مطالب پیشنهادی![]()
گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم
بس کردم از دستان زیرا مثل مستان
از خواب به هر سویی می جنبم و می افتم
من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم
با نقش خیال او همراهم و هم جفتم
چون صورت آیینه من تابع آن رویم
زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم
آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم
وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم
باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست
درهای معانی که در رشته دم سفتم
این غزل مولانا، بیانگر فنای عاشق در معشوق و تسلیم کامل او به اراده و حال معشوق است. مولانا با تصویری از خواب و بیداری، به وحدت وجودی خود با معشوق اشاره میکند. او خود را آیینهای در برابر معشوق میبیند که هر چه او کند، در او منعکس میشود و در نهایت، کلام خود را نیز از فیض معشوق میداند.
غزل با بیان تسلیم و همزبانی عاشق آغاز میشود: “گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم / تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم“. اگر تو (معشوق) نمیخوابی (و همیشه بیداری)، بنشین (و حضور داشته باش) زیرا من (در تو) خفتهام (یعنی در تو فانی شدهام). تو قصهی خودت را بگو (از حالات و صفات خود)، من نیز (که در تو فانی شدهام) قصهی خود (وجود فنا شدهام) را گفتم.
“بس کردم از دستان زیرا مثل مستان / از خواب به هر سویی می جنبم و می افتم“. دیگر از (گفتن) داستانها و حیل (دستان) دست برداشتم، زیرا مانند مستان (سرمست از عشق)، از (این) خواب (غفلت یا هستی ظاهری) به هر سویی میجنبم و (بیاختیار) میافتم (اشاره به بیقراری و بیاختیاری در حال مستی).
مولانا به حضور دائمی معشوق در خیالش و نقش آینهای خود اشاره میکند: “من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم / با نقش خیال او همراهم و هم جفتم“. من تشنه (و مشتاق) آن یارم، چه در خواب باشم و چه بیدار (در هر حال و مقامی). با نقش و تصویر (خیال) او (در ذهنم)، همراهم و همدم و یار (جفت) او هستم.
“چون صورت آیینه من تابع آن رویم / زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم“. من مانند تصویر در آینه، تابع آن روی (معشوق) هستم (هر چه او باشد، در من منعکس میشود). به همین دلیل (که تابع اویم)، صفات او را (گاهی) آشکار کردم و (گاهی) پنهان نمودم (بسته به تجلی او).
مولانا به فنای کامل و جاری شدن سخن معشوق از زبان خود اشاره میکند: “آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم / وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم“. در آن لحظه که او (معشوق) خندید، من نیز (به تبع او) خندیدم. و در آن لحظه که او (از جلال و عظمتش) خشمگین شد (برآشفت)، من نیز (از هیبت او) برآشفته شدم. (نهایت فنا و بیاختیاری عاشق در برابر حالات معشوق).
“باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست / درهای معانی که در رشته دم سفتم“. (ای معشوق!) بقیهی این سخنان را تو نیز بگو، زیرا که تمامی این مرواریدهای معانی که در رشتهی نفس (دم) خود به نظم کشیدم (سفتم)، از دریای (فضل و بیکرانی) توست. (مولانا اقرار میکند که تمامی سخنان و معانیاش، از جانب معشوق و فیض الهی است).
این غزل با تکرار “خفتم”، “گفتم” و “جفتم” در قافیه، به زیبایی مقام فنا و یگانگی عاشق با معشوق را بیان میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر