مطالب پیشنهادی![]()
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم
ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده
کو خانه نشانم ده من خانه نمیدانم
زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانَش
پیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانم
وان کز تو بود شورش میدار تو معذورش
وز خانه مکن دورش من خانه نمیدانم
من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم
رحم آر و مکن طاقم من خانه نمیدانم
ای مطرب صاحب صف میزن تو به زخم کف
بر راه دلم این دف من خانه نمیدانم
شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم
میافتم و میخیزم من خانه نمیدانم
این غزل مولانا، بیانگر حیرت و سرگشتگی عاشق در مواجهه با معشوق و فنای کامل در اوست. مولانا با تکرار “من خانه نمیدانم”، به بیمکانی و رهایی از تعلقات مادی در حضور عشق اشاره میکند. او معشوق را میزبان حقیقی میداند و خود را در پی او، بیاختیار و بیخبر از خود. غزل با دعوت از معشوق به رحم و لطف و اعلام وفاداری به شمس تبریزی به پایان میرسد.
غزل با خطاب به معشوق آغاز میشود: “ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم / زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم“. ای (معشوقی) که مرا مهمان خود کردهای، ای جان من! پیش بیا (و مرا در آغوش بگیر). از آن جهت که (در جمال تو) حیران و سرگشتهام، من دیگر “خانه” (جایگاه و قرار و آرامی) خود را نمیدانم. (اشاره به از خود بیخود شدن در حضور معشوق).
“ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده / کو خانه نشانم ده من خانه نمیدانم“. ای کسی که از (عشق و جمال) تو، هم شهر (اهالی شهر) و هم اهل ده (روستا) واله و شیدا گشتهاند. کجاست خانه؟ به من نشان بده، (زیرا) من دیگر خانه (آرام و قرار) خود را نمیدانم.
مولانا به اتحاد با معشوق و بخشش در شوریدگی عاشقانه اشاره میکند: “زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانَش / پیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانم“. از آن کسی که (خود) جان او (معشوق) شدی، دانش (طلب یا انتظار) مطلبی. (ای معشوق!) پیش بیا و او را مرنجان، (زیرا) من (که جانم از توست) خانه (جایی برای پنهان شدن یا قراری) نمیدانم.
“وان کز تو بود شورش میدار تو معذورش / وز خانه مکن دورش من خانه نمیدانم“. و آن کسی که شوریدگی و بیقراریاش از تو (عشق تو) است، او را معذور بدار (و سرزنش نکن). و از خانهاش (از هستی و وجودش) دورش مکن، (زیرا) من (از خود بیخودم و) خانه نمیدانم.
مولانا خود را عاشقی مشتاق و شهره میداند و درخواست لطف میکند: “من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم / رحم آر و مکن طاقم من خانه نمیدانم“. من عاشق و مشتاق (به دیدار تو) هستم، من (به دلیل عشق) شهرهی عالم (آفاق) گشتهام. (پس) رحم کن و مرا تنها (طاق) مگذار، (زیرا) من (از شدت عشق) خانه (مکان و قرار) نمیدانم.
“ای مطرب صاحب صف میزن تو به زخم کف / بر راه دلم این دف من خانه نمیدانم“. ای مطرب (معشوق) که دارای صف (آراستگی و کمال) هستی! با کف دست بر دف (دل من) ضربهای بزن. (و) در مسیر دل من این (صدای) دف را (نواخته) کن، (زیرا) من (از این شور) خانه (آرام و قرار) نمیدانم.
غزل با ابراز وفاداری به شمس تبریزی و فنا در او پایان مییابد: “شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم / میافتم و میخیزم من خانه نمیدانم“. من شمسالحق تبریزم (فانی در او هستم) و جز با تو (ای شمس) آمیزشی (و پیوندی) ندارم. (در این حال شوریدگی) میافتم و برمیخیزم، (و از خود بیخودم و) خانه (آرام و قرار) نمیدانم.
این غزل با تکرار “من خانه نمیدانم” و تصاویر زیبا، به حال حیرت و از خود بیخود شدن عاشق در مقام فنای در معشوق میپردازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر