تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1470

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1470

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1470

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۷۰

جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم
آن روز سیه بادا کو را بنمی‌جویم

یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا
من بر در دل باشم او آید در کویم

گفتم صنم مه رو گه گاه مرا می‌جو
کز درد به خون دل رخساره همی‌شویم

گفتا که تو را جستم در خانه نبودی تو
یا رب که چنین بهتان می گوید در رویم

یک روز غزل گویان والله سپارم جان
زیرا که چو مو شد جان از بس که همی‌مویم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۷۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر عشق پنهان و درد فراق عاشق از معشوقی است که بهانه‌هایی برای عدم حضور می‌آورد. مولانا با کتمان نام معشوق، به رازآلودی و تقدس عشق اشاره می‌کند و آرزوی رسوایی در مسیر این عشق را دارد. او خود را در حال سوختن از درد فراق می‌بیند و جان خود را به دلیل ناله‌های بی‌شمار، نحیف شده می‌داند.

فدای معشوق پنهان (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان فداکاری عاشق برای معشوقی که نامش را نمی‌برد، آغاز می‌شود: “جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم / آن روز سیه بادا کو را بنمی‌جویم“. جان من فدای آن کسی باد که (از شدت عشق و کتمان) نامش را نمی‌برم (و بیان نمی‌کنم). آن روز (برای من) سیاه باد که او را (با وجود اشتیاق) جستجو نکنم و در پی او نباشم. (اشاره به پنهان‌کاری و تقدس معشوق در ذهن عاشق).

یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا / من بر در دل باشم او آید در کویم“. کاش فردا (برای همیشه) در شهر رسوا شوم، اگر (چنین اتفاقی بیفتد که) من بر در (درگاه) دل (معشوق) منتظر باشم و او به سوی کوی (خانه‌ی) من بیاید (این اتفاق را آرزو می‌کنم، حتی به قیمت رسوایی).

گفتگوی عاشقانه و بهتان معشوق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به گفتگوی خود با معشوق و بهانه‌تراشی او اشاره می‌کند: “گفتم صنم مه رو گه گاه مرا می‌جو / کز درد به خون دل رخساره همی‌شویم“. (به) صنم ماهرو (معشوق زیبا) گفتم: “گاهی (حتی) مرا جستجو کن (و به یادم باش).” “زیرا از درد (فراق)، روی خود را با خون دل می‌شویم (یعنی از شدت غم به هلاکت می‌رسم).”

گفتا که تو را جستم در خانه نبودی تو / یا رب که چنین بهتان می گوید در رویم“. (معشوق) گفت: “من تو را جستجو کردم، اما در خانه نبودی.” یا رب! (ای خدا!) چه کسی چنین تهمتی (بهتان) را به من می‌زند (در حضور من می‌گوید، در حالی که من همیشه در انتظارش بوده‌ام). (اشاره به بهانه‌جویی معشوق برای عدم حضور).

فنای جان از ناله فراق (بیت ۵)

غزل با بیان فنای جان از شدت ناله و غم پایان می‌یابد: “یک روز غزل گویان والله سپارم جان / زیرا که چو مو شد جان از بس که همی‌مویم“. روزی (از شدت عشق)، غزل‌خوانان و (در حال ذکر معشوق)، به خدا سوگند که جان خواهم سپرد (خواهم مرد). زیرا (این) جان من از بس که ناله کردم (همی‌مویم)، مانند مو (نازک و نحیف) شده است. (اشاره به ناله و گریه‌ی بی‌وقفه که موجب فرسایش جان شده است).


این غزل با زبانی دلنشین و پر از سوز و گداز، به بیان حال عاشق در فراق یار و شدت اشتیاق او به وصال می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: