحی به درک عمیق).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: