مطالب پیشنهادی![]()
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بیتوست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم
این غزل مولانا، بیانگر فنای عارف در برابر جمال و حقیقت معشوق الهی است. مولانا با تمثیل “صورتگری” و “بتسازی”، به ناتوانی هر نقش و صورت (حتی ذهنی) در برابر حقیقت مطلق معشوق اشاره میکند. او عشق معشوق را عامل دگرگونی و ویرانی هر ساختار ظاهری میداند و آمیختگی جان خود با معشوق را به تصویر میکشد. غزل در نهایت، به انتخاب بین حضور معشوق در دل یا رهایی از هر تعلق میرسد.
غزل با بیان ناتوانی صورتگری در برابر جمال معشوق آغاز میشود: “صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم / وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم“. من (در عالم خیال و ذهن) همچون صورتگری نقاشم که هر لحظه بتی (نقشی، تصوری) میسازم. (اما) سپس همهی آن بتها (نقشها و تصورات ذهنی) را در برابر تو (ای معشوق) آب میکنم و از بین میبرم. (اشاره به ناتوانی هر گونه صورتسازی ذهنی و خیالی در برابر حقیقت مطلق معشوق و فنای همه در او).
“صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم / چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم“. صد نقش (جدید) را برمیانگیزم و با روح خود درمیآمیزم (به آنها جان میبخشم). اما همین که نقش و تصویر تو را (در وجودم) میبینم، آن (صد) نقش را در آتش (فنای عشق) میاندازم.
مولانا به نقش ویرانگر و تحولآفرین عشق اشاره میکند: “تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری / یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم“. (ای معشوق!) تو ساقی هستی که (مرا) خمار (عشق) میکنی؟ یا (تو) دشمن هشیاری (عقل جزوی) هستی؟ یا آن کسی هستی که هر خانهای را که من میسازم (هر ساختار فکری یا هویتی که برای خود میآفرینم)، ویران میکنی؟
“جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو / چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم“. جان من بر تو ریخته شد (در تو فانی گشت) و با تو آمیخته شد (متحد گشت). اکنون که جان من بوی تو را دارد، (پس) ای جان (تو)! بشتاب و خود را نوازش کن (چون اکنون تجلی معشوق در جان من است).
مولانا به اتحاد خود با معشوق و طلب حضور او در دل اشاره میکند: “هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید / با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم“. هر قطرهی خونی که از من میجوشد (و بر زمین میریزد)، با خاک تو (مقام فنا) سخن میگوید. (و میگوید که) من با مهر و محبت تو همرنگم و با عشق تو شریک (همباز) هستم.
“در خانه آب و گل بیتوست خراب این دل / یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم“. در این خانهی آب و گل (جسم و دنیای مادی)، این دل بدون تو (ای معشوق) خراب و ویران است. (پس) ای جان! یا به این خانه (دل من) وارد شو، یا (اگر نمیآیی)، این خانه (دل یا کل هستیام) را (از هر آنچه در آن است) خالی کنم (تا از تعلقات رها شوم و جز تو چیزی نماند).
این غزل با زبانی تمثیلی و شورانگیز، به عمق فنای عارف در عشق الهی و یگانگی وجود او با معشوق اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر