تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1461

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1461

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1461

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۶۱

پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم

بی‌رنگ فرورفتم در عشق تو ای دلبر
برکش تو از این خنبم تا رنگ دگر گیرم

دلتنگتر از میمم چون در طمع و بیمم
من قرص به دو نیمم چون شکل قمر گیرم

ای از رخ شاه جان صد بیذق را سلطان
بر اسب نشین ای جان تا غاشیه برگیرم

وز باد لجاج خود وز غصه نیک و بد
هر چند بدم در خود والله که بتر گیرم

امنی است مرا از تو امنم توی ای مه رو
یا امن دهم زین سو یا راه خطر گیرم

چون سرو خمید از من گلزار چرید از من
ایمان چو رمید از من ترسم که کفر گیرم

تو غمزه غمازی از تیر سپر سازی
چون تیر تو اندازی پس من چه سپر گیرم

زیر و زبر عشقم شمس الحق تبریز است
جان را ز پی عشقش من زیر و زبر گیرم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۶۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر طلب وصال و تحول درونی عارف در پرتو عشق الهی است. مولانا با دعوت از معشوق برای حضور و بخشش، به فنای خود در عشق و نیاز به تجلی دوباره‌ی او اشاره می‌کند. او خود را در حالتی بین طمع و بیم می‌بیند و عشق را تنها پناهگاه خود می‌داند. غزل با بیان تسلیم کامل در برابر معشوق و ستایش شمس تبریزی به پایان می‌رسد.

طلب وصال و شیرینی عشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با درخواست حضور معشوق و طلب فیض آغاز می‌شود: “پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم / تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم“. (ای معشوق!) قدمی در میان (در عرصه‌ی وجود من) بگذار تا من دوباره شادی و نشاط (عیش) را از سر بگیرم. تو با من تلخ‌کام (بی‌لطف) مباش تا من تنگ (کیسه‌ی) شکر (شیرینی و حلاوت) را به دست آورم.

بی‌رنگ فرورفتم در عشق تو ای دلبر / برکش تو از این خنبم تا رنگ دگر گیرم“. ای دلبر! من بی‌رنگ (بی‌هویت و فانی) در عشق تو فرو رفتم (محو شدم). مرا از این خُم (وجود مادی و محدودیت‌ها) بیرون بکش تا رنگی دیگر (هویتی نو و معنوی) بگیرم.

دلتنگی و دوگانگی درونی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به دلتنگی و حالات متناقض درونی خود اشاره می‌کند: “دلتنگتر از میمم چون در طمع و بیمم / من قرص به دو نیمم چون شکل قمر گیرم“. من (از شدت فراق) دلتنگ‌تر از حرف “میم” (که در خط نستعلیق سر بسته و دلتنگ است) هستم، زیرا در حالت طمع (امید به وصال) و بیم (ترس از فراق) قرار دارم. من (مانند) قرص (ماه) به دو نیم شده‌ام، زیرا (در انتظار) شکل کامل ماه (قمر) را می‌گیرم (کنایه از انتظار وصال کامل).

ای از رخ شاه جان صد بیذق را سلطان / بر اسب نشین ای جان تا غاشیه برگیرم“. ای کسی که از روی (جمال) شاه جان (حق)، بر صدها پیاده (بیذق، در شطرنج) سلطان هستی (یعنی با یک جلوه، صدها جان را مسخر می‌کنی). ای جان! بر اسب (قدرت و تجلی) بنشین تا من غاشیه (پوشش زین اسب، کنایه از خدمتگزاری) را برگیرم (و به خدمت تو مشغول شوم).

رهایی از لجاجت و انتخاب امن الهی (بیت ۵ و ۶)

مولانا به رهایی از صفات ناپسند و انتخاب پناهگاه عشق اشاره می‌کند: “وز باد لجاج خود وز غصه نیک و بد / هر چند بدم در خود والله که بتر گیرم“. و از باد لجاجت و عناد خود، و از غم و رنج نیک و بد (دنیا)، هر چند (در ظاهر) در خود بد بودم، به خدا سوگند که (در این راه عشق) بدتر (از آن) می‌شوم (یعنی از خودی خود رها می‌شوم).

امنی است مرا از تو امنم توی ای مه رو / یا امن دهم زین سو یا راه خطر گیرم“. امنیت و پناهگاهی برای من از جانب تو (ای معشوق) هست؛ ای ماهرو! خود تو امن و پناه من هستی. (پس) یا از این سو (از جانب خودم) امنیت و آرامش می‌دهم (به خود)، یا راه خطر (بی‌قراری و شوریدگی در عشق) را در پیش می‌گیرم.

ترس از کفر و تسلیم در برابر تیر معشوق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به بیم از دست دادن ایمان و تسلیم کامل در برابر معشوق اشاره می‌کند: “چون سرو خمید از من گلزار چرید از من / ایمان چو رمید از من ترسم که کفر گیرم“. (از شدت عشق و رنج)، سرو (وجودم) از من خمید و گلستان (شادابی‌ام) از من پژمرد. (اگر) ایمان (ظاهری) از من رمید و دور شد، می‌ترسم که (در این بی‌خودی) به کفر (بی‌قیدی و رهایی از قیدها) برسم.

تو غمزه غمازی از تیر سپر سازی / چون تیر تو اندازی پس من چه سپر گیرم“. تو با غمزه و ناز خود (غمازی، یعنی عشوه و ناز کردن) از تیر (بلا یا امتحان) سپر می‌سازی (آن را از من دور می‌کنی). (اما) وقتی تو خود تیر (عشق) را می‌اندازی، پس من چه سپری (برای دفاع) بگیرم؟ (اشاره به تسلیم کامل در برابر تیر عشق معشوق).

شمس تبریزی و زیر و زبر شدن جان (بیت ۹)

غزل با ستایش شمس تبریزی و تأثیر عشق او پایان می‌یابد: “زیر و زبر عشقم شمس الحق تبریز است / جان را ز پی عشقش من زیر و زبر گیرم“. زیر و زبر (تمام وجود و هستی) عشق من، شمس‌الحق تبریزی است. جان خود را در پی عشق او، زیر و زبر (پریشان و دگرگون) می‌کنم.


این غزل با زبانی شوریده و پر از تمثیل، به عمق و پیچیدگی تجربه‌ی عاشقانه در عرفان مولانا می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: