تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1451

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1451

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1451

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۵۱

گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم

بس کردم از دستان زیرا مثل مستان
از خواب به هر سویی می جنبم و می افتم

من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم
با نقش خیال او همراهم و هم جفتم

چون صورت آیینه من تابع آن رویم
زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم

آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم
وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم

باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست
درهای معانی که در رشته دم سفتم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۵۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر فنای عاشق در معشوق و تسلیم کامل او به اراده و حال معشوق است. مولانا با تصویری از خواب و بیداری، به وحدت وجودی خود با معشوق اشاره می‌کند. او خود را آیینه‌ای در برابر معشوق می‌بیند که هر چه او کند، در او منعکس می‌شود و در نهایت، کلام خود را نیز از فیض معشوق می‌داند.

فنای در معشوق و همزبانی (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان تسلیم و همزبانی عاشق آغاز می‌شود: “گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم / تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم“. اگر تو (معشوق) نمی‌خوابی (و همیشه بیداری)، بنشین (و حضور داشته باش) زیرا من (در تو) خفته‌ام (یعنی در تو فانی شده‌ام). تو قصه‌ی خودت را بگو (از حالات و صفات خود)، من نیز (که در تو فانی شده‌ام) قصه‌ی خود (وجود فنا شده‌ام) را گفتم.

بس کردم از دستان زیرا مثل مستان / از خواب به هر سویی می جنبم و می افتم“. دیگر از (گفتن) داستان‌ها و حیل (دستان) دست برداشتم، زیرا مانند مستان (سرمست از عشق)، از (این) خواب (غفلت یا هستی ظاهری) به هر سویی می‌جنبم و (بی‌اختیار) می‌افتم (اشاره به بی‌قراری و بی‌اختیاری در حال مستی).

همراهی با خیال معشوق و آینگی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به حضور دائمی معشوق در خیالش و نقش آینه‌ای خود اشاره می‌کند: “من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم / با نقش خیال او همراهم و هم جفتم“. من تشنه (و مشتاق) آن یارم، چه در خواب باشم و چه بیدار (در هر حال و مقامی). با نقش و تصویر (خیال) او (در ذهنم)، همراهم و همدم و یار (جفت) او هستم.

چون صورت آیینه من تابع آن رویم / زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم“. من مانند تصویر در آینه، تابع آن روی (معشوق) هستم (هر چه او باشد، در من منعکس می‌شود). به همین دلیل (که تابع اویم)، صفات او را (گاهی) آشکار کردم و (گاهی) پنهان نمودم (بسته به تجلی او).

انعکاس حالات معشوق و پایان سخن (بیت ۵ و ۶)

مولانا به فنای کامل و جاری شدن سخن معشوق از زبان خود اشاره می‌کند: “آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم / وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم“. در آن لحظه که او (معشوق) خندید، من نیز (به تبع او) خندیدم. و در آن لحظه که او (از جلال و عظمتش) خشمگین شد (برآشفت)، من نیز (از هیبت او) برآشفته شدم. (نهایت فنا و بی‌اختیاری عاشق در برابر حالات معشوق).

باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست / درهای معانی که در رشته دم سفتم“. (ای معشوق!) بقیه‌ی این سخنان را تو نیز بگو، زیرا که تمامی این مرواریدهای معانی که در رشته‌ی نفس (دم) خود به نظم کشیدم (سفتم)، از دریای (فضل و بی‌کرانی) توست. (مولانا اقرار می‌کند که تمامی سخنان و معانی‌اش، از جانب معشوق و فیض الهی است).


این غزل با تکرار “خفتم”، “گفتم” و “جفتم” در قافیه، به زیبایی مقام فنا و یگانگی عاشق با معشوق را بیان می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: