مطالب پیشنهادی![]()
در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم
ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده
ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم
ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر
در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم
تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی
صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم
کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی
پر ده می راواقی آهسته که سرمستم
آنها که ملولانند زین راه چه گولانند
بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم
شمس الحق آزاده تبریز و می ساده
تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم
این غزل مولانا، بیانگر شور و مستی بیحد عارف در مجلس عشق است. تکرار عبارت “آهسته که سرمستم” در پایان هر بیت، هم بر شدت این حالت تأکید میکند و هم دعوتی است به درک این مستی پنهان و درونی. مولانا در این غزل، به نقد منکران و عاقلان سطحینگر میپردازد و خود را رها از قیدها و در حال فنای کامل در عشق معرفی میکند. او عشق را همچون بادهای میداند که او را تا ابد در این حال نگه خواهد داشت.
غزل با بیان حضور پرشور عاشق در مجلس عشق آغاز میشود: “در مجلس آن رستم در عربده بنشستم / صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم“. در مجلس آن (معشوق یا پیر) که همچون رستم (قهرمان و قدرتمند) است، با شور و فریاد (عربده) نشستم. صد جام (ساغر) را (از خود و تعلقات) شکستم (فنا کردم)؛ آهسته که من (از بادهی عشق) سرمستم.
“ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده / ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم“. ای کسی که منکر هر زندهی (اهل دل) هستی و (به مسخره) خنبک میزنی و میخندی، ای که خود (چون) خر و خربنده (اسیر نفس و نادانی) هستی؛ آهسته که من سرمستم. (خطاب به جاهلان و کسانی که عشق را درک نمیکنند).
مولانا عاقلان ظاهربین را به دیدن حقیقت فرا میخواند: “ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر / در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم“. ای عاقل (که عقلت چون) لنگر (ثابت و مانع حرکت است)، ای که چهرهات (از شدت سختی یا بیروح بودن) مانند آهنگر (سیاه و خشن) است، در دلبر ما (معشوق) بنگر (تا حقیقت را دریابی)؛ آهسته که من سرمستم.
“تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی / صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم“. تو (در ظاهر) شخص و فردی را میبینی؛ اگر کمی (با دید بصیرت) جلوتر بیایی (و عمق را ببینی)، صد رودخانهی خون (از رنج عاشقان) خواهی دید؛ آهسته که من سرمستم. (اشاره به عمق درد و فداکاری در راه عشق که از چشم ظاهر پنهان است).
مولانا از ساقی میخواهد که او را از بادهی عشق سیراب کند و به نقد مدعیان میپردازد: “کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی / پر ده می راواقی آهسته که سرمستم“. ای ساقی (معشوق یا پیر)! کاهل و سست نشو، هنوز از ما (که در راه عشقیم) بقایای (نیاز به فیض) باقی است. جام (راواقی، ظرف شراب) را پر از می کن؛ آهسته که من سرمستم.
“آنها که ملولانند زین راه چه گولانند / بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم“. آنهایی که (از عشق و مستی) خستهاند و کسلخاطرند، چه نادان و غافلاند از این راه (عشق). آنها بسیار سرد و بیروح و فضول (دخالتکننده در کار ما) هستند؛ آهسته که من سرمستم.
غزل با ذکر نام شمس تبریزی و تأکید بر جاودانگی این مستی پایان مییابد: “شمس الحق آزاده تبریز و می ساده / تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم“. (به خاطر) شمسالحق آزادهی تبریزی و شراب ناب و سادهاش (عشق پاک او)، من تا روز قیامت (حشر) در این حال افتادگی و مستی خواهم بود؛ آهسته که من سرمستم. (مولانا خود را تا ابد درگیر و افتادهی عشق شمس میداند).
این غزل با تکرار “آهسته که سرمستم”، حال بیخودی و فنای مولانا را به زیبایی به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر