تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1454

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1454

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1454

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۵۴

گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم

گفتم که در این بازی ما را سببی سازی
گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم

هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند
من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم

بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده
کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم

آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش
وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۵۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر گفت‌وگوی عاشق با معشوق و تأکید بر ماهیت فراباور عشق الهی است. مولانا با خطاب به “مه” (ماه، نماد معشوق زیبا و کامل)، به چشم‌پوشی معشوق از اسباب دنیوی در رابطه‌ی عاشقانه اشاره می‌کند. او غم عشق را مایه‌ی افتخار و نسب خویش می‌داند و نور معشوق را سرچشمه‌ی همه‌ی خواسته‌ها. غزل در نهایت، به سوز و گداز عاشقانه می‌رسد.

حیرت معشوق و عشق بی‌سبب (بیت ۱ و ۲)

غزل با گفت‌وگوی عاشق و معشوق آغاز می‌شود: “گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم / گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم“. به ماه (معشوق) گفتم که: “من از تو صد نوع شادی و نشاط (طرب) دارم.” (معشوق) پاسخ داد: “من به جز آن (شادی که تو از من داری)، صد چیز عجیب و شگفت‌انگیز (عجب) در خود دارم (که تو از آن‌ها بی‌خبری).”

گفتم که در این بازی ما را سببی سازی / گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم“. (به معشوق) گفتم: “آیا در این بازی (عشق و زندگی)، ما را سببی (وسیله‌ای برای رسیدن به خودت) قرار می‌دهی؟” (معشوق) پاسخ داد: “من این بازی (عشق و کار هستی) را فراتر از هر سبب و علتی (بیرون سبب) دارم (یعنی بی‌واسطه و بی‌نیاز از اسباب دنیوی است).”

خویشی با غم عشق و نور مطلوب (بیت ۳ و ۴)

مولانا به افتخار خود به غم عشق و نور معشوق اشاره می‌کند: “هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند / من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم“. هر گروه و طایفه‌ای با قبیله و قوم خود، نسبت و خویشاوندی دارند (افتخار می‌کنند). اما من با غم عشق تو (ای معشوق)، نسبت و خویشاوندی (معنوی) دارم (و به آن مفتخرم).

بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده / کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم“. ای نور پسندیده و دلپذیر (معشوق)! از دیده‌ی من (و دلم) بیرون مرو. زیرا از برکت و دولت نور تو، هر آنچه مطلوب و خواستنی است (مطلوب طلب)، دارم (یعنی همه‌ی خواسته‌هایم با نور تو برآورده می‌شود).

آتش عشق و لهیب آن (بیت ۵)

غزل با بیان سوز و گداز عاشقانه پایان می‌یابد: “آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش / وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم“. من چنان عاشقی هستم که از هر آه (درد و حسرت) خود، در آسمان (چرخ) آتش می‌زنم (کنایه از شدت سوز درونی). و از (این) آتش (درونی)، بر (آن) آتش (دیگر) از عشق، شعله و لهیب (لهب) دارم (یعنی وجودم سراسر شعله‌ور از عشق است).


این غزل با زبانی شیوا و استعاراتی دلنشین، عمق عشق عرفانی مولانا و بی‌نیازی این عشق از اسباب ظاهری را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: